معرفی و دانلود کتاب از پشت پنجره + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب از پشت پنجرهsubscriptionAvailable

کتاب از پشت پنجره

صحنه‌ جرم بی‌ نقص است، اما شاهدش نه

نوع کتاب
۴.۵(از ۲۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
لیزا تامپسون، نگار باغانی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب از پشت پنجره

از پشت پنجره رمانی برای نوجوانان نوشته لیزا تامپسون است که با ترجمه نگار باغانی در انتشارات پرتقال به چاپ رسیده است. داستان درباره پسری منزوی به اسم متیو است که عادتش نگاه کردن به زندگی از پشت پنجره است.

 درباره کتاب از پشت پنجره

متیو با دنیای بیرون ارتباطی ندارد. او فقط از پشت پنجره اتاقش همه چیز را تحت نظر دارد. زندگی روزمره همسایه‌هایش، رفت و آمدها، و... او یک عادت دیگر هم دارد. همه چیز را در دفتری با دقت یادداشت می‌کند. متیو وسواس هم دارد. او همیشه از دستکش استفاده می‌کند تا از میکروب‌ها دور باشد، مدام دست می‌شوید و به کسی هم اجازه ورود به اتاقش را نمی‌دهد. متیو منزوی است و به خاطر اختلال وسواسش مدرسه را هم رها کرده است. کل زندگی او پشت همین پنجره می‌گذرد گویی متیو یک ماهی قرمز است که برای زنده ماندن باید در تنگ بلوری‌اش باقی بماند...اما چقدر؟

 خواندن کتاب از پشت پنجره را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 نوجوانان علاقه‌مند به ادبیات داستانی مخاطبان این کتاب‌اند.

 بخشی از کتاب از پشت پنجره

دقیقاً کف سر آقای چارلز آفتاب‌سوخته بود.

وقتی به گل‌های رُزش سرکشی می‌کرد این را دیدم. او گل‌ها را دانه‌دانه وارسی می‌کرد و همین‌طور که یواش‌یواش می‌رفت جلو، گل‌های بزرگ‌تر را تکان کوچکی می‌داد تا ببیند گلبرگ‌هایشان می‌افتد یا نه. حالا کچلی بزرگ کف سرش یک دایرهٔ قرمزِ آتشی و براق شده بود که دورتادورش را موهای سفید کُرک‌مانند گرفته بود. توی این گرما، بهتر بود کلاه سرش می‌گذاشت، اما فکر می‌کنم آدم وقتی حسابی مشغول کاری باشد، خیلی حواسش نیست سرش دارد می‌سوزد.

ولی من حواسم بود.

من از پشت پنجره حواسم به خیلی چیزها بود.

نه این‌که قصد بدی داشته باشم، فقط همسایه‌ها را تماشا می‌کردم که یک‌جوری وقت بگذرانم، همین. اصلاً دنبال فضولی نبودم. گه‌گاهی جِیک بیشاپ که خانه‌شان پلاک پنج بود، از آن پایین با فریاد یک‌چیزهایی بهم می‌گفت، مثلاً عوضی، عجیب‌الخلقه یا دیوانه. از آخرین باری که بهم گفته بود متیو، خیلی می‌گذشت، اما خب، او خودش ابله بود، پس من هم خیلی اهمیتی نمی‌دادم چه می‌گوید.

من در یک خیابان بن‌بست ساکت و آرام زندگی می‌کردم، در شهر کوچکی که پر بود از آدم‌هایی که می‌گفتند چقدر خوب است در لندن بزرگ و آلوده زندگی نمی‌کنند، ولی بیشتر صبح‌ها کارشان این بود که خودشان را هر جور شده به همان شهرِ بزرگ و آلوده برسانند.

در بن‌بستِ گلابی‌شکلِ کوچک ما هفت خانه بود. شش‌تا از آن‌ها مثل هم بودند: پنجره‌های مربعیِ جلوآمده، درهای ورودی شیشه‌ای مات و دیوارهای سفیدکاری‌شده. اما خانهٔ هفتم، یعنی خانهٔ کشیش که بین پلاک سه و پلاک پنج قرار داشت، خیلی متفاوت بود. این خانه از آجرهایی به رنگ قرمز جگری ساخته شده بود و شبیه مهمانی بود که با لباس ویژه به میهمانی هالووین آمده و می‌بیند هیچ‌کس غیر از او زحمت تهیهٔ لباس مخصوص را به خودش نداده. درِ ورودی این خانه سیاه بود و بالایش دو پنجرهٔ مثلثی‌شکل قرار داشت که از داخل با مقوای کارتنِ کهنه پوشانده شده بود. شاید مقوا را زده بودند تا سوز به داخل نیاید، شاید هم برای این بود که کسی داخل را دید نزند؛ کسی چه می‌دانست؟

