با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
شاید بخواهید با من ازدواج کنید!

دانلود و خرید کتاب شاید بخواهید با من ازدواج کنید!

۳٫۶ از ۶۵ نظر
۳٫۶ از ۶۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب شاید بخواهید با من ازدواج کنید!  نوشته  جیسن رزنتال  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب شاید بخواهید با من ازدواج کنید!

کتاب شاید بخواهید با من ازدواج کنید! نوشته جیسن رزنتال است که با ترجمه روان مهسا صمدی منتشر شده است. این کتاب روایت دوست داشتن و کنار آمدن با از دست دادن است. کتاب شاید بخواهید با من ازدواج کنید! را انتشارات میلکان منتشر کرده است.

درباره کتاب شاید بخواهید با من ازدواج کنید!

هدف اصلی این کتاب بررسی این موضوع است که دوست‌داشتن، ازدست‌دادن و در نهایت به‌نحوی غافلگیرکننده و غیرمنتظره مقاومت نشان‌دادن دربرابر نتایجِ حاصل از فقدان است. این کتاب داستان عشق و ازدست‌دادن است، اما در عین حال لذت، زیبایی و شورِ زندگی را ارج می‌نهد؛ داستانِ اینکه چطور به پایان بخشی از زندگی‌تان می‌رسید و برای رفتن به سوی بخش بعدی راهی می‌یابید؛ داستان زندگی نویسنده و زنی استثنایی یعنی همسرش، ایمی کراوس رزنتال است.

این کتاب روایت زندگی مردی از زنی موفق است و روایت رنج او از مرگ همسرش اما کتاب روایتی سوگوارانه نیست، روایتی از کنار آمدن با اندوه است.

خواندن کتاب شاید بخواهید با من ازدواج کنید! را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به درک بهتر دوست داشتن پیشنهاد می‌کنیم. 

بخشی از کتاب شاید بخواهید با من ازدواج کنید!

من اهل شیکاگو هستم، آنجا متولد و بزرگ شده‌ام. دانستنِ اینکه از کجا شروع کردم کمک می‌کند تا بفهمید من و ایمی از کجا شروع کردیم. خانواده همیشه برایم در اولویت بوده است. وقتی دو سالم بود، والدینم طلاق گرفتند. تا هشت سال بعد، یعنی تا زمانی‌که مادرم، جو، دوباره ازدواج کند، خانواده‌مان فقط از مادرم، خواهر بزرگ‌ترم، میشل و من تشکیل می‌شد. مادرم به‌تنهایی بزرگم کرد و همین موضوع جوهرهٔ مردی را ساخت که امروز به آن تبدیل شده‌ام. مادرم با سختی‌ها جنگید و نهایت تلاشش را کرد؛ دوباره به دانشگاه برگشت و تا زمانی‌که پنج‌ساله شدم، مدرک کارشناسی‌ارشدش را در رشتهٔ مددکاری اجتماعی گرفت (هنوز هم در همان حوزه مشغول به کار است). مادرم بسیار آزاداندیش بود، همیشه تشویقم می‌کرد مستقل باشم و سرم به کار خودم باشد؛ البته تا زمانی‌که «کار خودم» این‌قدراحمقانه نباشد که زندگی‌ام را به‌هم بریزد. هر از گاهی کمی از مرزهایم عبور می‌کردم، اما آن‌قدر به او احترام می‌گذاشتم که اصلاً نگران نباشد کجا هستم یا چه‌کار می‌کنم.

پدرم، آرنی، مرد پیچیده‌ای بود. هر از گاهی در مناسبت‌های خاص می‌آمد یا آخر هفته‌ها پیشم می‌ماند؛ دارم دربارهٔ مرد جالب و باحالی صحبت می‌کنم که در سال‌های مهمِ زندگی‌ام کنارم بود. خوش‌تیپ بود و سرش پرمو؛ بنابراین تعجبی نداشت که همیشه زنی در زندگی‌اش حضور داشته باشد. به ورزش و موسیقی علاقه داشت و وقتی صحبت از موسیقیِ جاز می‌شد، برای خودش دانشمندی دیوانه بود. او هنرمندی بود که کارهای زیبایی خلق می‌کرد، می‌توانست هرچیزی بِکِشد و هنردوستی بود که می‌توانست ساعت‌ها در موزه وقت بگذراند.

