معرفی و دانلود کتاب اقیانوسی در ذهن + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب اقیانوسی در ذهنsubscriptionAvailable

کتاب اقیانوسی در ذهن

نوع کتاب
۴.۴(از ۹۰ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
کلر وندرپول، عطیه الحسینی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب اقیانوسی در ذهن

اقیانوسی در ذهن رمانی نوجوانانه نوشته کلر وندرپول است. این کتاب ماجرای پسری را روایت می‌کند که با سفری بیرونی به تحولی درونی می‌رسد و نگاهش به زندگی متحول می‌شود.

 درباره کتاب اقیانوسی در ذهن

 اقیانوسی در ذهن ماجرای جک را روایت می‌کند. پسری که مادرش را به تازگی از دست داده  و پدرش هم تازه از جنگ برگشته است. او نمی‌تواند خیلی با پدرش صمیمی شود. پدر، اسم جک را در یک مدرسه شبانه‌روزی در یک شهر ساحلی می‌نویسد؛ اما جک در مدرسه هم بدبیاری‌های زیادی می‌آورد و حتی یک بار نزدیک است غرق شود چون قایقرانی‌اش اصلا خوب نیست. این ماجراها جک را بیش از پیش حساس می‌کند تا این که با پسری به اسم ارلی آشنا می‌شود که از نظرش عجیب‌ترین دانش‌آموز مدرسه است. به ارلی گفته شده برادرش در جنگ کشته شده است اما ارلی این خبر را باور ندارد. او قصد دارد به جستجوی برادرش برود. جک در این سفر با ارلی همراه می‌شود تا ماجراهای زیاد دیگری را در راه تحول درونی از سر بگذراند. این سفر جک را به فرد دیگری تبدیل می‌کند.

 خواندن کتاب اقیانوسی در ذهن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 نوجوانان علاقه مند به ادبیات داستانی مخاطبان این رمان‌اند.

 بخشی از کتاب اقیانوسی در ذهن

وقتی پایم را گذاشتم توی غذاخوری، نصیحت آقای مدیر دربارهٔ گروهی نشستن یادم آمد.

هرچند که ترجیح می‌دادم با خودم تنها باشم، ولی رفتم توی صف ناهار، سینی غذا را که رولت گوشت و نخودفرنگی و یک ژله با تکه‌های موز بود، برداشتم و بعد هم دلم را زدم به دریا و راه افتادم به طرف میز پسرهایی که سر چندتا از کلاس‌ها دیده بودمشان.

یکی از پسرها ـ یعنی سَم فینی چاق ـ بدون این‌که حرفش را قطع کند، جابه‌جا شد. «هر کی فکر می‌کنه کرجی از بادبانی تندتر می‌ره، احمقه! بذار از این پسر جدیده بپرسیم... بِیکر، کرجی تندتر می‌ره یا بادبانی؟»

اصلاً نمی‌دانستم دارند دربارهٔ چه حرف می‌زنند، به خاطر همین هم اَمن‌ترین راه را انتخاب کردم. شانه‌هایم را بالا انداختم و گفتم: «کله به کلهٔ همدیگه هستن!»

رابی دین پرسید: «پارویی چی؟ تو می‌گی پارویی بهتره یا بادبانی یا کرجی؟»

گفتم: «خب می‌دونی... معمولاً بادبانی یا پارویی، ولی کرجی برای وقتاییه که مجبوری.»

همین‌طور ساکت به من نگاه می‌کردند. مطمئنم از حرف‌هایم سر درنیاورده بودند. وقتی پرستون تاونزِند گفت خب، چی تو رو به ساحل مِین کشونده، از شیوهٔ پرسیدنش حدس زدم احتمالاً پدرش به جای این‌که فرماندار باشد، وکیل است.

حس کردم صورتم گُر گرفته و بعد همچین جواب بی‌مزه‌ای بهش دادم: «فکر کنم برای تغییر منظرهٔ دوروبَرم.»