بابا بهم گفته بود بیست سال پیش که داشته‌اند خانه‌های ما را می‌ساخته‌اند، یکی از این بسازوبفروش‌ها خواسته خانهٔ کشیش را بکوبد، اما خانه، با آن پِی صدساله‌اش، از جایش جُم نخورده و بالاخره هر جوری بوده، مثل یک دندان خراب قدیمی، سر جایش مانده. نینای پیر، همسر کشیش مرحوم، هنوز در همان خانه زندگی می‌کرد، ولی من خیلی او را نمی‌دیدم. یک چراغ پشت پنجرهٔ اتاق نشیمن خانه‌اش بود که شب و روز روشن می‌گذاشتش. چراغ، مثل یک گوی نارنجی درخشان، پشت پرده‌های خاکستری‌اش می‌درخشید. مامان می‌گفت نینای پیر برای این زیاد آفتابی نمی‌شود که می‌ترسد کسی از طرف کلیسا بیاید و او را وادار کند از آن خانه برود، چون بعد از مرگ کشیش، یعنی همسرش، دیگر خانه مال او نبود. او روی پلهٔ جلویی خانه‌اش سه گلدان داشت که هر روز صبح ساعت ده آبشان می‌داد.

من او و همسایه‌های دیگر را از توی اتاقِ بی‌استفاده‌ای که قسمت شمالی خانه‌مان بود تماشا می‌کردم. به خوبیِ اتاق‌خواب خودم که نبود، ولی از آن‌جا خوشم می‌آمد. دیوارهای لیمویی‌اش هنوز از تمیزی برق می‌زد و با این‌که پنج سال از آن اتفاق می‌گذشت، هنوز حال‌وهوای یک اتاقِ تازه‌چیده‌شده را داشت. چون کامپیوتر را توی این اتاق گذاشته بودیم، مامان و بابا بهش می‌گفتند اتاق کار، اما در اصل همه‌مان آن را اتاق بچه می‌دانستیم. یک گوشه‌اش یک آویزِ تخت نوزاد آویزان بود با شش‌تا فیل راه‌راه پولیشی که روی کوهی از جعبه‌های بازنشده و کیسه‌های خرید، الکی تاب می‌خورد. یک روز که مامان از یک خرید طولانی برگشته بود خانه، با این‌که بابا می‌گفت این کار شگون ندارد، بلافاصله آویز را وصل کرده بود.


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب از پشت پنجره و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:از پشت پنجره
عنوان دیگر:صحنه‌ جرم بی‌ نقص است، اما شاهدش نه
موضوع:رمان، داستان خارجی، داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:لیزا تامپسون
مترجم:نگار باغانی
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۱۱/۲۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۶.۲۷ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۳۹۱-۹
تعداد صفحه‌ها:۳۳۶ صفحه
قیمت کتاب:۲۴۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

A.KH7
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۲

کتاب فوق العاده محصری بود 🍁 در طول ۲ روز تمومش کردم حتی یک لحظه هم نتونستم از خوندنش دست بردارم. بسیار دقیق با پسر اصلی داستان (متیو) که دارای وسواس فکری-عملی هست ارتباط گرفتم و حسش رو از ته...بیشتر

۲
Ani
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۴

من نسخه چاپی این کتاب رو خونده‌م و واقعا دوسش داشتم پیشنهاد میشه 👍

۰
Sara
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۰/۱۱

کتاب قشنگی بود و واقعا دوستش داشتم. داستان درباره ی پسری به نام متیو می باشد که دچار وسواس فکری و عملی هست و خب بعضی افراد میتونن با این شخصیت همزاد پنداری کنن همین یکم داستان رو غمگین میکنه.. شرایط...بیشتر

۰
بوک تاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۰۲

خوب بود.ولی کتاب چتری برای باران اثر لیزا گراف را ترجیح میدم. اونم در مورد وسواس بعد از سوگواریه..