پدرم بدجور خودش را وقف مادرش کرده بود؛ مادربزرگ‌سارا. مرتب من و خواهرم را به روستای اسکوکی ایالت ایلینوی می‌برد تا ببینیمش: کانون اجتماع یهودی‌ها که بعد از جنگ جهانی دوم آنجا ساکن شده بودند. مادربزرگم خارج از شهر شیکاگو زندگی می‌کرد. آنجا مرکزِ نبردی دادگاهی بود که توسط حزب سوسیالیست ملی امریکا (نازی) برپا شده بود تا در آن محله که بسیاری از بازماندگانِ هولوکاست زندگی می‌کردند حق راهپیمایی داشته باشند.

مادربزرگ بیوه بود. در آپارتمان کوچکی زندگی می‌کرد که پر بود از مبلمانی که روی‌شان را با روکش پلاستیکی پوشانده بود تا مبادا، خدای ناکرده، لباسی کثیف با پارچهٔ مبل تماس پیدا کند. فرقی نداشت به چه رستورانی برویم، مخصوصاً اگر در آن رستوران پیش از غذا برای‌تان نان می‌آوردند، مادربزرگ‌سارا حتماً با کیفی پر از خوراکی‌های مجانی آنجا را ترک می‌کرد. حتی کاملاً مطمئنم یکی دو بار در کیفش نمکدان و فلفل‌پاش هم دیدم. معمولاً روزهای یکشنبه در خانه‌اش مسابقهٔ تیم فوتبال شیکاگو بیرز۲ را در تلویزیون تماشا می‌کردیم و خواهرم خودش را با هر کار دیگری سرگرم می‌کرد.

در بیشتر دورانِ کودکی‌ام، پدرم در مشاغل تبلیغاتی مشغول بود که به نظرم شغل خیلی جذابی می‌آمد. او مرد بسیار باهوشی بود، اما متأسفانه وقتی صحبت از کار و تجارت می‌شد، بهترین نبود. وقتی دبیرستانی بودم، او یک استودیوی فیلم تبلیغاتی در لینکلن پارک تأسیس کرد. به‌نظر می‌رسید افتتاح این استودیو نقطهٔ اوجِ رؤیاهای آرنی باشد. اما نتوانست در عرصهٔ هنر و تجارت چندان موفق شود. اما وقتی دبیرستانی بودم، یک تابستان برایش کار کردم و از آن روزها خاطرات خوبی دارم. علاوه‌بر کارهای دیگرم، دستیار تولید بودم؛ البته اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، دستیارِ دستیار بودم. وَن بسیار بزرگی را می‌راندم، کارگردان‌ها را از فرودگاه برمی‌داشتم و تمام کارهای سطح پایینی را که هیچ‌کسی حاضر نبود انجام‌شان بدهد انجام می‌دادم. ساعت‌های کاری طولانی بودند و بسیاری از کارها تمام شب طول می‌کشیدند، اما هیجان داشتم که از نزدیک شاهد کار پدرم باشم و دربارهٔ ارزشِ سخت کارکردن و پول درآوردن چیزهای بسیاری یاد گرفتم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۸)
sajjad311
۱۴۰۰/۰۴/۲۵

سلام به نظر بیشتر نقل قول و داستان مانند است تا اینکه کاربردی و راهگشاه

fatemeh.s
۱۴۰۰/۰۴/۲۶

عااااالی،فوق العادست از اون کتابایی که باید هرازگاهی دوباره شروع کنی بخوندنش...متنش آدمو جذب میکنه.

A.A.Gh.1998
۱۴۰۰/۰۴/۲۵

من معرفی گتاب رو خوندم و به نظرم خیلی شبیه به کتاب "عیبی ندارد اگر حالت خوش نیشت" بود. لطفا اگر شخصی هر دو کتاب رو خونده تفاوت شون رو بگه. ممنون

Hooman
۱۴۰۰/۰۴/۲۷

کتاب راجع به عشق و فقدان اون هست.....اینکه شمارو روبرو کنه با اینکه از دست دادن عشقتون چه احساساتی ممکنه در شما ایجاد کنه، و چه عواملی میتونه تو تحمل پذیرتر کردن و هضم این فقدان به شما کمک کنه......در

- بیشتر
کاربر ۲۳۲۲۴۶۲
۱۴۰۰/۰۴/۲۹

اولش جالب بود ولی کم کم خسته کننده و ملال آور شد،جملات و مطالب بسیار تکرار شدند

کاربر ۳۳۹۹۰۱۴
۱۴۰۰/۰۴/۲۹

باخواندن کتاب مهربان بودن رامرور میکنی

resalate_eshgh :)
۱۴۰۰/۰۴/۳۰

کتاب،مرا از سنگینی های ذهنم به دنیای دخترانه ای وارد کرد و به من ظرافت دخترانگی را هدیه داد چند وقتی بود به چنین کتابی نیاز داشتم اگر روحتان خستست به شدت این کتاب آرام پیشنهاد میشود 🙃❤️

