معرفی و دانلود کتاب ها؛ داستان های مینیمال + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب ها؛ داستان های مینیمالsubscriptionAvailable

کتاب ها؛ داستان های مینیمال

نوع کتاب
۳.۶(از ۱۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مصطفی خدامی
انتشارات: 
نشر صاد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ها؛ داستان های مینیمال

ها؛ مجموعه‌ای از داستان های مینیمال اثر مصطفی خدامی است که در نشر صاد به چاپ رسیده است.

 داستان مینیمال کوتاهترین داستان ممکنی است که در دنیای ادبیات وجود دارد. این نوع داستان در پی زدن ضربه و تلنگر در یکی دو خط کوتاه است. طرفداران این نوع داستان‌ها به آن داستان ناگهانی، داستان لحظه، داستان برق‌آسا، داستان آتشین، داستان کارت پستالی و داستان طرح‌وار نیز می‌گویند. داستانک یا همان داستان مینیمال، از طرح اولیه‌ای که برای نوشتن یک رمان، یا داستان کوتاه در ذهن نویسنده شکل می‌گیرد هم، کوتاه‌تر و خلاصه‌تر است.

بازرترین ویژگی مینیمالیست‌ها فشردگی کلام، اختصار، کم‌حرفی و به عبارتی بهتر برهنگی واژگانی است. امروزه این نوع داستان‌ها را داستان‌های Flash Fiction یا برق‌آسا می‌گویند؛ که البته خیلی قبل‌‌تر از این، کسانی مانند کافکا داستان‌های برق‌آسا می‌نوشتند.

از مهم‌ترین نویسندگان این سبک می‌توان به آنتوان چخوف، ادگار آلن پو، ارنست همینگوی، اُ. هنری و… اشاره کرد. از میان نویسندگان ایرانی هم صادق هدایت، چوبک، ابراهیم گلستان و…داستان مینیمال نوشته‌اند.

در داستان مینیمال پیرنگ ساده و کوتاه است، زمان و مکان محدود است، روایت به زمان حال محدود می‌شود، معمولا نویسنده به واقعه‌ای بیرونی می‌پردازد و درون‌مایه‌ها هم کلی و جهان‌شمول است مانند عشق، جنگ، مرگ، دروغ، جدای، خیانت و...

خواندن کتاب ها؛ داستان های مینیمال را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به داستان‌های مینیمال را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

 بخشی از کتاب ها؛ داستان های مینیمال

تنهایی

مادرم که مُرد، پدرم خانه‌ای خرید که زیرزمین داشت.

حافظ

وارث که به دنیا آمد، تمام ثروت به نامش شد. فرزندخوانده باید به یتیم‌خانه برمی‌گشت.

حالا مرد و زن پیر شده‌اند و فرزندخوانده از آن‌ها نگهداری می‌کند.

جاده

پسرعمویش او را از پدرش خواستگاری کرد. صبح نه خودش بود، نه چمدانش و نه باغبان.

نان‌آور

خانواده‌ای چهارنفره بودیم. تنها گاومان که مُرد، پدرم سه‌برابرِ وقتی‌که برادرم غرق شد، گریه کرد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ها؛ داستان های مینیمال و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:ها؛ داستان های مینیمال
موضوع:داستان ایرانی
نویسنده:مصطفی خدامی
انتشارات:نشر صاد
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۱۰/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۷۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۷۴۵۹۰۲۹
تعداد صفحه‌ها:۵۶ صفحه
قیمت کتاب:۱۹۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه داستان و روایت

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ثریا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۴

قشنگ بود و سبک جالبی داشت ولی بیشترش غمگین و خاکستری بود.

۰
moon
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۰۲

بسیار مفهومی بود واقعا از خوندنش لذت بردم نویسنده به شکل عمیق و هنرمندانه داستان های مینیمال تأمل برانگیزی نوشته که هر کدامش واقعا بی نظیرند

۰
کاربر 1874184
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۲/۲۲

داستانکها برای این است که مخاطب فکر کند و ادامه قصه را در ذهنش بسازد

۰
haghshenas.m
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۰/۲۱

داستانهای کوتاه باید به جملات فکرکنی معناش رو متوجه بشی

۰
مرضیه سادات هاشمي
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۲۲

داستان های کوتااه و مفهومی

۰
rzaklivndi_118
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۱۵

شاید ذات داستانک سمت سوی فقدان و غم و مرگ بگیرد، شاید هم کتاب زیادی ناراحت‌کننده است؛ پر از سوگ، قاطع و سرراست، و به‌شدت هنرمندانه

۰
مجید
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۸

بعضی از روایت های کتاب واقعا جذاب بود. برای ذائقه جوانهای امروزی مینیمال ها خوب هستند. این کتاب را باید بین دو رکان و کتاب سنگین خواند تا ذهن قدری استراحت کند.

۰
13467
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۰۸

خوب نبود

۰

بریده‌هایی از کتاب

فاطمه کلهر
۷
امضا بعد از جنگ، معلم به بچه‌ها می‌گفت: «کارنامه‌هایتان را فقط مادرتان امضا کند.»
شعبده‌باز واژگان
۴
از جنگ که برگشت، مادرش آینه‌ها را برداشت.
پالیزبان
۱
مادرم گفت: «پدرت که خوب شد، مهمانی می‌گیریم.» امشب در خانهٔ ما مهمانی است. مرا به خانهٔ همسایه برده‌اند.
moon
۱
جایی نداشت که پالتوَش را بگذارد. فکر زمستان نمی‌گذاشت از تنش دربیاورد.
moon
۱
از جنگ که برگشت، مادرش آینه‌ها را برداشت.
amirhosein
۰
توبه قبل از همه وارد کلیسا شدم. زن‌ها مرا نمی‌شناختند؛ ولی همهٔ مردها مرا می‌شناختند. یکشنبهٔ بعد با قیافهٔ مردانه رفتم.
moon
۰
مریض که شد، طلبکاران او را به بهترین بیمارستان بردند.
ᖇOᔕE ᗷᗩᖇᗪOT
۰
از جنگ که برگشت، مادرش آینه‌ها را برداشت.
Zahed
۰
از زن مرحومش کینه‌ای به دل نداشت. مردم به‌خاطرِ ثروتش به او احترام می‌گذاشتند.