معرفی و دانلود کتاب قصه های ترسناک عمو مونتاگ + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب قصه های ترسناک عمو مونتاگsubscriptionAvailable

کتاب قصه های ترسناک عمو مونتاگ

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۱۰۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
کریس پریستلی، قاسم مؤمنی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب قصه های ترسناک عمو مونتاگ

کتاب قصه های ترسناک عمو مونتاگ نوشته کریس پریستلی و ترجمه قاسم مؤمنی است. کتاب قصه های ترسناک عمو مونتاگ را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب قصه های ترسناک عمو مونتاگ

پیرمردی به اسم عمو مونتاگ در این کتاب قصه‌های ترسناکی را برای شما تعریف می‌کند. او در یک خانه قدیمی در انتهای جنگل زندگی می‌کند و ادگار برادرزاده کوچکش از هر فرصتی استفاده می‌کند که از راه جنگل به خانه عمو برود. تا قصه‌هایش را گوش کند. قصه این بار عمو مونتاگ با بقیه قصه‌هایش فرق دارد. و از همیشه ترسناک‌تر است. هرچه قصه‌ها ترسناک‌تر می‌شوند حال و هوای خانه عمو هم تغییراتی می‌کند.

خواندن کتاب قصه های ترسناک عمو مونتاگ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 نوجوانان بالای ۱۶ سال که ژانر وحشت دوست دارند مخاطبان این کتاب‌اند.

بخشی از کتاب قصه های ترسناک عمو مونتاگ

صبح یکی از روزهای شاد و خرم مهر بود. در خنکای هوا، برگ‌های زرد و قهوه‌ای، آرام از درختان می‌ریختند و شبنم یخ‌زدهٔ اول صبح، در سایه برق می‌زد.

پسری به نام سایمن هاکینز به دیوار سرد و مرطوب تکیه داده و به پیرزنی در باغی آن‌طرف‌تر زل زده بود. سایمن او را می‌دید، ولی او نمی‌توانست سایمن را ببیند؛ چون ننه تالو نابینا بود.

بچه‌های روستا ننه تالو را جادوگر صدا می‌زدند و با شیطنت در خانه‌اش را می‌زدند؛ اما هیچ‌کس جرئت نداشت وارد باغ شود. در هالووین، به در خانه‌اش تخم‌مرغ می‌کوبیدند و فرار می‌کردند. سایمن حوصله‌اش سر رفت و قدمی در آن اطراف زد تا ببیند آیا ننه تالو کار جالبی می‌کند. بعید به نظر می‌رسید.

ژاکتی خاکستری پوشیده و شالی کلفت روی دوشش انداخته بود. لباسی سنگین و بلند به تن داشت که تا پایین پایش می‌رسید و لبه‌های آن به علف‌های مرطوب می‌مالید و خیس می‌شد. چکمه‌هایی سیاه پوشیده بود و دستکش‌های بی‌انگشت. کلاهی پشمی روی سرش داشت و صورتش از سرما سرخ شده بود.

داشت یکی از درخت‌های سیب کهنسال روبه‌روی خانه‌اش را وارسی می‌کرد. سایمن طوری با کنجکاوی و دقت به او نگاه می‌کرد که انگار زنبور عسل یا مورچه‌ای را مشغول کار، تماشا می‌کند.

انگشتان چغر یکی از دست‌هایش را به تنه و شاخه‌ها می‌کشید و با دست دیگرش قیچی باغبانی را باز و بسته می‌کرد. دستش به انتهای یکی از شاخه‌ها رسید و قیچی را بالا آورد. سر شاخه را لای قیچی گذاشت و برید. وقتی قیچی صدا کرد، یک دسته باسترک از درخت راج کناری به هوا بلند شدند.

پیرزن ناگهان گفت: «کی اونجاست؟» سایمن جا خورد. صدایش آرام و ملایم بود؛ اما مثل ضربه‌ای ناگهانی سکوت باغ را شکست. سایمن جواب نداد.

بی‌آنکه سرش را به اطراف بچرخاند، گفت: «بیا جلو. درسته کورم، اما کر یا نادون نیستم. اگه اومدی این پیرزن رو بترسونی، خیلی کارت زشته.»

سایمن گفت: «من اسمم... مارتینه.»

سایمن گفت: «من اسمم... مارتینه.»

