با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
به هوای تو

دانلود و خرید کتاب به هوای تو

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب به هوای تو  نوشته  اعظم حسین‌پور  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب به هوای تو

کتاب به هوای تو داستانی اجتماعی و عاشقانه نوشته اعظم حسین‌پور است. این کتاب داستانی از عشق و دوری و ترک وطن برایتان می‌گوید.

درباره کتاب به هوای تو

تارا پنج سال پیش، یک شب قبل از جشن ازدواجش با صدرا که عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند، مجبور به ترک وطن می‌شود. بعد از پنج سال با رازی سر به مهر و شخصیت و ظاهری تغییریافته باز می‌گردد و در این بین، می‌فهمد که صدرا با افسون، دشمن قسم‌خورده‌ او رابطه دارد و چون نمی‌تواند دلیل رفتنش را بگوید، به اجبار سکوت می‌کند. تا این که...

 خواندن کتاب به هوای تو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به رمان‌های پرسو گداز عاشقانه مخاطبان این کتاب‌اند.

 بخشی از کتاب به هوای تو

نگاهم از پنجره‌ى نيمه باز تاكسي به كوچه‌ى عريض و دلباز خانه‌ى عمه قمرالملوک كشيده شد و يکباره چندين حس مختلف به قلب كوچکم هجوم برد. دستان لرزانم به سمت دستگيره‌ى در رفت و با نفس‌هايي كه به سختي از ريه‌هايم بيرون مي‌آمد، فشار كوچکي به در وارد كردم و در به راحتي باز شد. چيزي ته دلم مي‌خواست كه قفل در همانجا گير كند و قادر به پياده شدن از آن تاكسي نباشم. صداي ضرب گرفتن دستان راننده‌ى اخمو روي فرمان ماشين به حركات آهسته‌ام كمي شتاب داد. همين كه چرخ‌هاي چمدان كوچک سياه- رنگم به آسفالت خيابان بوسه زد، راننده‌ى كم صبر پايش را روي پدال گاز فشرد و ماشين با سرعت از جا كنده شد و از من فاصله گرفت.

نفس بلندي از سينه‌ام كشيدم و تنم به سوي كوچه‌ى خاطره‌هاي دورم چرخيد و نگاهم از فاصله‌ى چند متري به آخرين خانه باغ با درهاي بزرگ قهوه‌اي كه شاخ و برگ‌هاي بلند و پرپشت ياس روي سردرش را پوشانده بود، افتاد و ته دلم چيزي فروريخت. بوي گل‌هاي زيباي ياس از همان فاصله هم مست كننده بود و داشت مرا كشانكشان با خودش به سال‌هاي دور و خوشم مي‌برد. لبخند تلخي روي لبانم نشست. عينک آفتابي‌ام را روي چشم‌هايم ميزان كردم و بي‌اراده شال سرمه‌اي ساده‌ام را روي سر براي صدمين بار به سمت جلو كشيدم. بعد از پنج سال دوري و بي‌خبري برگشته بودم. اين كه چه چيزهايي انتظار ورودم را مي‌كشيد، فقط خدا خبر داشت و بس. استرس بيچاره‌ام كرده بود اما حالا كه تصميم به بازگشت گرفته بودم نمي‌خواستم جا بزنم؛ آن هم درست در چند قدمي خانه‌ى آرزوهايم. دسته‌ى چمدان با شدت هر چه تمامتر در دست‌هايم فشرده شد و قلبم با ريتم تندي نواخت. حوالي غروب بود و هوا داشت كمكم تاريک مي‌شد. با روشن شدن يک بارهى چراغ‌هاي كوچه نگاهم به سمت آسمان رفت، خدا نقاشي بي‌نظيري به نمايش گذاشته بود؛ رنگ‌هاي آبي و سفيد و قرمز و نارنجي با تركيبي زيبا، آسمان هميشه دود گرفته‌ى تهران را به طرز زيبايي آراسته بود. لبخند اين بارم تلخ نبود. كيف دستي چرم مشکي‌ام را روي دوشم محکم كردم و دسته‌ى چمدان را بيشتر در دست فشردم و با تن و بدني ترسان و لرزان به سوي خانه‌ى عمه گام برداشتم. صداي تق تق كفش‌هاي پاشنه بلند مشکي‌ام در فضاي خالي و خلوت كوچه با ريتم قلبم همنوا شد. پشت در ايستادم و نفس حبس شده‌ام را با صدا بيرون فرستادم. چشمانم را براي لحظاتي بستم.

"قوي باش دختر، هرچي كه پشت اين درهاي آهني منتظرت باشه مهم نيست؛ چيزي كه بيشتر از همه اهميت داره اينه كه تو برگشتي خونه. بعد پنج سال دربه‌دري، بلاخره برگشتي. زنگ رو بزن و برو تو. آخ! كه ديگه حتي تاب يه لحظه تنهايي رو ندارم."


نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۲۵ صفحه
قیمت نسخه چاپی۷۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۳۰
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۰۲-۰
تعداد صفحات۵۲۵صفحه
قیمت نسخه چاپی۷۰,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۳۰
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۰۲-۰