کاربر ۲۰۶۷۷۳۵
۱۴۰۰/۰۴/۲۷

یه داستان ساده از ازدست دادن عزیزان (همشر،پدر، مادر) و رنج هایی که کشیدن

mary
۱۴۰۰/۰۴/۲۵

قشنگ بود

دلبسته یاران خراسانی وشعیب
۱۴۰۰/۰۴/۲۵

کتاب زیبا و تازه ای بود این دیدگاه به خانواده های ما برای نگاه پویا به ازدواج کمک خواهد کرد و به رخ کشیدن سیل خاطرات شخصی و اجتماعی را به همراه خواهد داشت. با آرزوی موفقیت برای نسل آینده

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۳)
واقعاً باور دارم جیسن تو را دقیقاً به‌خاطر کسی که هستی دوست دارد، و این چیزی است که برایت دعا کردم، دعا کردم کسی را داشته باشی که بتواند برای تمام جنبه‌های فوق‌العاده‌ات ارزش قائل شود و قدرشان را بداند.
mary
عزیزم، زود برگرد خانه. اگر وقت تلف کنی، تاب ندارم حتی یک دقیقه صبر کنم. عزیزم، زود برگرد خانه.
256
تشویقم می‌کرد مستقل باشم و سرم به کار خودم باشد؛ البته تا زمانی‌که «کار خودم» این‌قدراحمقانه نباشد که زندگی‌ام را به‌هم بریزد.
نگارا
«در پایان زندگی، در پایان زندگی‌ات، چه‌چیزی به یادگار گذاشته‌ای؟ دنیا را با چه‌چیزی پر کرده‌ای؟ وقتی دیگران بخواهند از تو یاد کنند، برای صحبت دربارهٔ تو چه کلماتی انتخاب خواهند کرد؟»
mary
عقل سلیم می‌گوید اگر کاری را یادداشت کنیم احتمال انجامش را افزایش می‌دهد
Ghorbani
فکرش را هم نمی‌کردم که بخواهم در چنین سن پایینی برای ادامهٔ عمرم به کسی متعهد شوم، اما این رابطه به‌شکلی طبیعی پیش می‌رفت و همه‌چیز به نظر درست می‌آمد.
resalate_eshgh :)
مادرم بسیار آزاداندیش بود، همیشه تشویقم می‌کرد مستقل باشم و سرم به کار خودم باشد؛ البته تا زمانی‌که «کار خودم» این‌قدراحمقانه نباشد که زندگی‌ام را به‌هم بریزد.
کاربر ۱۴۶۰۵۱۹
شمع درخششی خیره‌کننده دارد و فضا را با نور زنده و رَقصانش که همواره دارد تغییر شکل می‌دهد روشن می‌کند. به نظرم شمع‌هایی با اندازه‌های مختلف منحصربه‌فردبودنِ شکلِ انسان را به نمایش می‌گذاشتند. اشکال، اندازه‌ها و رایحه‌های مختلف، فتیله‌هایی که هرکدام به‌شکلی متفاوت می‌سوزند و اجتناب‌ناپذیری سوختن‌شان، همگی نمادی از انسان‌ها و ضعف‌شان هستند. بله، هر روز و هر دقیقه شاهد این ضعف بودم، اما شمع‌ها زیبایی و ظرافتِ خاصی داشتند که با من حرف می‌زدند. حالا که فرصتی پیش آمده بود تا مدتی طولانی در خانه بمانم، شروع کردم به ساختن شمع. خیلی زود اتاق نشیمن و سالن پذیرایی‌مان به شمع‌فروشی رزنتال تبدیل شد.
esrafil aslani
این کتاب داستان عشق و ازدست‌دادن است، اما در عین حال لذت، زیبایی و شورِ زندگی را ارج می‌نهد؛ داستانِ اینکه چطور به پایان بخشی از زندگی‌تان می‌رسید و برای رفتن به سوی بخش بعدی راهی می‌یابید؛ داستان زندگی من و زنی استثنایی:
خانم سلطانی
تمام داستان‌های عاشقانه آن‌طور که شما می‌خواهید به پایان نمی‌رسند، اما اغلب همین باعث می‌شود ارزش شنیده‌شدن داشته باشند.
فهیمه

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۳۳ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۰۴/۱۶
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۵۴-۰۵۱-۷
تعداد صفحات۲۳۳صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۰۴/۱۶
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۵۴-۰۵۱-۷