معرفی و دانلود کتاب جنگی که نجاتم داد + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب جنگی که نجاتم دادsubscriptionAvailable

کتاب جنگی که نجاتم داد

جلد اول

نوع کتاب
۴.۶(از ۳۲۶ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب جنگی که نجاتم داد

کتاب جنگی که نجاتم داد نوشته کیمبرلی بروبیکر بردلی و ترجمه مرضیه ورشوساز است. کتاب جنگی که نجاتم داد را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب جنگی که نجاتم داد

 این کتاب دوجلدی سرگذشت دختری معلول به اسم آدا را در جریان جنگ جهانی دوم روایت می‌کند. آدا با برادرش جیمی و مادری که از داشتن دختر معلولش سرخورده و شرمنده است زندگی می‌کند. مادر آدا او را به خاطر معلولیت پایش در خانه حبس کرده و اجازه بیرون رفتن و ظاهر شدن در انظار عمومی را به او نمی‌دهد. رفتار مادر هم با آدا بسیار خشن است. او دوست ندارد کسی فرزند معلولش را ببیند چون باعث سرشکستگی‌اش می‌شود. اما شروع جنگ دوم جهانی و همزمان با آن تلاش‌های آدا برای راه‌رفتن، زندگی او را متحول می‌کند. آدا از جنگ خانه رها می‌شود به دامان جنگ خانمان‌سوز بزرگی بیرون از خانه می‌افتد. او سفری را با برادرش آغاز می‌کند. سفری همراه با فقر، آوارگی و بوی خون....

خواندن کتاب جنگی که نجاتم داد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

مخاطب این داستان تاثیرگذار و زیبا، نوجوانان علاقه‌مند به داستان‌اند هرچند خواندنش برای بزرگترها هم خالی از لطف نخواهد بود.

 بخشی از کتاب جنگی که نجاتم داد

همان روز شروع کردم. خودم را کشیدم بالا روی صندلی و هر دو پایم را روی زمین گذاشتم؛ پای چپ سالمم را، پای راست ناقصم را. زانوهایم را باز کردم، پاهایم را صاف کردم، پشتی صندلی را گرفتم و ایستادم.

می‌خواهم خوب متوجه شوید که مشکلم چه بود. می‌توانستم بایستم. اگر می‌خواستم، می‌توانستم لِی‌لِی هم بروم، اما چهاردست‌وپا سرعتم خیلی بیشتر بود و خانه‌مان آن‌قدر کوچک بود که بیشتر وقت‌ها زحمت ایستادن به خودم نمی‌دادم. عضله‌های پاهایم، مخصوصاً پای راستم عادت نداشتند. حس می‌کردم کمرم ضعیف است، اما همهٔ این‌ها در مرحلهٔ دوم قرار داشتند. اگر تنها کار لازم صاف‌ایستادن بود، مشکلی نداشتم.

برای اینکه بتوانم راه بروم، باید پای معیوبم را روی زمین می‌گذاشتم. باید همهٔ وزنم را رویش می‌انداختم، پای دیگرم را بلند می‌کردم و سعی می‌کردم از به‌هم‌خوردن تعادل یا درد وحشتناکی که داشتم، نیفتم.

روز اول، تلوتلوخوران کنار صندلی ایستادم. آرام، کمی از وزنم را از پای چپ به پای راست دادم. نفسم بند آمد.

شاید اگر از اول سعی می‌کردم راه بروم، حالا این‌قدر سخت نمی‌شد. شاید استخوان‌های پیچ‌خوردهٔ مچم عادت می‌کردند. شاید پوست نازک رویش کمی ضخیم‌تر می‌شد.

شاید، اما هیچ‌وقت نمی‌توانم بفهمم و ایستادن هم هیچ کمکی به نزدیک‌ترشدن به جِیمی نخواهد کرد. صندلی را ول کردم. پای چپم را جلو بردم و بدنم را به جلو هل دادم. شدت درد طوری بود که انگار به مچ پایم چاقو می‌زدند. افتادم.

بلند شو! صندلی را بگیر! تعادلت را حفظ کن! قدم به جلو! افتادم. بلند شو! دوباره سعی کن! این بار، اول پای سالم جلو، نفس عمیق، تاب‌دادن پای چپ به جلو و بعد... سقوط.

