درخت عرعر؛ «درختِ بهشت». خانم لاورن این را یادمان داد. همان درختی است که دختر توی کتاب درختی در بروکلین بزرگ میشود از روی پلههای اضطراری دیدش. نکتهای که دربارهٔ این درخت وجود دارد این است که همهجا میتواند رشد کند و همینطور بزرگ و بزرگتر شود. توی داستان، درخت استعاره بود از اینکه حتی وقتی همه چیز برای همهٔ شخصیتهای داستان واقعاً سخت میشد، درخت همچنان رشد میکرد و بزرگ میشد؛ حتی وقتی پدر مُرد و مادر مجبور شد برای پول درآوردن کف خانهها را بسابد و بسابد، حتی وقتی چند روز بود بچهها چیزی نداشتند بخورند و خانه سرد بود. شخصیت اصلی کتاب، فرانسیس، مثل همان درخت بود. خانم لاورن گفت همهٔ ما (استبان، تیاگو، هالی، اماری، اشتون و حتی من) مثل همان درختیم.