معرفی و دانلود کتاب صوتی سالتو + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب صوتی سالتوsubscriptionAvailable

کتاب صوتی سالتو

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۳۴۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
مهدی افروز منش
انتشارات: 
رادیو گوشه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب صوتی سالتو

کتاب صوتی سالتو نوشته مهدی افروزمنش است که با صدای اشکان عقیلی‌پور منتشر شده است.در کتاب سالتو هم مهدی افروزمنش مانند آثار دیگرش به سراغ محله‌ها و مردم فراموش‌شده شهر می‌رود و روایتی تازه از دل اتفاقات آن‌ها بیرون می‌کشد. قرار است سریالی به نام یاغی به کارگردانی محمد کارت و بازی پارسا پیروزفر و طناز طباطبایی بر اساس این رمان ساخته شود.

درباره کتاب صوتی سالتو

همه چیز در کتاب صوتی سالتو با ماجرای کشتی گرفتن شروع می‌شود، وقتی سیاوش که پسر جوان و ۱۶ ساله‌ای است همه دنیا و علاقه خود را در کشتی گرفتن می‌بیند، او با مرد به نام‌های نادر و سیا آشنا می‌شود که هردو کشتی می‌گیرند. نادر و سیا متوجه استعداد عجیب سیاوش می‌شوند و تصمیم می‌گیرند به او کمک کنند. سیاوش خودش را اهل جایی به اسم جزیره معرفی می‌کند. در طول داستان متوجه می‌شویم این جزیره جایی خارج از تهران نیست بلکه منطقه‌ای دورافتاده در جنوب شهر و اطراف خط راه‌آهن است.

جزیره دنیایی فراموش شده است که اکثریت جامعه اصلا از آن اطلاعی ندارند. جزیره دنیای سیاهی است که بزرگ‌ترین خلاف‌ها آن‌جا شکل می‌گیرد. نادر و سیا به ظاهر می‌خواهند به سیاوش کمک کنند اما هرکدام اهداف خودشان را دارند.

کتاب صوتی سالتو نگاه به حاشیه‌ی فراموش شده است، آدم‌هایی که زندگی تغییرشان داده است و به آن‌ها یاد داده مبارزه کنند. شروع داستان با توانایی سیاوش در کشتی است و یاد پدرش، فقری که از نسل قبل به او رسیده در کفش‌های پاره‌اش خودش را نشان می‌دهد اما سیاوش می‌خواهد تغییر کند اما نمی‌داند برای تغییر آدم‌های اشتباهی سراغش آمده‌اند.

زبان داستان روان است و افروزمنش تا توانسته به ادبیات اصیل حاشیه‌ی شهر نزدیک شده است. شنیدن کتاب صوتی سالتو تصویری تازه در ذهن مخاطب می‌سازد که پیش از آن تجربه‌ای از آن نداشته است و یا در فیلم‌ها دیده.

شنیدن کتاب صوتی سالتو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

کتاب صوتی سالتو را به کسانی که با علاقه‌ ادبیات داستانی معاصر ایران را پیگیری می‌کنند و به شنیدن رمان‌های ایرانی صوتی علاقه‌مندند پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب سالتو

قدکوتاه و توپُر بود. چشم‌های دُرشتی داشت و گوش‌های شکستهٔ خوش‌فُرمی. مُدلِ کوچک پیرمرد موسفید کنار تُشک بود که ازش می‌خواست یک‌دقیقه‌ای کار را تمام کند. شاشم گرفته بود و او با اطمینان درجا می‌زد. داور ایستاد بین ما.

پیرمرد موسفید داد زد «لِنگ... لِنگ...» حوصله‌ام سر رفته بود. غُر زدم «شروع نمی‌کنیم؟» پسر خنده‌اش گرفت. داور که انگار برق فشارقوی بهش وصل کرده‌اند، به‌تُندی جوابم را داد که «هر وقت من بگم شروع می‌کنیم.» نادر از کنار تُشک داد زد «واینستا، گرم کن خودت رو.» داور همان حرف‌های کُشتی‌های قبل را تکرار کرد؛ «دست‌هاتون کار کنه. خطا نکنید.» و سوت کشید. با آن کتانی‌ها، تُشک برام عین فنر بود؛ یا شاید هم ابرهای یک روز بارانی.

