با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
تو تنها نیستی

دانلود و خرید کتاب تو تنها نیستی

۵٫۰ از ۶ نظر
۵٫۰ از ۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب تو تنها نیستی  نوشته  جکلین وودسون  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب تو تنها نیستی

رمان تو تنها نیستی نوشته‌ ژاکلین وودسون یک رمان اجتماعی درباره‌ی مشکلات و دغدغه‌های نوجوان‌ها است. این کتاب موضوعات مختلفی مثل تبعیض نژادی، مهاجرت، فوت یا به زندان افتادن یکی از والدین را مطرح می‌کند. کتاب تو تنها نیستی داستان شش  دوست است که با حرف زدن از مشکلات و دغدغه‌های زندگی‌ خود، به هم نزدیک‌ و نزدیک‌تر می‌شوند تا این که یه گروه خیلی صمیمی را تشکیل می‌دهند.

کتاب تو تنها نیستی به نوجوانان کمک می‌کند همدیگر را درک کنند و به نوعی پناه همدیگر باشند.

خواندن کتاب تو تنها نیستی را به چه کسانی پیشنهاد می کنیم

این کتاب را به تمام نوجوانان پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب تو تنها نیستی

اولین هفتهٔ سپتامبر بود و باران بی‌وقفه می‌بارید. در امتداد جدول‌های پیاده‌روها سیل جاری شده بود و کنار مدرسه‌مان چندتا ماشین وسط برکه‌های بزرگ آبِ باران گیر کرده بودند. هوای بیرون هنوز گرم بود، اما توی کلاسمان نم‌دار بود و کمی سرد. بعضی از بچه‌ها داشتند با اسپینر بازی می‌کردند. یکی از پسرها، که اسمش را یادم رفته، سرش را گذاشته بود روی میزش. موهای فرفری تیره‌اش را یادم است که افتاده بود روی بازوهایش. نمی‌دانم چرا آن موهای فرفری، که روی بازوهایش پیچ خورده بود و تا روی میزِ خط‌خطی می‌رسید، از همه چیز برایم ناراحت‌کننده‌تر بود. هشت نفر توی کلاس بودیم. کلاس کوچک ما برای این تشکیل شده بود که مسئولان مدرسه می‌خواستند یک چیز جدید امتحان کنند، این‌که آیا می‌شود هشت‌تا بچه را با هم و همراه یک معلم در یک کلاس گذاشت و نتیجهٔ فوق‌العاده گرفت؟ هشت‌تا بچهٔ خاص را.

می‌دانستیم یک‌جورهایی با بقیهٔ بچه‌ها فرق داریم، هرچند هیچ‌وقت کسی این را به زبان نمی‌آورد. همهٔ ما قبلاً در یک کلاس بزرگ بودیم. درسمان افت کرده بود و بقیهٔ بچه‌ها از ما جلو زده بودند. وانمود می‌کردیم این تفاوت یادگیری برایمان مهم نیست، ولی خودمان می‌دانستیم مهم است. مسئولان مدرسه هم می‌دانستند می‌دانیم. مسئولان مدرسه می‌دانستند بقیهٔ بچه‌ها توی حیاط بزرگ مدرسه به ما می‌خندند و اذیتمان می‌کنند، این را می‌دانستند که بعضی روزها الکی می‌گوییم دلمان درد می‌کند یا گلودرد گرفته‌ایم که توی خانه بمانیم و نیاییم مدرسه. تازه سپتامبر بود، برای همین کسی نمی‌دانست نتیجهٔ این آزمایش مثبت است یا نه. معلممان، خانم لاورن، قدبلند و صبور بود و لحن گرم و مهربانی داشت. از همان لحظهٔ اول عاشقش شدیم. خود مدرسه هم پنجره‌های بزرگ داشت و رنگ دیوارهایش روشن بود. عمو می‌گفت یکی از بهترین مدرسه‌های شهر است. من و هالی از کلاس اول همین مدرسه بوده‌ایم، برای همین راستش مدرسهٔ دیگری را ندیده‌ام که با آن مقایسه‌اش کنم. ولی اگر معلم‌های مهربان و کلاس‌هایی با پنجره‌های بزرگ معیار «بهترین بودنِ» چیزی باشد، پس باید بگویم حق با عمو بود. 