پیرزن گفت: «مارتین، ها؟» این را طوری گفت که سایمن احساس کرد پیرزن شک کرده است. اما چرا شک کند؟ از کجا بفهمد او مارتین نیست؟ «چی می‌خوای، مارتین؟»

گفت: «چی‌کار داری می‌کنی؟»

پیرزن گفت: «هرس. درخت‌های سیبم رو هرس می‌کنم. اگه هرسشون نمی‌کردم، این سیب‌های خوش‌مزه رو بهم نمی‌دادن. به جاش تموم انرژی‌شون رو صرف شاخ‌وبرگ‌های جدید می‌کردن. باید سربه‌راهشون کرد.» همان لحظه‌ای که می‌گفت سربه‌راه، دهان قیچی باغبانی تا ته باز و ناگهان بسته شد.

«دوباره ازت می‌پرسم، چی می‌خوای؟»

سایمن آرام و سربه‌راه گفت: «هیچی.»

پیرزن گفت: «هیچی، ها؟ من شما بچه‌ها و اون دست‌های طمع‌کارتون رو خوب می‌شناسم.» سایمن از کینه‌ای که در صدای پیرزن بود، جا خورد.

گفت: «من هیچ کار نمی‌کنم.»

«پس برو پی کارت.»

سایمن تکان نخورد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب قصه های ترسناک عمو مونتاگ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابقصه های ترسناک عمو مونتاگ
موضوعداستان کودک و نوجوانان
نویسندهکریس پریستلی
مترجمقاسم مؤمنی
انتشاراتانتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۰۱/۲۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۸.۴۲ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۸۹۷-۶
تعداد صفحه‌ها۱۷۶ صفحه
قیمت کتاب۱۷۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Kiana
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۲

4⭐ داستاناش واقعاً ترسناک بود و دوست داشتم ولی پایان باز داستان ها رو دوست نداشتم و انگار صرفاً جهت ترشح شدن آدرنالین نوشته شده بود 😂 اگه دوست دارین یه کتاب با مجموعه ای از داستان های کوتاه ترسناک بخونین...بیشتر

۷
ヅ𝕊𝕦𝕟𝕤𝕙𝕚𝕟𝕖
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۲۰

در مورد بچه هایی ک هر کدوم بر اثر یک اتفاق ترسناک مردن باحال بود.

۰
دراکولا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۰۲

عالی بوددددد یه کتاب در ژانر وحشت و برای نوجوان داستانش آدم رو معطل نمیکرد و چیزای اضافی نمی گفت راستش من کتابیو دوس دارم که الکی چند تا خط بدرد نخور بهش اضافه نشه چون داستان باید کشش داشته باشه و اینجوری...بیشتر

۰
یک کاربر
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۰۳

رمان زیبایی بود که در سبکش خودش بهترینه و اگه این رمان به فیلم سینمایی تبدیل بشه مشتاقانه فیلمش رو تماشا میکنم. داستان رمان درباره یه عمو پیر که محکوم به سرنوشتی شومه که نتیجه اعمال بدش در گذشته بوده و...بیشتر

۰
.
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۹

عالی بود خیلی خوشم آمد 💯💯💯💯 در مورد بچه هایی بود که بخاطر اتفاق های ترسناکی مردن👻☠️

۱
کنستانتین مدن
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۳۰

من بیست و دو سالمه و طبیعتن با هرچیزی قرار نیست بترسم، با این کتابم نترسیدم😂اما (لذتش) رو بردم چون آبکی نبود و آخرش که همه ی داستان ها به هم مربوط شدن خیلی جالب بود اما کاش تهش اینطوری...بیشتر

۰
artemis
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۲۴

می توانم بگم قشنگ بود ومن به شخصه خوشم امد

۰
Aida.pournia
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۲۱

خیلی خوب بوددددد حتما بخونید اگه ترسناک دوست دارین داستان های خیلی باحالی داشتت💖🧚🏻‍♀️😭😍

۰
Zed.Naserian
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۱۱

عالی بود با چیزی که فکر میکردم اخرش فرق داشت و یکم از این پایانش ناامید شدم توقع داشتم امم مثلا همین عموش بهش صدمه بزنه و پسره هم مثل همه ی قصه های عموش به یک قصه تبدیل بشه...بیشتر

۱
کاربر ۲۳۰۹۷۰۸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۱۴

این یه کتاب عالی است. توصیه میکنم این کتاب و حتما حتما مطالعه کنید. از مدیر طاقچه هم خواهش میکنم ، کمیک های بیشتری از بــتــمـــن بزارید.

۰
🎀⋆𝓏𝒶𝒽𝓇𝒶⋆🫐
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۶

خیلییی قشنگ بود 💕

۰
Hadis
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۳۰

فوق العاده سوپرایزت می‌کنه و مو به تن آدم سیخ می‌کنه توصیه اش میکنم

۰
کِــــلارآ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۰۳

سلام کتاب خوبی بود زیاد هیجان انگیز نبود اما و توی بعضی از قصه ها آخر هر قصه ای که عمو مونتاگ میگفت یه اتفاق غافل گیر کننده می افتاد.

