با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب قصه ها عوض می شوند؛‌ شنل قرمزی اثر سارا ملانسکی

دانلود و خرید کتاب قصه ها عوض می شوند؛‌ شنل قرمزی

۴٫۶ از ۲۸ نظر
۴٫۶ از ۲۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب قصه ها عوض می شوند؛‌ شنل قرمزی  نوشته  سارا ملانسکی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

دیگران دریافت کرده‌اند

معرفی کتاب قصه ها عوض می شوند؛‌ شنل قرمزی

کتاب قصه‌ها عوض می شوند؛ شنل قرمزی یکی از کتاب‌های مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند نوشته سارا ملانسکی است که با ترجمه سارا فرازی در انتشارات پرتقال به چاپ رسیده است.

درباره مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند

مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند داستان یک خواهر و برادر است که یک آینه‌ جادویی دارند. پری‌ای که در آینه زندگی می‌کند هربار آنها را به درون یک قصه قدیمی می‌فرستد. هربار هم بچه‌ها قصه را تغییر می‌دهد.

پری توی آینه این بار برای آن‌ها قصه‌ شنل قرمزی را آماده کرده است و بچه‌ها قرار است این‌بار پا به دنیای این قصه بگذارند و آن را زندگی کنند.

خواندن مجموعه قصه ها عوض می‌شوند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کودکان علاقه‌مند به داستان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب قصه ها عوض می شوند؛‌ شنل قرمزی

هیچ آدم‌بزرگی دربارهٔ آینهٔ جادویی چیزی نمی‌داند. اما به خاطر مامان‌بزرگ است که من با قصه‌هایی که به آن‌ها رفته‌ام، آشنایی دارم. این‌که ما با این قصه‌ها آشنا هستیم خیلی به کمکمان می‌آید، به‌خصوص وقتی من و جونا سعی می‌کنیم بفهمیم قرار است چه اتفاقی در داستان بیفتد.

مامان‌بزرگ همان‌طور که به سمت خانه رانندگی می‌کند، می‌گوید: «خب از اوضاع و احوالتون توی اسمیت‌ویل همه‌چی رو برام تعریف کنین.»

ما هم تعریف می‌کنیم. از مدرسه، دوست‌هایمان و شازده برایش حرف می‌زنیم. البته که دربارهٔ آینهٔ جادویی توی زیرزمین چیزی نمی‌گوییم (و دربارهٔ این‌که شازده را هم از یک قصه با خودمان آورده‌ایم حرفی نمی‌زنیم).

توی خانه، من و جونا و مامان‌بزرگ در حیاط پشتی دو دست بدمینتون بازی می‌کنیم. این‌قدر دارد به من خوش می‌گذرد که اصلاً برایم مهم نیست جونا برنده شود. آن‌هم دو بار (خیلی‌خب، شاید کمی برایم مهم باشد چون نمی‌خواهم جلوی مامان‌بزرگ فقط من بازنده باشم). بعد با شازده راه می‌رویم. مامان‌بزرگ و شازده رابطهٔ خیلی خوبی با هم برقرار کرده‌اند. مامان‌بزرگ گوش‌های نرم و بدن خزدار او را مالش می‌دهد و شازده هم هر بار، دم تکان می‌دهد.

وقتی به خانه برمی‌گردیم، تلفن توی آشپزخانه زنگ می‌خورد. می‌دوم تا تلفن را جواب بدهم. جونا هم شازده را در جای مخصوصش، گوشهٔ آشپزخانه می‌گذارد. در همین حال، مامان‌بزرگ نان و تخم‌مرغ درمی‌آورد تا تست فرانسویِ خوش‌مزه‌اش را درست کند.

تلفن را برمی‌دارم. «سلام؟»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۳)
🍄کدو تنبل کتاب خون🍄(saba)
۱۳۹۹/۱۲/۲۵

من نسخه ی چاپیش رو دارم یعنی همه ی کتاباش رو دارم دوستام هم دارن خیلی قشنگه توصیه میکنم همه جلد هاش را بخونید

♡Sara♡
۱۴۰۰/۰۳/۱۰

مثل بقیه شون باحال و جذاب بود.

シ︎دختر کتابخونシ︎
۱۴۰۰/۰۲/۲۲

مجموعه ی جذابیه😄

m_army_7
۱۴۰۰/۰۱/۰۳

این کتاب برای کودکان مناسبه یا نوجوونا هم میتونن بخونن؟

zeynab
۱۳۹۹/۱۱/۲۳

عالی پرتقالی .....