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶)
Arefeh
۱۳۹۹/۰۸/۰۵

عالیست ممنون از طاقچه💕💕💕

Raya
۱۳۹۹/۱۱/۲۱

من نسخه چاپی این کتاب را دارم خیلی عالی بود به نظر من یکی از بهترین کتاب های انتشارات پرتقال است به همه پیشنهاد میکنم بخونید

Mani Ro
۱۳۹۹/۱۲/۰۷

درباره این کتاب باید بهتون بگم واسه اونایی که طرفدار سبک رئال یا واقع گرا هستن فوق‌العاده ‌س به طوری که با خوندن هر فصل برای خوندن فصل بعد تشنگی پیدا خواهید کرد

Carmen Sandiego
۱۴۰۰/۰۲/۲۵

کتاب بسیار خوبی بود . خیلی خوشم امد

F.Ch
۱۴۰۰/۰۳/۰۴

کتاب فوق العاده‌ای هست، من از خواندنش لذت فراوان بردم، و به همه نوجوون ها پیشنهاد می کنم که حتما بخوانند. کتاب بسیار عالیی هستش😍

Max
۱۳۹۹/۰۸/۲۵

نسخه چاپیش رو دارم ، برا کسایی که رئال و درام میخونن ، خوبه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸)
«می‌خوام بدونی هیچ‌کدوم از ما بی‌عیب‌ونقص نیستیم. همه‌مون یه روزهای خاصی داریم که دلمون می‌خواد توی لاک خودمون باشیم، روزهایی که می‌خوایم بی‌خیال کل دنیا بشیم. این باعث نمی‌شه آدم‌های بدی باشیم. برای هر آدمی پیش می‌آد. زمان هم مثل همیشه می‌گذره. این یه لحظه وسط یک ماه، اصلاً چیز بزرگی نیست.»
Hana
فکر می‌کردم هرچی بزرگ‌تر می‌شی، کارهایی که می‌تونی انجام بدی از کارهایی که نمی‌تونی بیشتر می‌شه.
Yasamin
به این فکر کردم که حتی مغزهای ما هم اتاق دارد و می‌توانیم چیزهایی را که نمی‌خواهیم بهشان فکر کنیم یا نمی‌خواهیم یادمان بیایند در آن اتاق‌ها پنهان کنیم.
Yasamin
«می‌خوام بدونی هیچ‌کدوم از ما بی‌عیب‌ونقص نیستیم. همه‌مون یه روزهای خاصی داریم که دلمون می‌خواد توی لاک خودمون باشیم، روزهایی که می‌خوایم بی‌خیال کل دنیا بشیم. این باعث نمی‌شه آدم‌های بدی باشیم. برای هر آدمی پیش می‌آد. زمان هم مثل همیشه می‌گذره. این یه لحظه وسط یک ماه، اصلاً چیز بزرگی نیست.»
fateme
همیشه بهمون می‌گفت شما خیلی ثروتمندین، اما منظورش از نظر مالی نبود، چون همه چیز پول نیست. ثروت توی رویاهاتونه،
fateme
من و عمو دوتا قانون داشتیم: دروغ ممنوع، طفره رفتن ممنوع. هر کدام اگر هر سؤالی می‌پرسیدیم، قانونش این بود که آن‌یکی باید جواب می‌داد. نمی‌شد جاخالی بدهیم یا موضوع را عوض کنیم. عمو می‌گفت: «دعواها همین جوری راه می‌افتن، دعواهای خانوادگی هم همین‌طور.»
fateme
«دوست داشتن چیزهای آشنا ایرادی نداره، ولی از چیزهای ناآشنا هم نباید ترسید و در ضمن ازشون نباید دوری هم کرد.»
fateme
«می‌خوام بدونی هیچ‌کدوم از ما بی‌عیب‌ونقص نیستیم. همه‌مون یه روزهای خاصی داریم که دلمون می‌خواد توی لاک خودمون باشیم، روزهایی که می‌خوایم بی‌خیال کل دنیا بشیم. این باعث نمی‌شه آدم‌های بدی باشیم. برای هر آدمی پیش می‌آد. زمان هم مثل همیشه می‌گذره. این یه لحظه وسط یک ماه، اصلاً چیز بزرگی نیست.»
fateme

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۶۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۴۱۲-۱
تعداد صفحات۱۶۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۴۱۲-۱