۰
گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۲۹

این رمان جذاب ، مهیج و هیجان برانگیز، بیش از اندازه کافی عنصر ترس و دلهره را برای پرشورترین طرفداران داستان های ترسناک با خود به ارمغان آورده است. کتاب قصه های ترسناک عمو مونتاگ نوشته نویسنده ای مشهور به نام...بیشتر

۰
𝖪
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۲۵

سلام،وقت بخیر. چی بگم،عالی و فوق العاده،لذت بردم بااینکه 10سالمه هرجور شده خوندمش👌🏻👌🏻😍😍

۰

بریده‌هایی از کتاب

ROZA
۲۸
داشت. نه اینکه بخواهم پز بدهم، ولی اصلاً دنیای من با آن‌ها فرق می‌کرد.
rozhin
۲۵
چرا هرکس زندگی آدم رو نابود می‌کنه، نابودش نمی‌کنن؟
artemis
۱۶
همه‌شون عین هم هستن، تامس. همه‌شون تظاهر می‌کنن. عین سیبی که بیرونش از قشنگی برق می‌زنه، ولی توش گندیده و کرم‌خورده‌ست.»
Kiana
۸
مادر گفت: «ولی من که قاب عکس نخریدم، من فقط یه آینه خریدم.» کریستینا گیج و سردرگم به مادرش نگاه کرد و بعد به تصویر خودش در تکه‌های شکستهٔ آینه روی زمین. عکسی در کار نبود. از همان اول هم عکسی در کار نبود.
nina
۶
همین که یه نفر بود که این قصه‌ها رو براش بگم، آروم می‌شدم.
AMIr AAa i
۵
عمو گفت: «خونه، فرانتس رو کلاً عوض کرده. حتی اگه بخوام برم هم اصلاً به من اجازه نمی‌ده، ادگار! الان بیشتر از اینکه خدمتکار باشه، یه‌جور زندان‌بانه. ولی می‌دونم همهٔ این‌ها حقمه. خیلی‌ها به‌خاطر جرم‌های کمتر از این، سال‌ها توی زندان به بیگاری گرفته می‌شن و می‌پوسن.» چند لحظه سکوت کرد و ادامه داد: «ولی ادگار! عجیبه که دیگه مثل سابق از اون‌ها نمی‌ترسم. دیگه آرومم. انگار با سرنوشتم کنار اومده‌ام. این‌ها تاوان اون سال‌هاییه که به حرف شاگردهام گوش ندادم، به حرف ویلیام گوش ندادم.» گفتم: «یعنی منظورتون اینه که... یعنی می‌خواین بگین قصه‌هایی که برام گفتین، این بچه‌ها براتون تعریف کرده‌ان؟» عمو مونتاگ سر تکان داد. پرسیدم: «مگه می‌شه؟» همان‌طور که بچه‌ها نزدیک می‌شدند، صدایم کم‌کم می‌لرزید و هر کلمه را شمرده و با دقت می‌گفتم: «معنی‌ش اینه که...» «چی، ادگار؟» «معنی‌ش اینه که این بچه‌ها، دست‌کم بعضی‌هاشون... مرده‌ان؟» به‌محض اینکه این کلمه را به زبان آوردم، بچه‌ها مثل سایه‌ای پریدند و در میان درختان ناپدید شدند و از پشت تنهٔ درختان به ما نگاه می‌کردند. با اینکه دوباره مثل قبل نمی‌شد آن‌ها را دید، ولی می‌دانستم که همگی به من خیره شده‌اند.
Je suis peut-être un fantôme !
۴
همچون کسی که در جادهٔ تنهایی با ترس و واهمه گام برمی‌دارد، یک بار رو گردانده و حالا برمی‌گردد و دیگر سرش را برنمی‌گرداند. چون می‌داند که اهریمنی ترسناک با هر قدم در پی‌اش می‌آید.
nina
۴
او را به درخت سیب نبسته بودند، بلکه خودش درخت سیب شده بود.
امیرحسن
۳
لرزش نور شمع در اثر باد، دلهرهٔ مرا نیز دو برابر می‌کرد؛ بال‌بال زدن نور شمع، سایه‌های جورواجور و ترسناکی درست می‌کرد که روی دیوار می‌پریدند و می‌رقصیدند.
nina
۲
بیرون کاملاً سفید و خالی بود. انگار همهٔ دنیا پاک شده بود