پس از چند ثانیه داور کنارِ گوش راستم می‌گفت «دست‌هات کار کنه، اخطار می‌گیری ها!» و من فقط صورت حریفم را می‌دیدم، آن هم از پشت نقطه‌های سیاهی که جلو چشمم بازی‌شان گرفته بود. دست‌های پسر ضربه‌های حساب‌شده‌ای به سرم می‌زد. مثل قایقی روی رودخانه‌ای وحشی تِلوتِلو می‌خوردم. اما به‌آنی نفهمیدم چه شد که دیدم مثل گربه مچ یک پای پسرک را بغل کرده‌ام. حالا دیگر می‌دانستم باید بیاورمش بالا، آن‌قدر که آن یکی پا هم از زمین کَنده شود. بارانداز هم تنها فن دیگری بود که از کُشتی بلد بودم. سه یا چهاربار خودم و حریف را چرخاندم تا بالاخره صدای سوت آمد.

نادر دست‌هاش را بالای سرش مشت کرده بود و فریاد می‌کشید. گلوش که به خس‌خس افتاد، پرید وسط تُشک و بغلم کرد. دلم می‌خواست قیافهٔ پیرمرد را دوباره ببینم. نادر درِگوشم گفت «تو محشری، تو محشری بچه!»

حوله‌ای انداخت روی دوشم. آخرین دور بود و باید قبل از خبردار شدن داوود برمی‌گشتم سر کارم اما نمی‌توانستم به نادر چیزی بگویم. همان‌طور که یادم داد بدنم را سرد کردم. قبلِ رفتن دوروبر را نگاه کردم کیسه‌ام را پیدا کنم. پرسیدم «کیسه‌م کو؟» جا خورد. گفت «کیسه؟ کدوم کیسه؟» یخ کردم. پاهام شروع کرد لرزیدن و چشم‌هام به دودو افتاد. باید جایی همان اطراف می‌بود. با عصبانیت گفتم «مگه نگفتی مواظبشی؟! کیسه کو؟»

هاج‌وواج نگاهم می‌کرد؛ نمی‌دانست جانم به آن کیسه بند است.

انگار باید تمرکز می‌کرد تا به خاطر بیاورد. چند لحظه بعد گفت «تو ساکه بچه، آروم باش. برات گذاشتیمش تو ساک، گوشِت با منه؟» سیا ساک را داد دستم. مثل دیوانه‌ها توش را گشتم و آرام شدم.

نوبت نادر بود که صداش را بالا ببرد؛ «تو چرا به حرف‌هام گوش نکردی بچه؟ هی بهت می‌گم گاردت رو بیار پایین، انگارنه‌انگار.» جوری حرف می‌زد که انگار او بزرگم کرده، به این‌جا رسانده و فینال رفتن من هم حاصل تلاش‌های شبانه‌روزی اوست. حالا هم باید جوابش را بدهم.

از حرف‌هاش فهمیدم کُل یک دقیقه‌ای که روی تُشک بوده‌ام، داد می‌زده و من اصلاً نمی‌شنیده‌ام. واقعاً نمی‌شنیده‌ام.

«چرا بارانداز که می‌زنی قبلِ سوت داور بلند می‌شی؟»

«خُب چی‌کار کنم؟»

«زکی!» و بعدش «هیچی، تو واقعاً پیاده‌ای.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب صوتی سالتو و شنیدن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب صوتی

نام کتابسالتو
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهمهدی افروز منش
گویندهاشکان عقیلی‌پور
انتشاراترادیو گوشه
فرمت کتابMP3
حجم فایل کتاب۸۵۶.۸۹ مگابایت
مدت‌زمان۱۰ ساعت و ۱۵ دقیقه
قیمت کتاب۱۸۲۰۰۰ تومان
نسخۀ الکترونیکیخرید کتاب الکترونیکی سالتو

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

javid
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۲۷

خلاصه مطرح شده طاقچه دقیقا خلاصه مناسبی هست که برای این داستان لازم و کافیه، متن روان، جذابیت مناسب و البته انتخاب راوی داستان هم مناسب بود، فقط من کمی سرعت پخش رو بالاتر بردم که به نظرم مناسب تر...بیشتر

