
دانلود و خرید کتاب صوتی دن کیشوت (جلد دوم)
معرفی کتاب صوتی دن کیشوت (جلد دوم)
کتاب صوتی «دن کیشوت (جلد دوم)» نوشتۀ میگل دو سروانتس با ترجمۀ محمد قاضی و گویندگی رضا عمرانی در انتشارات ماه آوا منتشر شده است. «دن کیشوت» انتقادی هجایی و طنزآمیز از بیهودگیها و ابتذالات نظام پهلوانی در عصر سروانتس است. در آن دوران اسپانیا امپراتوری عظیم و ثروتمندی بود. طبقه حاکمه از اشراف و نجیبزادگان تشکیل میشد، اما بازرگانان که از برکت داد و ستد با مستعمرات ثروت بسیار اندوخته بودند روز به روز نفوذ و اقتدار بیشتری مییافتند. ثروت بازرگانان محور اجتماع بود و از این رو نجیبزادگان و شوالیهها که یکی به اصل و نسب و دیگری به زور بازوی خود تکیه داشت، به تدریج جای خود را در عرصه اجتماع تنگتر میدیدند.
سروانتس، هنرمند بزرگ، نمیتوانست این تحولات اجتماع را ندیده بگیرد. او که عمری را در نابسامانی و نامرادی و فقر و مشقت گذرانده بود، هرگز به دامان تیره یاس و بدبینی پناه نبرد و کتابی نوشت که قرنهاست آدمیان را دلزنده و خندان نگاهداشته است. او نیز مانند بتهوون، در زیر بار سنگینترین رنجها سرود شادمانی سر کرده و از اندوه، شادی آفریده است.
نویسنده در جلد دوم خطاب به خواننده می گوید:
ای خواننده، تو بیش از این چیزی به او مگو و من هم نمیخواهم بیش از این چیزی به تو بگویم. من فقط به تو توجه میدهم که این قسمت دوم دن کیشوت، که به تو تقدیم میکنم، به همان سبک و از همان قماش قسمت اول بریده شده است. من در این قسمت، دن کیشوت را تا پایان یعنی تا حین مردن و به خاک سپردنش میبرم تا دیگر کسی به خیال نیفتد که کارهای تازهای به او نسبت دهد، چون کارهای قدیم او کافی است؛ و نیز کافی است که مردی درستکار گزارشی از دیوانگیهای مرموز او داده باشد، بیآنکه دیگران هم انگشت در این کار بکنند. فراوانی اشیاء، ولو خوب، از ارج آنها میکاهد و نایابی آنها، ولو بد، از جهتی به آنها قیمت میدهد.
درباره کتاب صوتی دن کیشوت (جلد دوم)
دن کیشوت نجیبزادهای است که در دورانی که شوالیهگری (عیاری و پهلوانی قرون وسطایی) دیگر رونقی ندارد میخواهد بساط پهلوانی علم کند. قصد او این است که به اوهام و تخیلات خود، که در نتیجه شب و روز خواندن داستانهای پهلوانی در ذهن او خانه کرده است، صورت واقعیت بخشد. با آنکه توان آن ندارد که مگسی را از خود براند، زره میپوشد و کلاهخود بر سر میگذارد و زوبین در دست و شمشیر بر کمر بر اسبی ناتوانتر از خود سوار میشود و در جستجوی حوادث و ماجراهای پهلوانی سر به دشت و بیابان مینهد. اما واقعیتهای زندگی کجا و اوهام و پندارهای او کجا! دن کیشوت بیهدف نیست و افکار و آرمانهای عالی دارد، ولی چون واقعیتها با او سرِیاری ندارند و زندگی با اندیشههای او جور در نمیآید، به جنگ واقعیت میرود. نبرد تن به تن او با آسیابهای بادی زندهترین نمونه درافتادن خودسرانه و کورکورانه او با مظاهر عینی و واقعی حیات است.
کتاب صوتی دن کیشوت (جلد دوم) را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب به علاقهمندان به رمانهای برتر جهان، ادبیات کلاسیک و طرفداران رمانهای پیکارسک پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب صوتی دن کیشوت (جلد دوم)
دن کیشوت در جواب گفت: از این که اعلیحضرت به موقع کشور را در امان داشته و دستوری صادر فرموده است تا دشمن ممالک محروسه را غافلگیر نسازد، البته مانند یک سرباز دوراندیش و محتاط عمل کرده است، لیکن اگر معظمله نظر و عقیده مرا میپذیرفت من راهی پیش پای او میگذاشتم که مسلما اکنون در خیال و اندیشه آن نیست. کشیش همین که این سخنان را شنید در دل گفت: بیچاره دن کیشوت! خدا به فریادت برسد! به نظرم میخواهی که باز خود را از اوج جنون به قعر گرداب حماقت و سادهلوحی دراندازی! دلاک نیز که نظری نظیر رفیق خود درباره دن کیشوت داشت از پهلوان پرسید که راهی که به عقیده او بهتر است اعلیحضرت در پیش گیرد کدام است، و دراینباره گفت: به نظرم این نیز باید در شمار همان سخنان یاوه و بیسروتهی ثبت شود که عادتا درباریان به شاهزادگان عرض میکنند. دن کیشوت گفت: جناب ریشتراش، سخن من نه تنها یاوه و بیسروته نیست بلکه برعکس بسیار شایسته و منطقی است. دلاک گفت: منظورم این نبود که سخن جنابعالی یاوه و بیسروته است، بلکه میخواستم عرض کنم به تجربه ثابت شده است که تقریبا همه یا قسمت اعظم توصیهها و نظرهایی که اطرافیان به اعلیحضرت پادشاه پیشنهاد میکنند یا غیرعملی، یا بیمعنی و عجیب و غریب و به زیان پادشاه و کشور است. دن کیشوت گفت: بسیار خوب، ولی نظر و عقیده من نه غیرعملی است و نه عجیب و غریب، بلکه راهی است که از آن سادهتر و صحیحتر و عاقلانهتر هرگز به فکر هیچ یک از این شیادان سیاستمدار خطور نکرده است. کشیش پرسید: پس چرا جناب پهلوان در تشریح نظر و عقیده خود تأخیر میفرمایند؟ دن کیشوت گفت: من نمیخواهم فکر و نظر خود را الساعه و در این مکان بگویم و فردا صبح به گوش اعضای شورای حکومتی شهر کاستیل برسد و افتخار و پاداش کار من نصیب شخص دیگری گردد. دلاک گفت: اگر مرا میفرمایید من در این دنیا و در پیشگاه خداوند قول شرف میدهم که سخنان جنابعالی را نه به شاه بگویم و نه به سنروک و نه به هیچیک از افراد بشر و من این سوگند را از تصنیفی آموختهام که کشیشی برای پادشاهی میخواند و در ضمن آن پادشاه را از نام و نشان دزدی باخبر میساخت که صد «روبل» طلا و قاطر شاه را دزدیده و قاطر را به حال یورغه برده بود. دن کیشوت گفت: من این داستان را نمیدانم ولی میدانم، که این سوگند بسیار خوب است و جناب دلاک نیز مرد بسیار نیکی است.
زمان
۰
حجم
۰
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۰
حجم
۰
قابلیت انتقال
ندارد