پوست کف پای علیلم پاره شد. خون روی زمین جاری شد. بعد از مدتی دیگر نمی‌توانستم تحمل کنم. درحالی‌که می‌لرزیدم، روی زانو افتادم، پارچهٔ کهنه‌ای برداشتم و کثیفی را تمیز کردم.

این روز اول بود. روز دوم بدتر شد. روز دوم، پای سالمم هم آسیب دید. صاف نگه‌داشتن پاهایم سخت بود. به‌خاطر زمین‌خوردن‌ها، روی زانوهایم کبود شده بود و زخم‌های پای معیوبم خوب نشده بودند. روز دوم فقط سعی کردم بایستم. درحالی‌که دستم به صندلی بود، ایستادم و از پنجره بیرون را نگاه کردم. تمرین کردم وزنم را از یک پا به پای دیگر جابه‌جا کنم. بعد روی تخت دراز کشیدم و از درد و خستگی هق‌هق کردم.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب جنگی که نجاتم داد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:جنگی که نجاتم داد
عنوان دیگر:جلد اول
موضوع:رمان، داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:کیمبِرلی بروبیکر بردلی
مترجم:مرضیه ورشوساز
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۵/۰۱/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵.۰۷ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۸۱۱۱-۶۸-۹
تعداد صفحه‌ها:۲۶۴ صفحه
قیمت کتاب:۱۹۵۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتی:خرید کتاب صوتی جنگی که نجاتم داد

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ghazaal.k
۱۳۹۹/۰۹/۱۲

اگر این کتاب را برای فرزندتان تهیه کردید حتما جلد بعدی که ادامه ی داستان هست هم تهیه کنید چون در پایان این کتاب سرنوشت شخصیت ها تاریک و بی امید به نظر میرسد ولی ادامه ی کتاب امیدبخش است. به...بیشتر

۲۴
シ︎دختر کتابخونシ︎
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۱۴

من واقعا نمیدونم قشنگی این کتاب و بیان کنم(: اون قدر قشنگ و بامفهوم بود که نمیتونم بگم(: حتما بخونینش(: از این کتاب چی های زیادی یاد گرفتم(: درسته که خیلی غم انگیز بود اما اخرش لبخند روی لبم نشست(:

۶
𝒌𝒆𝒓𝒎 𝒌𝒆𝒕𝒂𝒃📚🕊️
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۱۷

وقتی سالها در اسارت یه پنجره باشی دیگه چه اهمیتی داره که دنیا درگیر یه جنگه. اونم جنگ جهانی دوم.آدا دختر بچه‌ای که به خاطر ناتوانیش توی زندگی فقط تحقیر شده، یه روز یه تصمیم بزرگ می‌گیره. اون به همراه...بیشتر

۱
i._.shayan
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۲۷

داستانی بشدت شگفت انگیز و خوندنی که در پایان شمارو دیوونه میکنه و با هوشمندی تمام هیچوقت توی دام کلیشه ها نمیفته نکاتی که تو این کتاب درباره ی روح حساس کودکان و تاثیر پذیری اون ها میگه واقعا جای تقدیر...بیشتر

۱
Hana
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۲۹

این کتابو قبلا خونده بودم، ولی یادم رفته بود نظرمو دربارش بنویسم. می‌تونم بگم بی نهایت قشنگ بود. این کتاب و شخصیت اصلی یعنی آدا خیلی تاثیرگذار هستن. آدا نمونه زیبایی از شجاعته..... واقعا دلم میخواد یکبار دیگه این کتابو بخونم!...بیشتر

۵
ک.ت.ا.ب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۲۱

گمونم انقدری که با این کتاب وقت گذروندم، با میز ناهار خوریمون وقت نگذروندم... بینهایت زیبا. همین.جور دیگه ای نمیشه توصیفش کرد. فقط و فقط همین:بی نهایت...