سَم گفت: «شنیدم کانزاس از بس زمین صاف داره، از هر طرف می‌تونی مسیر ایالتای دیگه رو ببینی. راسته یا دروغ؟»

جواب دادم: «نمی‌دونم. از بس گندمزار مواج و غروب دل‌انگیز برای دیدن هست، ما زیاد به خودمون زحمت نمی‌دیم به دورتر نگاه کنیم.» خوب جلویش درآمده بودم، اما نمی‌توانستم تا اَبَد طفره بروم. اگر یک سؤال دیگر ازم می‌پرسیدند، احتمالاً شیر از توی دهانم می‌پاشید بیرون یا عرق می‌کردم و معلوم می‌شد عصبی هستم. فوری تصمیم گرفتم توجه بچه‌ها را به عجایب یک نفر دیگر جلب کنم، برای همین پرسیدم: «راستی اون پسره چرا خودشو به هیچ‌کس نشون نمی‌ده؟»

پرستون گفت: «اِرلی اودِن؟ چیزِ زیادی برای تعریف‌کردن نیست... پدرش که عضو هیئت‌مدیرهٔ این‌جا بوده، سکتهٔ قلبی کرده و مُرده؛ برای همین مجانی ثبت نامش کردن. فقط کلاسایی رو که دلش بخواد میاد. وقتی هم که میاد، اگه معلم یه‌چیزی بگه که اون دوست نداره، از کلاس می‌زنه بیرون. اون‌قدر عجیب‌وغریبه که کسی کاری بهش نداره.»

سَم با صدای جیغ‌جیغی‌اش ادامه داد: «آره بابا! پارسال از کلاس زیست‌شناسی زد بیرون و دیگه برنگشت؛ فقط چون آقای نِلسون گفته بود توی مِین مار سمّی وجود نداره. اِرلی اصرار کرد هنوز توی بخشای شمالی مار زنگی وجود داره، بعدشم رفت بیرون.»

پرسیدم: «خب از کجا این‌قدر مطمئنه که اون‌جا مار زنگی هست؟»


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب اقیانوسی در ذهن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:اقیانوسی در ذهن
موضوع:رمان، داستان خارجی، داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:کلر وندرپول
مترجم:عطیه الحسینی
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۵/۰۱/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۶۵ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۸۱۱۱-۷۲-۶
تعداد صفحه‌ها:۲۹۶ صفحه
قیمت کتاب:۲۳۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

طاقچه ۱۱۱۱۱۱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۲۷

کتاب خوبی بود البته شاید برا بعضیا کسل کننده باشه

۰
maryam342
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۳

بسیااار زیبا از بهترین کتابامه😍⚘در دهه ۱۹۴۰ و داستان اول شخص یه پسر بچه که مادرشو از دست داده و پدرشم اخلاق نظامی و سردی داره...پس از مرگ مادر به ایالت مین میره در یک مدرسه ی شبانه روزی تا...بیشتر

۳
Mr.horen~
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۸

فضا معرکس و اینکه بازی ریاضیو یه جوری در آورده که حس های عجیب مونو با ریاضی توجیه کنیم ... در کل یکی از دوستانم پیشنهاد کرده بود و عالیع

۰
B-vafa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۰۶

این کتاب رو به افرادی که تازه وارد دنیای کتاب‌ها شدن پیشنهاد می‌کنم. و هیچ محدودیت سنی‌ای هم نداره. شما قراره با یه قصّه‌ی شنیدنی رو به رو بشین... داستانِ یک پسر بچه با یک ذهن خارق العاده! یعنی ارلی. ارلی اودن که...بیشتر

۱
asra
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۲۶

از بهترین کتابایی بود که خوندم آخرش رو اصلا نمیتونستم حدس بزنم و هر دفعه برای خوندنش بیشتر ذوق داشتم😍 یادمه اون زمان که میخوندمش سه روزه تمومش کردم خیلی بینظیر بود و من عاشقشم.. ممکنه بار اول که بخونین نتونین خوب...بیشتر

۰
son son
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۶

ارلی عاشق شخصیت پردازیاشم. و حس اهنگsweater weatherمیده🐚🦋 در کل خیلی کتاب جالبیه و ریتم خسته کننده ای نداره بخونید🏞

۰
A.M
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۹

فقط در یک کلمه این کتاب رو خلاصه میکنم 🌷عالی

۰
کاربر ۳۴۲۴۶۳۲
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۰۶

کتاب خوبی بود و واقعا جذاب البته کمی غم انگیز ولی در هر حال عالی بود 😊😊

۰
pouyan hamezadeh
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۹

کتاب بسیار عالیی هست من که تحت تاثیر فضا سازیش قرار گرفتم کتاب واقعا فوق العاده ای هست حتما توصیه میشه