Reigane
۱۴۰۰/۱۱/۰۲

عالی بود بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش از قسمت های دیگه اش هم غافل نشید چون عالی ان. مخصوصا شاهزاده نخود فرنگی. ممنون از سارا ملانسکی و ترجمه سارا فرازی باتشکر

arina
۱۴۰۰/۰۶/۰۶

این کتاب هم مثل بقیه عالی بود حتما خریداری کنید

saniya
۱۴۰۰/۰۳/۲۵

خیلی خوبه💕💕💕 شما کدوم جلد این کتاب رو بیشتر دوست داشتین؟؟؟ 💕من پردی دریایی شو 💕 💖لطفا بپیامید💖اونوقت منم به نظراتتون میام و جواب میدم💕💕💕😀

♥💗🐞لیدی باگ🐞💗♥
۱۴۰۰/۰۲/۰۲

خیلی خوب بود 💜💜💜💟💟💟💟

از طاقچه رفتم خدافظ
۱۴۰۰/۰۱/۳۰

عالیییییی💖💖💖💖💖

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۴)
من می‌رم کلید ماشین رو بیارم.» به تلفن زل می‌زنم. می‌گویم: «امم، مامان‌بزرگ؟ نمی‌خوام برم خونهٔ پنی. دوشنبه توی مدرسه می‌بینمش. شما فقط دو روز اینجا هستین.» مامان‌بزرگ می‌پرسد: «مطمئنی؟» سر تکان می‌دهم. «کاملاً مطمئنم. من خیلی خوشبختم که شما رو دارم. شما حتی وقت‌هایی که من لوس می‌شم هم دوستم دارین.» من را بغل می‌کند. «تو هیچ‌وقت لوس نیستی.» می‌گویم: «لوس و ننر» و عطر مامان‌بزرگ را استشمام می‌کنم.
Helena
گرگ‌ها چه بدلیجات جالبی دارند! اما همچنان: وایییی!
نویسنده
مامان‌بزرگ می‌پرسد: «عجیبه که من الان اینجا با شمام؟» می‌گویم: «آره. اما خیلی خوبه.» با دقت به مامان‌بزرگ نگاه می‌کنم. برای یک لحظه خودم را در او می‌بینم. منظورم این است، چشم‌های ما شبیه هم هستند، دماغ‌هایمان هم عین هم است. موهای او هم مثل مال من فرفری است. هیچ‌وقت دقت نکرده بودم چقدر شبیه مامان‌بزرگم هستم. الان ما یک چیز مشترک دیگر هم داریم. یک چیز خیلی بزرگ. درِ کمد مامان‌بزرگم جادویی بوده! به دنیای قصه‌ها می‌رفته! من هم یک آینهٔ جادویی دارم و با آن به دنیای قصه‌ها می‌روم! می‌گویم: «هنوز خیلی ذوق‌زده‌م. شما هم وقتی بچه بودین به دنیای قصه‌ها می‌رفتین.» او می‌گوید: «آره واقعاً. کاش من هم یه ماری‌رز داشتم.» می‌گویم: «آره. اما طفلی ماری‌رز توی آینهٔ ما گیر افتاده.» مامان‌بزرگ می‌گوید: «وای آره.»
park yuna•⏑•🧻💗✦
نفس بکش ایبی، نفس.
نویسنده
اگر هنوز کمی از دستش ناراحت باشم. اما نمی‌دانستم این‌قدر شجاع و جسور
اورانوس
با گوشی تلفن در دستم سریع پیش مامان‌بزرگ می‌روم و جریان دعوت پنی را می‌گویم. از مامان‌بزرگ می‌پرسم: «به نظرتون عالی نیست؟» مامان‌بزرگ موافقت می‌کند.
نیکا~♡
وقتی من بزرگ شدم، می‌خواهم وکیل بشوم ـ خب البته می‌خواهم قاضی بشوم، اما اول باید وکیل شد ـ پس این تمرین خوبی خواهد بود.
نویسنده
یعنی این مامان‌بزرگِ شنل‌قرمزی است؟ یا گرگی است که تغییر شکل داده؟ مامان‌بزرگ؟ گرگ؟ مامان‌بزرگ؟ گرگ؟
نویسنده
صدای قیژ می‌آید. در بازتر می‌شود. یکی داخل می‌شود! نفس‌نفس می‌زنم. گرگ نیست. ... مامان‌بزرگ است؟
Hosna
می‌گویم: «فکر کنم باید شنل‌قرمزی رو نجات بدیم.» چشم‌های جونا از حدقه بیرون می‌زند. «منظورت اینه که شکم گرگه رو پاره کنیم تا شنل‌قرمزی و مامان‌بزرگش رو آزاد کنیم؟» حالم به هم می‌خورد. «وای، امیدوارم این‌طوری نباشه. این خیلی‌خیلی حال‌به‌هم‌زنه.
Helena

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۵۳۳-۳
تعداد صفحات۱۲۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۵۳۳-۳