با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد هفتم

دانلود و خرید کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد هفتم

سرقت از موزه‌ی بریتانیا

۴٫۹ از ۳۹ نظر
۴٫۹ از ۳۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد هفتم  نوشته  استوارت گیبز  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد هفتم

کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد هفتم نوشته استوارت گیبز است. این کتاب را انتشارات پرتقال با ترجمه مریم رفیعی منتشر کرده است. در این کتاب هفت جلدی می‌خوانید چطور یک دانش‌آموز ساده آموزش آموزش می‌بیند که جاسوس باشد.

درباره کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد هفتم

استان بِن ریپلیه، شاگرد ممتاز و نابغه‌ی ریاضی ۱۲ ساله است. آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا از او می‌خواهد به آکادمی فوق محرمانه‌ی اَبَرجاسوس‌های آینده بپیوندد. اما در حقیقت بن یک طعمه است برای بیرون کشیدن یک جاسوس دوطرفه و خطرناک.

مجموعه‌ی هفت جلدی مدرسه‌ی جاسوسی یک مجموعه‌ی بسیار متفاوت است که همه‌ی چیزهای محرمانه را درآن پیدا می‌کنید. بنجامین که یه نابغه‌ی ریاضی ۱۲ ساله ا‌ست وارد مدرسه‌ی جاسوسی می‌شود و آن‌جا تجربه‌های عجیب و سختی را پشت سر می‌‌گذارد. این مجموعه پر از ماجراجویی و اتفاقات جذاب است.

خواندن کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد هفتم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام نوجوانان و کودکان علاقه‌مند به داستان‌های پرهیجان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب مدرسه‌ی جاسوسی؛ جلد هفتم

مدرسهٔ جاسوسی برای تشخیص مأمور میدانی خوب یک معیار کلیدی داشت و آن سنجش توانایی ما برای صبح زود بیدار شدن بود. طبق اصل آمادگی سانچز: تمام چیزهای مهم در بدترین زمان ممکن اتفاق می‌افتند. معمولاً نیمه‌شب.

سر شام به این نتیجه رسیده بودیم که مأموریتمان باید رأس ساعت ۵ صبح شروع شود، برای همین تصمیم گرفتم زنگ ساعتم را روی ۴: ۳۰ بگذارم تا سر فرصت لباس بپوشم و آماده شوم. بیدار شدن در آن ساعت کار آسانی نبود، مخصوصاً بعد از اتفاقات خسته‌کنندهٔ چند روز گذشته؛ بااین‌حال به‌زور خودم را از تخت بیرون کشیدم. همکاران جاسوسم به سبک‌های مختلفی که معمولاً با مهارت‌هایشان هماهنگی داشت، بیدار شدند؛ مایک و زویی هردو ساعت ۴: ۴۵، خواب‌آلود ولی لباس‌پوشیده (فقط چند دکمه را جابه‌جا بسته بودند) لخ‌ولخ آمدند لابی. کاترین و اریکا بیدارِ بیدار، قبل از ما آنجا بودند و داشتند دومین قوری چایشان را می‌خوردند، لباس پوشیده بودند و سرووضعشان آراسته بود، تمام جوانب مأموریت را بررسی کرده بودند، چندتا کلوچه برایمان کنار گذاشته بودند و یک‌کم نرمش کرده بودند؛ انگارنه‌انگار که دیشب چند ساعت دوتایی دوباره برای شناسایی بیشتر قصر ویکهام رفته بودند. این وسط فقط مورِی و الکساندر برای بیرون آمدن از تختخواب یک‌کم سقلمه لازم داشتند.

اریکا تَروفرز قفل اتاق‌های هردو را باز کرد تا ما بتوانیم بیدارشان کنیم.

الکساندر چهار زنگ جداگانه بالای سرش گذاشته بود، ولی تک‌تکشان را توی خواب خاموش کرده و هنوز بیدار نشده بود. (نمی‌دانم چطور، ولی موفق شده بود بدون بیدار شدن، ساعت زنگ‌دار هتل را دقیق پرت کند توی کاسهٔ توالت.) وقتی رفتیم بیدارش کنیم، داشت خواب می‌دید و زیر لب می‌گفت: «نگران نباش، پرنسس دافنه. من قبلاً هم بمب هسته‌ای خنثی کرده‌ام.» وقتی بیدارش کردیم، گیج و منگ از خواب پرید و چون دست و پایش لای ملافه‌ها گیر کرده بود، تالاپی از تخت افتاد پایین. ولی حداقل بیدار شد.