۰
mohanna
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۲۹

توی کتاب مخصوصا وسطاش خیلی چالش وجود داره ک یکم درکش واسه خواننده سخته ولی همین باعث میشه ک هیجان خواننده بیشتر بشه و به روند خوندن کتاب ادامه بده تا اونو تموم کنه و از همه چی سر دربیاره در...بیشتر

۰
مریم خالقی؛
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۱۷

اولای کتاب یکم خسته کنندست. اما کم کم داستان جالب میشه. روند یکنواختی داره اما نتیجه‌گیری‌ها و صحبت‌هایی که توی این کتاب اتفاق افتاده، هیچوقت از ذهنتون پاک نمیشه. واقعا این کتاب رو خیلی دوس داشتم.

۰
nika paater
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۲۷

خیلی خوب بود من خیلی ارلی رو درک میکردم با اینکه به نظر خیلیا ارلی یه دیوونه بود که واسه خودش داستان می بافت ولی نه ارلی پسری بود که دوست داشتم دوستم بود😅میتونستیم همدیگه رو بفهمیم _تو دوست داشتی کدوم...بیشتر

۴
بوک تاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۰۱

کتاب خوب و تمیزی بود...خیلی دوستش داشتم. داستان پسری که مادرش را از دست داده و پدرش در یک مدرسه نیروی دریایی ثبت نامش می کند.با یک پسر عجیب آشنا میشه که برادرش را در جنگ از دست داده، اما...بیشتر

۰
شاهدخت کتاب ها
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۱۴

بسیار زیبا و جذاب داستان درمورد جک هست که مادرش مرده و پدرش هم تازه از جنگ برگشته حالا جک قراره بره به یک مدرسه شبانه روزی و در آنجا هم زیادی خوشحال نیست ، او با پسری با ارلی...بیشتر

۰
mostafa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۱۳

این کتاب رو به این انگیزه انتخاب کردم که یک کتاب ساده و روان با داستانی بچگانه است اما وقتی شروع اش کردم فهمیدم این کتاب برعکس جلدش یه داستان عمیق و عالی داره که آدم رو جذب می کنه...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

i_ihash
۶۶
اگه تختت رو دوست نداری، تیکه‌تیکه‌ش کن و دوباره بسازش.
B-vafa
۲۶
این اشباح در میان قبرها پرسه می‌زدند و چیزهایی می‌گفتند که آرزو می‌کردند ای کاش قبلاً گفته بودند، یا سعی می‌کردند آن حرف‌هایی را که نباید می‌گفتند، پس بگیرند.
vania
۱۸
کدومش مهم‌تره؟ جست‌وجو یا پیداکردن؟
i_ihash
۱۷
«بعضی وقتا بهتره تمام مسیر، پیش روت نباشه. بذار زندگی غافلگیرت کنه جکی. اون بالا خیلی ستاره هست، خیلی بیشتر از اونایی که اسم دارن... و همه‌شون هم زیبا هستن.»
i_ihash
۱۶
تنهابودن آن‌قدرها هم خوشایند نیست.
Mr.horen~
۱۶
اما پی بالأخره آن‌جا را ترک کرد. او به دنبال خانهٔ جدیدی نبود، چون خانهٔ خودش را داشت. او یک مسافر و دریانورد بود؛ کسی که نقشهٔ مسیرها را می‌کشد و راهش را پیدا می‌کند. او همچنان داشت راهش را پیدا می‌کرد.
vania
۱۲
یک سؤال نیز برایش به وجود آورد: چرا؟
Mr.horen~
۱۰
راهی سفر شدن آن‌هم در نیمهٔ شب کم چیزی نیست.
Mr.horen~
۱۰
اِرلی اختیار داستان را نداشت. او فقط می‌توانست آن را تعریف کند؛
Mr.horen~
۹
هِی می‌خواستم بهش بگویم گفته بودم که باکی رو نیار، اما مامان همیشه می‌گفت نمک روی زخم کسی نریز، چون هیچ‌وقت مزه‌ش از دهن آدم بیرون نمی‌ره؛ برای همین دهانم را بستم.