۲
سعیده
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۱۳

سلام دوستان. داستان در مورد نوجوانی ۱۶ ساله است به نام سیاوش که از بد روزگار در یکی از محله های بدنام تهران زندگی می کند ولی با وجودی که مجبور به فروش مواد شده ، استعداد و علاقه خود...بیشتر

۰
N.G
۱۴۰۰/۱۲/۲۰

سالتو انقدر خوبه که یه ضرب گوش دادم .کاش فیلمشو هم می ساختن 🥲

۵
mohammadfathani
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۲۰

هرچندداستان زاییده تخیل نویسنده است ولی ترکیب اطلاعات عمومی با تخیل خوب نویسنده قابل تحسین است

۰
مبینا عامری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۲۶

کتاب شباهت کمی به سریال یاغی داره اما اصل موضوع همونه. داستان کتاب برام جذابیت خیلی بیشتری داشت. کتاب در اصل دو شخصیت اصلی داشت. سیاوش و کشتی. کشتی به قدری دقیق و جالب توصیف شده بود که برای خودش...بیشتر

۴
کاربر عاطفه
۱۴۰۱/۰۴/۰۶

خیلی قوی و قشنگ نوشته شده بود واقعا لذت میبرم از خواندن این کارهای ایرانی قوی👏

۰
کاربر ۱۱۱۱۲۶۱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۰۱

کتاب در رابطه با پسری است که بحرانهای در زندگیش رخ میدهد که او را به تحولی عمیق میرساند. از شنیدن کتاب حقیقتا لذت بردم. ظاهرا نویسنده قائل به جبر است. چرا که قهرمان، هیچگاه نتوانست از جبری که محکوم به آن...بیشتر

۰
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۳/۲۸

سالتو که تمام شد، به نظرم رسید باید اینطور درباره اش حرف بزنم : دوئل زندگی و مرگ و فقر و پیامد هاش و ناکامی، قمار بر سر قدرت و زندگی،لغزش،هلاک کردن آدم ها و هزار دست غلطی که پشتش...بیشتر

۰
valencia
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۲۷

راوی خوبی است . فقط چرا گوینده هَپَلی را هپی لی تلفظ می کنند؟ 😆 🤣

۳
mahdi maghsoudi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۲۸

یکی از ویژگی های مثبت کتاب ترسیم دقیق زندگی مردم پایین شهر و اختلاف طبقاتی بدون اینکه اغراق کنه. روند سریع داستان به اضافه جملات وصفی جذاب در مورد کشتی و زندگی و حیوانات داستان زیبایی تولید میکنه‌.و در آخر...بیشتر

۰
زینب.79
۱۴۰۱/۰۷/۲۰

صدای راوی عاااالی بود هرچند که من برای خودم سرعت رو بردم روی ۱.۳× ولی اگه بگم صدای راوی و نحوه خوندش جذابیت کتاب رو چندین برابر کرده بود دروغ نگفتم.

۰
مهرسا.س
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۷

کتاب جذابیه.مخصوصا نحوه ی گویندگی . درسته سریال یاغی برگرفته از داستانه اما کتاب به مراتب جذاب تره. کاملا میشه تصویر سازی کرد و ازش لذت برد. پیشنهاد میکنم گوش بدین.فک کنم شنیدنش جذاب تره. مهرسا.س

۰
پوینده
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۱

نسبتا کتاب خوبی بود هرچند تلخی بسیار بزرگی بر کل کتاب سایه داره.من فیلم یاغی رو هم ندیده بودم ولی طبق شنیده ها پایان این کتاب بهتر بود.روایت داستان هم گیرا و منسجم بود. البته ادبیات گاها کثیفی هم در کتاب...بیشتر

۰
Nima
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۴/۱۱

هر دفعه سر یه کتابی جو و شلوغ کاری را می‌افته تو اینستا و گول می‌خورم که شاید ایندفعه این یکی خوب باشه، پشیمون میشم! ایدۀ کلی قصه جالبه، هر چند قصه، قصۀ نخ‌نمای قاچاقچی باکلاس و الیته ولی به خاطر...بیشتر

۰
Mina
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۰۶

خوانش کتاب و داستان بسیار عالی بود

۰