معرفی و دانلود کتاب آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند

کتاب آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند

نوع کتاب
۲.۸(از ۱۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
شمس لنگرودی
انتشارات: 
نشر افق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند

کتاب آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند دومین رمان شمس لنگرودی، شاعر و نویسنده‌ی ایرانی است. این رمان حدیث نفس قشرهای روشنفکری مبتلا به جامعه‌ای سنتی است.

درباره‌ی کتاب آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند

کتاب آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند دومین رمان شمس لنگرودی است. او در کتاب آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند از قشرهای روشنفکر جامعه که در جامعه‌ی سنتی گرفتار شده‌اند، صحبت می‌کند. از سنتی می‌گوید که به دست و پای درس‌خوانده‌ها و مکتب‌رفته‌ها می‌پیچد و آنان را گرفتار توهم، درماندگی، جنون و تنهایی می‌کند. نویسنده، محور اصلی داستان است و از اشخاص و جامعه‌ای صحبت می‌کند که باعث پدید آمدن آشفتگی‌های ذهنی می‌شوند. او آن‌ها را به جن‌ها تشبیه می‌کند و در نهایت از جنون و درماندگی می‌نویسد. 

کتاب آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

دوست‌داران رمان‌های فارسی از خواندن کتاب آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند لذت می‌برند. 

درباره‌ی شمس لنگرودی

محمدتقی جواهری گیلانی معروف به محمد شمس لنگرودی ۲۶ آبان ۱۳۲۹ در لنگرود متولد شد. او شاعر، پژوهشگر، بازیگر، خواننده و مورخ ادبی معاصر ایرانی است. او مدتی را در دبیرستان‌های مختلف درس داد و بعد از تجربه‌ی زندان که البته با وساطت پدر و پیگیری آیت الله حسینعلی منتظری، حدود ۱ سال طول کشید، تصمیم گرفت به ادبیات بپردازد. شمس لنگرودی بعد از انتشار مجموعه‌های «خاکستر و بانو» و «جشن ناپیدا» در اواسط دهه ۱۳۶۰ مطرح شد و پس از چاپ «قصیده لبخند چاک‌چاک» به شهرت رسید. شمس لنگرودی از سال ۱۳۹۵ درس آشنایی با ادبیات کهن ایران و جهان را تدریس می‌کند. 

بخشی از کتاب آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند

ضافه می‌کنم: «در مقدمهٔ کتاب نوشته‌ام تمام نام‌هایی که در کتاب آمده‌اند به دلیل مضمون و فضای کلی داستان از اسامی جن‌هاست و اگر کسی مشابهتی بین زندگی خود و زندگی این آدم‌ها ببیند کاملاً اتفاقی است.»

ــ بله، خواندم. یادداشت طنزآلودتان را خواندم.

در حقیقت خودم هم شک می‌کنم. تمام ماجرای کتاب در چند لحظه از ذهنم می‌گذرد. اما هیچ‌کدام از شخصیت‌های داستان هیچ شباهتی به او ندارند. فکر می‌کنم همهٔ این حرف‌ها حاشیه است و او منظور دیگری دارد.

ساعت از پنج و نیم می‌گذرد. نگران قرارم هستم. اما باید مسئله روشن شود. می‌گویم: «مطمئن باشید اشتباه می‌کنید. چطور ممکن است دربارهٔ کسی چیزی بنویسم که اطلاعی از آن ندارم؟ فکر نمی‌کنید شاید سوءتفاهمی پیش‌آمده؟»

ــ سوءتفاهم؟

کلمهٔ سوءتفاهم را به شکل برخورنده‌ای تکرار می‌کند.

چایم را سر می‌کشم.

ــ ولی این داستان، دربارهٔ هیچ کس و هیچ سرزمین خاصی نیست. یک حرف کلی است.

دستش را در جیب بغل می‌بَرد، پیپش را درمی‌آورد، به‌دقت از توتون پر می‌کند. کبریت می‌کشد، باحوصله دودش را می‌بلعد و با لحنی که نمی‌فهمم از سر تهدید است یا دل‌سوزی و اخطار، می‌گوید: «می‌خواستم گله‌ام را حضوری به شما بگویم آقای شمس. حالا پیداست دیرتان شده، در فرصتی دیگر عرض خواهم کرد. توصیه‌ام به شما این است کتاب دیگری شبیه همین و برعکسش را بنویسید.»

خنده‌ام می‌گیرد.

ــ شبیه همین و برعکسش؟

ــ بله، شبیه همین و برعکسش.

فکر می‌کنم یا دیوانه است یا برای تهدیدم آمده. می‌گویم بسیار خب، فکر خواهم کرد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:آن‌ها که به خانه‌ی من آمدند
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:شمس لنگرودی
انتشارات:نشر افق
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۴/۰۶/۳۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۹.۴۴ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۳۵۳-۱۳۰-۷
تعداد صفحه‌ها:۱۲۰ صفحه
قیمت کتاب:۹۳۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه ادبیات امروز

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Naz_stt
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۲/۰۷

حقیقتا نمیدونم باید درباره کتاب چه نظری داشته باشم! توصیفات جالبی داره و چندتایی پاراگراف قابل تامل هم تو داستان گنجونده شده. ولی پایان بندی عجیبش ممکنه کمی دلسردتون کنه. "اگر و فقط اگر" هدف نویسنده نوشتن داستان عجیب و بی هدفی...بیشتر

۱
حسین
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۰۶

کتاب خوبیست. سرگرم کننده با توصیفات خوب ، سورئال و حتی کمی ترسناک . توصیه میکنم بخوانید .

