با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
تابستانی به رنگ اقیانوس

دانلود و خرید کتاب تابستانی به رنگ اقیانوس

۴٫۸ از ۱۱ نظر
۴٫۸ از ۱۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب تابستانی به رنگ اقیانوس  نوشته  جیلیان مک‌دان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب تابستانی به رنگ اقیانوس

کتاب تابستانی به رنگ اقیانوس نوشته جیلیان مک دان و ترجمه طوبی سلیمانی موحد است. کتاب تابستانی به رنگ اقیانوس را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب تابستانی به رنگ اقیانوس

کَت همیشه در اعماق ذهنش به برادرش فکر می‌کرد، مگر مواقعی که برادرش به سطح ذهنش می‌آمد. مثلا ممکن بود در حال ضرب ذهنی کسرها، مغزش یواش یواش این سؤال را پیش بکشد که «حواست بود مارکِ لباس جوجو رو بکَنی؟» ممکن بود موقع مطالعه دربارهٔ گیاهان نواحی توندرا، ذهنش درگیر این سؤال شود که نکند معلم جوجو هِنری صدایش بزند؟ چیزی که جوجو ازش بیزار بود. ممکن بود وقتی که پورهٔ سیب‌زمینی را داخل بشقابش می‌ریخت، از خودش بپرسد: «یعنی جوجو تنها کلاس‌اولی‌ای می‌شه که تو آکواریوم از بقیه عقب می‌مونه؟» 

کت همیشه به جوجو فکر می‌کرد چون برایش خیلی عزیز بود و او را خیلی دوست داشت. آنها قرار است که تابستان بی‌نظیر را کنار دریا بگذرانند.

خواندن کتاب تابستانی به رنگ اقیانوس را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کودکان علاقه‌مند به داستان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب تابستانی به رنگ اقیانوس

بیشتر روزها کَت با مراقبت از جوجو مشکلی نداشت. این تقصیر جوجو نبود که بعدازظهرها به کَت نیاز داشت. تقصیر مامان هم نبود که همیشه کار می‌کرد. تقصیر خانوادهٔ کریشنامورتی هم نبود که به‌خاطر شغل جدید مامانِ ریشی به جورجیا رفته بودند. تقصیر هیچ‌کس نبود، ولی کَت دیگر درخشش آفتاب را در خودش حس نمی‌کرد.

«کرم ابریشم!»

هنوز کامل روی خود را برنگردانده بود که کسی دستش را گرفت و فشار داد.

کَت گفت: «سلام، جوجو.» و پشت جوجو را نوازش کرد تا اینکه بالاخره جوجو دستش را ول کرد.

کَت خودش را عقب کشید تا صورت او را ببیند. جوجو از آن بچه‌هایی بود که می‌شد از حالت چهره‌اش فهمید روزش را چطور گذرانده است. وقتی جوجو روز خوبی را پشت سر گذاشته بود، لبخندی می‌زد که باعث می‌شد چشم‌های قهوه‌ای‌اش جمع شوند و آن‌وقت کَت نمی‌توانست در جوابش لبخند نزند.

جوجو مشت بسته‌اش را در سکوت جلو آورد: «این برای توئه، یه کرم ابریشم!»

کَت دستش را دراز کرد تا گنج روزانه‌اش را بگیرد. توی دستش چیزی نبود جز یک گل قاصدک پلاسیده، اما کَت طوری آن را بااحتیاط برگرداند که انگار از طلا بود.

کَت گفت: «قشنگه.» بعد گل را در جیبش چپاند و صورت جوجو را برانداز کرد: «روز خوبی داشتی؟»

جوجو شانه بالا انداخت.

کَت ابروهایش را بالا برد. آخرین روز مدرسه همراه با بی‌نظمی بود و جوجو بی‌برنامگی را دوست نداشت. «مطمئنی؟ مشکلی پیش نیومد؟»

جوجو دوباره نگاهی به کَت انداخت و کمی اخم کرد: «وقتی میزهامون رو مرتب می‌کردیم، خیلی سروصدا شد، ولی من اون‌قدر تنفس شکمی انجام دادم تا آروم شدم.» او نفس عمیقی کشید و شکمش را جلو آورد، بعد هوا را محکم از دهان به بیرون داد.