۳
پروا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۲

این کتاب را به پیشنهاد دخترم مطالعه کردم.هر دو جلدش را.و راستش اگر چه برای نوجوانان نوشته شده است و من از مرز 54 سالگی گذشته ام😆اما خواندن آن برایم لذت بخش بود.آدا از آن دخترهای دوست داشتنی ست و...بیشتر

۲
ema
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۱۳

خیلی قشنگ بود!! انتظار نداشتم ولی عالی بود. یه وایب انگیزشی خلاصه داستان در مورد دختر معلولی هستش که با مادرش نمی سازه و وقتی جنگ میشه با برادرش از خونه میرن یه روستا ولی کسی نمی خوادشون تا اینکه سرپرست...بیشتر

۰
کتابخون
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۲۴

وای خداااااا😍در هیچ کلمه ای نمی تونم از کتاب رو وصف کنم🤩به قدری در کتاب غرق شده بودم که انگار توی داستان بودم😢💕 منکه عاشق آدا و سوزان شدم🦋 (آخرای کتاب که مامان آدا اومد واقعا اعصابم خورد شد🙄😬) بعد از خوندن این...بیشتر

۳
بلاتریکس لسترنج
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۲۵

این کتاب محشره

۱
bmyfa
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۱

بسیار کتاب عالی بود به همه توصیه میکنم که این کتاب رو بخونن

۰
به دنبال آلاسکا
۱۴۰۲/۰۷/۱۸

از یه زاویه خیلی جدیدی به جنگ پرداخته بود اینکه واسه شخصیت اصلی داستان جنگ خودش یه موهبت بود برای تغییر زندگیش!!!

۰
zahra
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۳

داستان یک دختر بود ، جالب و زیبا بود 👌 البته من نسخه چاپیش را خوندم

۱
violet
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۱۶

عالی بود غم انگیز بود اما قشنگ بود دختری که کل عمرش رو توی یه آپارتمان توی لندن گذرانده بود با یه پای پیچ خورده و یه برادر به اسم جیمی و بدترین مادره ممکنه مامانش اونو زندانی می کرد ولی...بیشتر

۱
vania
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۰۸

خب واقعا جالب و جذاب بود داستان در مورد دختریه که به خاطر وضع نامساعد پاش مدام تحقیر شده و تمام عمر در یک اتاق حبس شده و یک جنگ اون رو از اون وضع زندگی نجات میده به نظر من چیزی که...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

i_ihash
۷۶
دوست‌بودن با کسی که کمکت کرده سخت‌تر از دوست‌بودن با کسی بود که تو کمکش کرده‌ای.
vania
۶۷
همه‌مون خیلی شانس آوردیم که حرف احمقانه زدن معنیش این نیست که احمقیم
کاربر ۵۵۵۳۳۹۸
۵۴
فرض کن یکی فقط به تو غذا بده، ولی تمیز و سالم نگهت نداره یا هیچ‌وقت عشق و علاقه‌ای بهت نشون نده. اون‌وقت چه حسی داری؟» گفتم: «گرسنه نیستم.»
#999
۵۰
«یه روزی متوجه می‌شین که حقیقتای مختلفی وجود داره.
Kara danvers
۳۶
یاد حرفی افتادم که آن روز زده بود. «یه چیزایی از بمب هم بدترن.»
نسرین سادات موسوی
۳۴
یه جایی یه جمله خوندم که می‌گفت: فرق بین درک یه حس و تجربهٔ اون حس، چیزیه مثل فاصلهٔ بین زمین تا آسمونه!
کتابخون
۳۰
جِیمی گفت: «خُب... آخه پاش زشته!» خانم اسمیت گفت: «پاش اصلاً زشت نیست! این چه حرف وحشتناکیه؟! آدا تو هیچ کار اشتباهی نکردی. تقصیر تو نیست که پات این‌شکلیه. کاری نکردی که بخوای بخشیده بشی.»
جودی‌آبــوت
۲۱
زیرِ لب گفتم: «جِیمی که بیرونه.» مام گفت: «چرا نباشه؟ مثل تو اِفلیج نیست که.»
کتابخون
۱۸
هر بار که وارد روستا می‌شدم با لبخندها و فریادهای «جاسوس‌گیر کوچولوی ما رو ببین!» یا «اینه دختر خوب ما!» مواجه می‌شدم. انگار که من در آن روستا به دنیا آمده بودم. انگار که با دو پای قوی به دنیا آمده بودم.
i_ihash
۱۷
به جاسوس‌ها می‌گفتند ستون پنجم، اما نمی‌دانستم چرا.