۰
elham
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۶

داستانش جالب بود حس شخصیت اصلی رو خوب القا کرده بود ولی پایان کتاب یکم عجیب بود تکلیف هیچ چیزی مشخص نشد و یکم دلسرد کننده بود

۰
matin@bb@$
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۱/۱۹

یکم پرت و پلا بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

Naz_stt
۱۷
من که در این مدت زندگی‌ام نفهمیدم چی به چی است. آدم‌ها مثل کوه یخ‌اند که فقط نوک‌شان بیرون آب است و اصل وجودشان زیر آب است. زندگی بیرونی آدم‌ها یک چیز است و زندگی درونی‌شان چیزی دیگر. به نظرم، ازدواج‌ها به همین دلیل شکست می‌خورند، چون ما با شناخت بیرونی‌مان ازدواج و با وجود ناشناختهٔ هم زندگی می‌کنیم.
Naz_stt
۵
به‌طور هراس‌آوری احساس تنهایی و غربت می‌کنم. غربت به دور ماندن از خانه و دوستان ربط ندارد، همین که به خودت رها می‌شوی و حتی نزدیک‌ترین آدم‌ها معنی حرف و حرکاتت را نمی‌فهمند، در غربتی.
Naz_stt
۴
در رختخواب دراز کشیده‌ام، فکر می‌کنم من کی‌ام، وظیفه‌ام در زندگی چه بوده؟ چه کسی این وظیفه را تعیین کرده است؟ از سر اتفاق به دنیا می‌آییم، بعد می‌خواهیم دنیا را عوض کنیم. من که برای به دنیا آمدن با هیچ‌کس قرارداد نبسته بودم، چرا متعهدم چیزی را که نه می‌شناسم نه قبول دارم تغییر دهم؟
Naz_stt
۴
من آدم سابق نیستم. قبلاً این‌قدر متوجه رفتار آدم‌ها نبودم. نمی‌شود از کار کسی سر درآورد. ظاهر و باطن‌شان یکی نیست. حرف و عمل‌شان یکی نیست. بیرون‌شان یک چیز و داخل‌شان چیز دیگری است. بیشترین همّ‌شان در زندگی تنظیمِ آبرومندانهٔ همین دورویی است.
Naz_stt
۳
یک بار به‌تجربه دیده‌ام راه نجات از چیزی که می‌ترسی رفتن به درون آن است. باید از نزدیک لمسش کنی تا نترسی. ترس ترس می‌آورد. از آدم‌ها می‌ترسم.
Naz_stt
۲
بهش گفتم دست خودم نیست. گفتم نمی‌توانم کاری کنم. دلم می‌خواهد این خیالات سیاه را از روحم بیرون بریزم، ولی همه چیز فقط خواستن نیست. خواستن توانستن است حرف مزخرفی است. بعضی چیزها جزئی از وجود تو می‌شود و از بین رفتنش فقط با از دست رفتن خودت ممکن می‌شود. برای هر خواستنی، استعداد توانستن لازم است. اگر غیر از این بود، همه به آرزوهای بزرگ‌شان می‌رسیدند.
الهام
۲
صحبت هدایت شد. گاه فکر می‌کنم هدایت از عشق به زندگی خودکشی کرد نه به خاطر نفرت از آن. زندگی را دوست داشت و می‌دید فرصت یگانه‌ای است که پیش آمده و متأسفانه هر کسی یک طوری نابودش می‌کند و هیچ‌جوری نمی‌شود سر و سامانش داد. آنچه هدایت را می‌آزرد، نه طبیعت زندگی بلکه ابتذال روزمرهٔ آن بود. انتقادمان همیشه از دوستان‌مان است نه از دشمنان‌مان. ما با دوست و خانوادهٔ خود قهر می‌کنیم نه با کسی که نمی‌شناسیم. هدایت، خیام، کافکا و دیگران آزرده‌خاطر از این وضع بودند، چون فکر می‌کردند طبیعت زندگی این نیست که درستش کرده‌ایم...
فقیر
۲
گاه فکر می‌کنم هدایت از عشق به زندگی خودکشی کرد نه به خاطر نفرت از آن. زندگی را دوست داشت و می‌دید فرصت یگانه‌ای است که پیش آمده و متأسفانه هر کسی یک طوری نابودش می‌کند و هیچ‌جوری نمی‌شود سر و سامانش داد. آنچه هدایت را می‌آزرد، نه طبیعت زندگی بلکه ابتذال روزمرهٔ آن بود. انتقادمان همیشه از دوستان‌مان است نه از دشمنان‌مان. ما با دوست و خانوادهٔ خود قهر می‌کنیم نه با کسی که نمی‌شناسیم.
elham
۲
این لحظه‌های غم‌انگیز هم عمر به حساب می‌آیند.
jamegrak
۱
گاه فکر می‌کنم هدایت از عشق به زندگی خودکشی کرد نه به خاطر نفرت از آن. زندگی را دوست داشت و می‌دید فرصت یگانه‌ای است که پیش آمده و متأسفانه هر کسی یک طوری نابودش می‌کند و هیچ‌جوری نمی‌شود سر و سامانش داد. آنچه هدایت را می‌آزرد، نه طبیعت زندگی بلکه ابتذال روزمرهٔ آن بود. انتقادمان همیشه از دوستان‌مان است نه از دشمنان‌مان. ما با دوست و خانوادهٔ خود قهر می‌کنیم نه با کسی که نمی‌شناسیم. هدایت، خیام، کافکا و دیگران آزرده‌خاطر از این وضع بودند، چون فکر می‌کردند طبیعت زندگی این نیست که درستش کرده‌ایم...