۰
.....SANA
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۱۴

واقعا دوسش داشتم

۱
aylin/jokar
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۱۹

حرف نداشت... نسخه چاپی رو تازه تموم کردم و هنوزحیرت زده ام. گاهی وقتا همه چی اونجوری ک میخوایم نیس:/ تو زندگی همه مون اتفاقاتی افتاده ک فک میکنیم مقصرش مائیم... اما بیاین همون اتفاق رو با دید دیگری بهش نگاه کنیم:))...بیشتر

۰
دختر کتاب خوان 📖 🌸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۷

کتاب خیلی قشنگی بود 😍 بی نظیره💕💖 اصلاً مگه قشنگ تر از این کتابم هست 😍😍😍😍🤩🤩🤩🤩🤩 ۹۹۹۹۹۹ ستاره هم براش کمه ⭐⭐🌟🌟💫⭐✨ توصیه میکنم حتماً این کتاب را بخونید 😘💕

۰
Sara
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۰۶

این کتاب خیلی کتاب مفیدی بود واقعا خوشم اومد ازش اولاش یه کم خوب نبود و می خواستم این کتابو بذارم کنار اما از وسطاش به بعد خیلی قشنگ شد و واقعا خوشم اومد . به نظرم این داستان واقعا...بیشتر

۰
E.Z
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۵/۳۰

حدود یکسال پیش نسخه چاپی این کتاب رو خوندم.☘ کتاب سطح نسبتا متوسطی داره و ترجمه هم خوب و روان هست. تنها نقطه قوت این کتاب برای من مشکل شخصیت اصلی داستان یعنی متیو بود، نویسنده خوب تونسته بود دنیا رو از...بیشتر

۰
yuri
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۳۱

عالی بود من خیلی دوسش داشتم رمان مهیجی هست متنش خیلی روونه واسه کسایی میخان کتاب خوندنو شروع کنن ممکنه یکم خسته کننده باشه ولی در کل کتاب خوبیه 😁💛

۰
Raz
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۹

متیو ۱۲ سالشه و مدتیه که ارتباطش‌و با دنیای بیرون قطع کرده؛ چون می‌ترسه مریض بشه. او از پشت پنجره همه‌چیز رو تماشا می‌کنه. منم شیفته‌ی تماشای جهان از پشتِ پنجره‌ام. برا همین داستانش‌و دوس داشتم. فوق‌العاده نبود، اما هیچ‌وقت دلم...بیشتر

۰
سها
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۴

کتاب خوبی بود،معمایی و احساسی چیزی که بود رو انتظار نداشتم و اینکه توصیه میکنم بخونید البته اگر به کتاب های رئال علاقه دارید

۰
Niyayesh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۲۴

خوب بود و نسبتا خوب زندگی یک فرد مبتلا به ocd رو به تصویر کشیده بود

۰
بلاتریکس لسترنج
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۲۷

عالی بود عاالی

۰
کاربر ۳۵۶۶۰۹۳
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۰۶

مال نوجوان هاست ولی احساسات را خیلی زیبا به تصویر کشیده پس از محدوده سنی خارجش میکنه. من حین خوندن این کتاب حتی بغض کردم و گاهی دلم میخواست پسربچه های این کتاب را در آغوش بگیرم

۰

بریده‌هایی از کتاب

Book
۶۲
اگه با دقت نگاه کنی، می‌تونی توی هر چیزی زیبایی ببینی.
yuri
۲۰
من و تو می‌تونیم دوست‌های خوبی برای هم باشیم، البته اگه تو من رو اون‌جور که واقعاً هستم ببینی، نه اون‌جور که خیال می‌کنی هستم.»
Stardust
۱۰
«هیچ‌وقت منتظر تموم شدن طوفان نمون، فقط برو بیرون و زیر بارون لذت ببر.»
yuri
۴
من از پشت پنجره حواسم به خیلی چیزها بود.
Book
۳
ناگهان احساس کردم چقدر تنهایم، خیلی تنها.
Book
۳
بهترین راه مقابله با ترس‌هایم این است که مستقیم با آن‌ها رو در رو شوم و خودم را در موقعیت‌هایی قرار بدهم که آسایش و آرامشم را به هم می‌زنند.
yuri
۲
حالا به دوستت نگاه کن و آروم، خیلی آروم، حرکاتش رو تقلید کن. ببینید کدومتون پیش‌قدم می‌شه. به همدیگه دست نزنید. حواستون باشه که یه دیوار شیشه‌ای بینتون هست ها!» به ملودی نگاه کردم و ابرویم را که می‌خارید خاراندم. ملودی هم فوری ابرویش را خاراند. خنده‌ام گرفت. یواشکی گفتم: «هنوز شروع نکرده‌م که!»
Book
۲
چه حسی داره آدم صبح تا شب اون بالا گیر افتاده باشه و فقط تماشا کنه که روزها می‌گذرن؟
Book
۲
«هیچ‌وقت منتظر تموم شدن طوفان نمون، فقط برو بیرون و زیر بارون لذت ببر.»
lillys garden
۱
«دارن دربارهٔ من حرف می‌زنن، آقاشیره. جالبه‌ها، این‌همه اتفاق داره می‌افته، با این حال این‌ها هنوز هم وقت می‌کنن دربارهٔ من حرف بزنن.»