اما مورِی هرکاری می‌توانست کرد تا توی تختش بماند. خودش را ملافه‌پیچ کرد، سرش را زیر بالش‌ها گذاشت و ناله کرد: «نمی‌تونین بدون من به اونجا نفوذ کنین؟ من زیاد باعرضه نیستم. احتمالاً گند می‌زنم به همه‌چی.» این در حالت عادی استدلال منطقی‌ای بود، ولی می‌دانستیم نمی‌توانیم چشم از مورِی برداریم. اریکا به‌جای اینکه دربارهٔ این نکته بحث کند، رفت توی دست‌شویی، یک فنجان آب یخ پر کرد و آورد ریخت روی سر مورِی.



نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۵)
Taha
۱۳۹۹/۰۹/۱۲

خیلیییییی کتاب قشنگیه نسخه چاپیش گرونه ولی از توی طاقچه پیشنهاد میکنم بخونییید خیلی قشنگه منتظر جلد هشتشم

AH.N
۱۳۹۹/۱۰/۲۸

من همه ی ۷ جلد را خواندم ؛ ولی حیف که بعضی از قسمت های کتاب را سانسور کرده بودند مثلا مترجم به جای رل زدن ( رل زدن یعنی هون رابطه ی دوست پسر و دوست دختر )، همکاری

- بیشتر
Erica
۱۳۹۹/۱۰/۰۴

یعنی فوق العاده ترین کتابیه که تا حالا خوندم حتما بهتون پیشنهادش میکنم امیدوارم جلد جدیدش زود زود برسه به دستمون

Danial_AD
۱۳۹۹/۱۰/۱۷

من همه ی هفت جلدشو خوندم عالیه حتما بخونید

normen 37
۱۳۹۹/۰۸/۱۲

واقعا کتاب عالیه نخونید نصف عمرتون بر فناست

مهدی سید قریشی
۱۳۹۹/۱۱/۲۶

به نظر من کتاب فوق‌العاده ای نسخه هشتم با شکست SPYDER ، بن ریپلی مشتاقانه منتظر است که زندگی خود به حالت عادی برگردد ، یا در صورت ابرقهرمان بودن در تمرین تا حد ممکن طبیعی باشد. برای یک بار به نظر می

- بیشتر
surena
۱۳۹۹/۰۸/۱۶

بسیار خوب و به همه پیشنهاد میکنم

mansooreh mohajeri
۱۳۹۹/۰۸/۲۰

فقط میتونم بگم به شدتتتتتتتتتتتتتت فوق العاده و جذاب من عاشق این مجموعه ام❤️❤️

ناشناس!
۱۴۰۰/۰۱/۲۰

هر ۷ جلد رو تو ۸ روز اول فرودین خوندم جلد اول رو هم که طاقچه عزیز تخفیف داده بود. یه تینیجری فوق العاده در هر جای داستان باید منتظر یه غافلگیری می بودید و باید حدس می زدید که نقشه آدم بد ها

- بیشتر
کتاب
۱۴۰۰/۰۱/۱۵

خیلی کتابه جذابیه من عاشقش شدم ودوست دارم جلده بعدیشم بیاد و این که هرچی باکتاب میریم جلو تر با اخلاق اریکا بیشتر اشنا میشدیم یعنی با کودکیاش و اینکه جلد ۸ چاپ شده تو امریکا و مثل اینکه پرتقال

