با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
آخرین کلکسیون

دانلود و خرید کتاب آخرین کلکسیون

۳٫۷ از ۳ نظر
۳٫۷ از ۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آخرین کلکسیون  نوشته  جین مکین  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب آخرین کلکسیون

آخرین کلکسیون نوشته جین مکین داستانی درباره السا اسکیا پارلی و کوکو شنل دو طراح لباس و رقیب در عرصه مد و صنعت پوشاک است.

السا کار خود را با ابفتنی شروع کرد و طرح‌هایش متاثر از هنرمندان سبک سوررئال زمانش بود و کوکو استاد طراحی لباس‌های ساده و در عین حال لوکس بود. هر دو این زنان  در صنعت مد تحولی بزرگ ایجاد کردند و به شهرت زیادی رسیدند.

 درباره کتاب آخرین کلکسیون

 جین مکین نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی که بیشتر ردباره زنان مشهور قرن بیستم می‌نویسد در این رمان هم درباره زندگی السا اسکیا پارلی و کوکو شنل نوشته است. دو رقیب که رقابتشان با آغاز جنگ جهانی دوم به پایان رسید. 

داستان از سال ۱۹۳۸ در پاریس شروع می‌شود محافل هنری و هنرمندان پررونق‌اند اسکیا و شنل هم مشغول کارها و رقابت‌های خودشانند. رقابت‌هایی که گاهی تا مرز خشونت پیش می‌رود. شنل در زمینه طراحی لباس‌های کلاسیک و اصیل تلاش می‌کند و اسکیا در نقطه مقابل او طرح‌های جسورانه و فراواقعی بیرون می‌دهد که پیام‌های سیاسی و اجتماعی هم دارند.

 نویسنده در این رمان قصد دارد نشان دهد که جنگ علاوه بر سیاست، سرنوشت صنعت مد را هم در اجتماع تغییر می‌دهد. در این رمان هم خواهید دید که چگونه جنگ سرنوشت این دو زن را متحول می‌کند.

آخرین کلکسیون ۲۱ فصل دارد و در پایان نیز یادداشتی از نویسنده درباره زندگی این دو بانو آمده است.

کوکو شنل سال ۱۹۷۱ در سن هشتادوهفت سالگی در پاریس با دنیا وداع کرد و السا اسکیا پارلی سال ۱۹۷۳ در هشتادو سه سالگی درگذشت.

 خواندن کتاب آخرین کلکسیون را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به مستندهای داستانی و سرگذشت افراد مشهور را به خواندن این رمان دعوت می‌کنیم.

 بخشی از کتاب آخرین کلکسیون

در مقابل لحظات تلاقی، لحظات جدایی هم وجود دارد. راهی شدن.

چهار ساعت بعد از رسیدن به هتل چارلی و ساعت‌ها دست‌وپا زدن، خواب ناآرام و بیداری با تأسف، با تاکسی به ایستگاه قطار شمال شتافتیم. من و چارلی بی‌اعتنا به نگاه مسافران، روی سکو منتظر قطار ایستادیم. هنوز لباس شب باشکوه اسکیاپارلی را به تن داشتم؛ هرچند مناسب ایستگاه قطار نبود؛ پر بود از لکه‌های دود و جین و آرایش اسکیاپ به لباس مالیده شده بود.

تصویر اسکیاپ در آتش یا دست‌کم لباس او از ذهنم خارج نمی‌شد. به نظر پایانی بود برای اتفاقات و پیش‌بینی آنچه در آینده به وقوع می‌پیوندد. همهٔ این‌ها مرا از نیمه‌خفتگی احساسی‌ای که دو سال درگیرش بودم، بیدار کرد. وقتی صبح بیدار شدم، اولین چیزی که به فکرم آمد کوکو و اسکیاپ بود، نه آلن.

ایستگاه غلغله بود و مردم ما را هل می‌دادند. چارلی لبش را گاز گرفت و از بالای شانه‌اش مراقب در بود تا ببیند آنیا چمدان به دست می‌آید یا نه. دیدن امیدی که در نهایت به یأس تبدیل می‌شود چیز وحشتناکی است. جدایی محتمل.

چارلی گفت: «اون حروم‌زاده، شوهرش، لحظهٔ آخر نظرش رو عوض کرده. نه طلاقش می‌ده، نه بچه رو به اون می‌ده. درست آخرین لحظه. تمام مدت ما رو بازی داد. قرار بود آنیا امروز صبح با من از اینجا بره.»

دستانش از خشم و ناامیدی می‌لرزید، به خاطر جلوگیری از آن چمدانش را محکم‌تر گرفت.

بعد پرسید: «خب، حالا چی می‌شه؟ تو چی‌کار می‌کنی؟ برمی‌گردی مدرسه؟»

«فکر کنم یه‌کم بیشتر توی پاریس بمونم. آمادگی برگشتن رو ندارم.» برگشتن به نظر فقط عقب‌گرد بود، آن‌هم وقتی که اسکیاپ مرا به آینده می‌کشید. می‌خواستم دوباره ببینمش. ببینم حالش چطور است. مهمانی را زودتر از ما و بدون خداحافظی ترک کرده بود. دزدکی رفته بود. خب، وقتی کسی به آتش کشیده شود، نتیجه همین است.

چارلی گفت: «فکر خوبیه. تا وقتی اینجایی، می‌تونی مراقب آنیا باشی. نگرانشم.»

قطار چارلی وارد ایستگاه شد؛ سکو غلغله بود، مردمی که پیاده می‌شدند با هیاهو در تلاش برای پیدا کردن چمدان‌ها و باربر بودند و با عجله همدیگر را در آغوش می‌کشیدند. به سمت چارلی خم شدم و سرم را روی شانه‌اش گذاشتم. خداحافظ، دوباره خداحافظ برادر عزیزم. بعد از فوت آلن از همه، حتی از چارلی، به خاطر ترس از اتفاقی که همان لحظه در جریان بود، خودم را دور نگه داشته بودم. دوباره تنها می‌شدم.

چارلی گفت: «لی‌لی، اینجا امن نیست. قراره همه‌چی به هم بریزه.»

«اگه جنگی بشه، آمریکا وارد اون جنگ نمی‌شه.»

چارلی از راه دیگری وارد شد. «می‌تونی با من به بوستون بیای. می‌تونیم خونه رو با هم اداره کنیم.»

به شوخی گفتم: «وای خدای من، چارلی، دکتر جوون باهوشی که خواهر بیوه‌ش براش خونه‌داری می‌کنه.»

غری زد: «لازم نیست ملافه‌ها رو اتو کنی یا لیست غذا بنویسی.»

«به هر حال ممنون. نگران من نباش، چارلی.»

چارلی کاملا زیرورو شده بود. چشمان آبی او بی‌رنگ به نظر می‌آمد و موهای سفیدطلایی‌اش لخت و بی‌حالت بود و فرم جمجمه‌اش را نشان می‌داد.


نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۴۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۱۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۲۲۰-۴۵-۳
تعداد صفحات۳۴۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۱۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۲۲۰-۴۵-۳