«آفرین که از این فوت‌وفن‌ها استفاده می‌کنی!» کَت سرتاپای جوجو را برانداز کرد. رد خامه روی چانهٔ جوجو خشک شده بود و روی گرمکنش، لکی خاکستری افتاده بود، اما درکل، حالش خوب به نظر می‌رسید. تمیز کردن کثیف‌کاری، آسان‌تر از خوب کردن حال بد بود.

جوجو باعجله از پله‌ها پایین رفت و هم‌زمان، کاردستی‌های کلاس هنر و برگه‌های کاغذ، مثل طوفانی کاغذی از کوله‌پشتی‌اش به بیرون پرواز کردند.

کَت آهی کشید. درست بود که جوجو مدرسه را از سر گذارنده بود، اما هنوز برای انجام یک‌سری کارها به کَت احتیاج داشت. کَت درحالی‌که کاغذهای او را جمع می‌کرد، صدایش زد: «صبر کن. زیپ کیفت رو نبستی.»

جوجو چرخید و برگه‌های بیشتری روی پله‌ها ریخت.

او با صدای بلند اعلام کرد: «این‌ها تموم کارهایی هستن که امسال کردم.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۹)
♡☆ 나자닌 자라☆♡
۱۳۹۹/۱۲/۲۱

کت و برادرش «چیکن»، رابطه‎ی صمیمی‎ای باهم دارند. کت حواسش به برادر کوچک‎ترش هست و جزو معدود کسانی است که می‎تواند او را خوشحال کند. برایش داستان‎های مورد علاقه‎اش را می‎خواند و می‎داند که چیکن چه چیزی احتیاج دارد. پدر آن‎ها

- بیشتر
اورانوس
۱۴۰۰/۰۲/۲۹

اولش کسل کننده بود اما وسطش داستان جالب شد

☆♡مانلی♡☆
۱۴۰۰/۰۴/۰۹

کتابی با شروع قشنگ و پایان قشنگ تر 👌 عالی

minoo
۱۴۰۰/۰۶/۰۵

من خیلی دوستش دارم... عالی بود

مرضیه
۱۳۹۹/۱۱/۲۸

عاالی بود

🌺خواننده کتاب های عالی 🌺
۱۴۰۰/۰۱/۱۹

بسیار عالی حتما بخوانید

مرینت دختر کفشدوزکی
۱۴۰۰/۰۳/۲۹

سلام من این کتاب رو جلدش رو دارم 😘😘 عالیه حتما بخونیدش هم خواهرش عالیه هم جوجو داداشش

کمالی
۱۴۰۰/۰۶/۲۹

کتاب عالی و فوق العاده ای بود و همین طور خیلی متن روان و زیبایی داشت من که از خواندن این کتاب لذت بردم.

🧡🍊پرتقالی😝🍊🧡
۱۴۰۰/۰۶/۱۲

خیلی جذاب نبود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۴)
جزیرهٔ نان‌زنجبیلی بخشی از وجود آن‌ها بود و همیشه هم با
اورانوس
چیزهای جدید ممکنه ترسناک به نظر بیان، اما می‌تونن جالب هم باشن.
☆♡مانلی♡☆
نصف زندگی، حضور داشتن توی زندگی دیگرانه. این چه معنایی داره
𝘳ꪮ𝓳𝓲ꪀꪖ
یه‌وقت‌هایی مامان و باباها بچه‌هاشون رو خیلی خوب نمی‌شناسن
𝘳ꪮ𝓳𝓲ꪀꪖ
من و تو، تو و من، تا ابد کنار هم خواهیم ماند.
𝘳ꪮ𝓳𝓲ꪀꪖ
چیزهای جدید ممکنه ترسناک به نظر بیان، اما می‌تونن جالب هم باشن
𝘳ꪮ𝓳𝓲ꪀꪖ
بهترین جای دنیا برای من، کنار توئه.
𝘳ꪮ𝓳𝓲ꪀꪖ
«یه زمانی فکر می‌کردم آدم‌ها یا کاملاً خوب هستن یا کاملاً بد. اما حالا این‌طور فکر نمی‌کنم. بیشتر آدم‌ها هم‌زمان هم خوب هستن، هم بد.»
𝘳ꪮ𝓳𝓲ꪀꪖ
در زندگی، هیچ ضمانتی برای هیچ‌چی وجود نداشت
𝘳ꪮ𝓳𝓲ꪀꪖ
ماجراجویی آن چیزی نیست که از قبل انتظارش را داری.
☆♡مانلی♡☆

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۸۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۷۸۲-۵
تعداد صفحات۲۸۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۷۸۲-۵