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۶۶)
کارد به اریکا می‌زدی خونش درنمی‌آمد. «نمی‌دونم دربارهٔ چی حرف می‌زنی.» لیزت هیجان‌زده گفت: «واقعاً خودتی! باورم نمی‌شه! از دفعهٔ آخری که دیدمت ده سال می‌گذره! اوه، با اون پیرهن و تاجت واقعاً بانمک بودی.» مورِی که کم مانده بود بزند زیر خنده، پرسید: «پیرهن؟ تاج؟» لیزت ادامه داد: «اوه، آره. همیشه یه عروسک پرنسسی کوچولو هم با خودش این‌ور اون‌ور می‌برد. اسمش چی بود؟ فی‌فی موفرفری؟» زویی، مات و متحیر از اریکا پرسید: «تو عروسک داشتی؟»
پیگیری
زویی را آهسته تکان داد تا بیدار شود و بعد مورِی را با سیلی بیدار کرد. مورِی از خواب پرید و گفت: «هی! واسه چی این کار رو کردی؟» اریکا جواب داد: «هزارتا دلیل دارم. ولی دیگه وقتشه بیدار شی.»
ILOVEBOK
اوراین التماس کرد: «جدی می‌گم. شما که ازم نمی‌خواین کار خلاف بکنم، درسته؟ مثلاً نوراد رو هک کنم و موشک هسته‌ای شلیک کنم و از این چیزها؟» کاترین گفت: «نه.»
پیگیری
اریکا گفت: «این جمجمه‌ها از اون‌هایی که اون طرفن تازه‌ترن.» مایک پرسید: «از کجا فهمیدی؟» بعد تندی گفت: «ولش کن، نمی‌خواد بهم بگی. واقعاً دوست ندارم جواب این سؤال رو بدونم.»
پیگیری
روی تختهٔ دارت، عکس من را چسبانده بودند و سه‌تا دارت صاف توی صورتم فرو رفته بود. عکس را که دیدم ناله‌ام درآمد. مایک بهم گفت: «نباید ناراحت باشی. باید افتخار کنی! تو دشمن شمارهٔ یک تبهکارترین سازمان کل دنیایی!» گفتم: «این اصلاً حالم رو بهتر نمی‌کنه.»
پیگیری
بعدش هم متوجه شدم اریکا بفهمی‌نفهمی حسودی‌اش شد که عکس خودش روی تختهٔ دارت نیست.
پیگیری
مایک پرسید: «واقعاً؟ اگه این‌قدر از تبعیض جنسیتی در دنیای تبهکاری ناراحتی، وقتی خودت از عنوان زنانه استفاده نمی‌کنی، به نظر من که یعنی بازیچهٔ اون تبعیض‌ها شدی. نمی‌خوای بقیه بفهمن که یه زن مسئول هدایت قوی‌ترین و فاسدترین و تبهکارترین سازمان دنیاست؟» آقای ای یک لحظه رفت توی فکر. «نکتهٔ خوبی بود. خانم ای صدام کنین.»
پیگیری
اما به‌جای اینکه راه‌حلی برای این مشکل پیدا کنم، این سؤال به ذهنم رسید که اصلاً چرا هنوز زنده‌ایم. خانم ای گفت: «می‌بینم که داری از خودت می‌پرسی چرا هنوز زنده‌این.»
پیگیری
به: همهٔ اعضای عملیات انتقام خفن از:-------------------
ناشناس!
صدای ویژویژ بلندی جملهٔ کاترین را قطع کرد و پره‌های هلیکوپتر یکهو شروع کردند به چرخیدن. در کمال تعجبمان، الکساندر هِیل روی صندلی خلبان نشسته بود... و برای اولین بار به نظر می‌رسید می‌داند دارد چه‌کار می‌کند. دست‌هایش تندوتند روی صفحه‌های کنترل به حرکت درآمدند و دکمه‌ها را روشن کردند. مانیتورهای داشبورد روشن شدند. الکساندر هدفونی را روی گوش‌هایش گذاشت تا سروصداها را خفه کند. گفت: «همه کمربندهاشون رو ببندن.» عین همان شارلاتان بااعتمادبه‌نفسی حرف می‌زد که بار اول دیده بودم. «قراره خیلی سریع راه بیفتیم.» همه سریع به سمت صندلی‌های تاشو رفتند؛ به‌جز کاترین که روی صندلی کمک‌خلبان نشست و اریکا که پشت کابین خلبان خشکش زده بود و هرچه تلاش کردم بکِشمش عقب مقاومت کرد. مات و مبهوت از پدرش پرسید: «تو بلدی این رو راه بندازی؟» الکساندر گفت: «معلومه که بلدم. بهت که گفته بودم.»
Zahra

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۶۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۶۹۶-۵
تعداد صفحات۲۶۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۶۹۶-۵