با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب مخزن سیزده اثر جان مک‌گرگور

دانلود و خرید کتاب مخزن سیزده

رمان جهان

۲٫۴ از ۵ نظر
۲٫۴ از ۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مخزن سیزده  نوشته  جان مک‌گرگور  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب مخزن سیزده

رمان مخزن سیزده نوشته جان مک‌گرگور است. او برای مخزن سیزده در سال ۲۰۱۷ نامزد دریافت جایزه بوکر و همچنین نامزد دریافت دو جایزه گلداسمیت و کاستابوک شد.

 درباره کتاب مخزن سیزده

 داستان مخزن سیزده درباره دختری به اسم ربکا شاو است که در دهکده‌ای ناپدید می‌شود. پلیس و گروه‌های امداد هیچ نشانه‌ای از دختر پیدا نمی‌کنند. مردم معتقدند که دختر قایم شده و به زودی خودش برمی‌گردد. اما مدت‌های زیادی از دختر خبری نمی‌شود. زمان راز گم شدن دختر را شکل می‌دهد. 

مخزن سیزده روایتی آهسته و استادانه از سایه‌ها و سرکشی‌هایی که در یک جامعه ممکن است وجود داشته باشد.

زمان می‌گذرد. اخبار درباره دختر گمشده زیاد است. مردم حرف هایی می‌زنند. زمان بیشتر می‌گذرد و با گذشت زمان اخبار هم کمتر می‌شوند، مردم هم دیگر کمتر درباره ربکا صحبت می‌کنند و حتی پدرو مادرش کم کم به زندگی عادی بازمی‌گردند. و این زمان، زمان لعنتی همه چیز را در خود مدفون می‌کند. حتی احساسات آدمی را....

رمان با این که فضایی خوشایند دارد و روایتی دلنشین، اما در پس روایات خود به موضوعی هولناک و بزرگ اشاره می‌کند. هیولای زمان که همه چیز را می‌بلعد و ذهن فراموشکار انسان که بهترین بازیچه گذر زمان است.

 خواندن کتاب مخزن سیزده را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 همه علاقه‌مندان به داستان‌های اجتماعی رازآلود و معمایی را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

 درباره جان مک‌گرگور

جان مک‌گرگور در برمودا متولد، در نورفک بزرگ شده و در حال حاضر در ناتینگهام زندگی می‌کند. او تا به حال چهار رمان و دو مجموعه داستان نوشته است و توانسته جوایزی همچون جایزه ادبیات دوبلین، بتی تِرَسک، سامرست موآم را به دست آورد و سه مرتبه نامش در فهرست جایزه ادبی من بوکر ثبت شود. وی همچنین در دانشگاه ناتینگهام نویسندگی خلاق تدریس می‌کند. این رمان‌نویس انگلیسی نظاره‌گر حقیقت اتفاقات زندگی عادی مردم است، مردمی که در پس‌زمینه صفحه تلویزیون قرار دارند. به اینکه اتفاقات بر آن‌ها چه تاثیر می‌گذارد علاقه‌ای نشان نمی‌دهد اما به اینکه چگونه زندگی کردن‌شان زیر بار آن اتفاقات برایش اهمیت دارد.

نظرات افراد شاخص و منتقدان ادبی درباره کتاب مخزن سیزده

شاهکاری خیره‌کننده و نادر در هنر/ جورج ساندرز، نویسنده لینکلن در باردو.

مخزن سیزده روایتی استادانه و آهسته است برای یافتن سایه‌ها و سرکشی‌هایی که در قلب یک جامعه وجود دارد/ کالین بَرِت، برنده جایزه رونی به‌خاطر پوست‌های جوان.

مک‌گرگور با ظرافت، دقت و حتی عشق دراین‌باره می‌نویسد که ما چه کسی هستیم یا ما کجا هستیم و با همین ویژگی تمامی نویسندگان هم‌نسل خود را پشت سر می‌گذارد/ سارا هال، نویسنده گرگ مرزی.

رمان مک‌گرگور وجهی تصویری دارد... به‌آرامی و در سکوت همه چیز را در داستان پیش می‌برد اما مصرانه در حال تجربه کردن است. واژه "کولاژ" بیانگر ایستایی و در نهایت ثبات است اما در رمان زیبای مخزن سیزده در واقع نشان فضایی پویا و موسیقایی است... دستاوردی قابل توجه و کشفی زیرکانه از آنچه ما همیشه به‌عنوان رمان تصور می‌کردیم/ جیمز وود، نیویورکر.

مخزن سیزده واقعا خارق‌العاده است_ ساختار این رمان، پیچ‌وتابش، مهارت جان مک‌گرگور در اینکه به شخصیت‌ها اجازه نفس‌کشیدن یا پیرشدن می‌دهد/ رودی دویل، برنده جایزه من بوکر به‌خاطر کتاب پدی کلارک هاهاها.

 بخشی از کتاب مخزن سیزده

نیمه‌شب موقع تحویل سال نو هوا بارانی بود، در آسمان رعدوبرق می‌زد و مراسم آتش‌بازی در دهکده همسایه برقرار بود. باران به شدت روی تپه‌ها می‌بارید و تصویری شبیه به موج به وجود می‌آورد و محکم به صورت آدم‌ها می‌خورد. رودخانه بالا آمده و گل‌آلود شده بود و قزل‌آلاها میگوها و کرم‌ها را می‌خوردند. ایان داوست صبح روز بعد جعبه‌ای پر از شفیره‌های بالغ را داخل رودخانه ریخت. شوهر سابق سوزانا دوباره پیدایش شد و این بار بحث و مجادله میانشان بالا گرفت، پای پلیس به میان آمد، مرد را دستگیر کردند و حکم بازداشتش صادر شد. سوزانا خجالت می‌کشید و دلش نمی‌خواست در این رابطه با کسی صحبت کند اما در نهایت هر داستانی از جایی بیرون می‌زند و میان اهالی دهان‌به‌دهان می‌شود. وقتی برای اولین بار به این دهکده نقل مکان کرده بود در واقع می‌خواست از او دور شود. همراه فرزندانش شبیه به پناهنده‌ها به جایی امن پناه آورده بودند و زندگی می‌کردند اما سرانجام شوهرش جایشان را پیدا کرده بود. رفتار پرخاشگرانه و تهدیدهای مرد برای متهم کردنش کافی نبود اما برای مدتی بازداشت بود. به سوزانا پیشنهاد دادند که از آن منطقه دور شود. این دهکده را از آن جهت برای زندگی انتخاب کرده بود که خاله‌اش برای مدتی آنجا زندگی کرده و می‌گفت از هر نظر منطقه خوبی است.

می‌خواست همه این اطلاعات را برای خودش نگه دارد و کسی نفهمد. تصور می‌کرد می‌شود زندگی جدیدی بدون در نظر گرفتن و فکر کردن به گذشته ساخت. فکر می‌کرد می‌تواند گذشته را به‌راحتی پشت سر بگذارد و همه چیز را فراموش کند. حالا دیگر گذشته‌اش نمایان شده و همه چیز را درباره‌اش می‌دانستند. ماجرا از آنجا درز پیدا کرد که کتی هریس در جمع‌وجور کردن ابزار یوگا به سوزانا کمک می‌کرد. کتی همیشه می‌دانست چطور ابتدا منتظر بماند و بعد آدم‌ها را به حرف بیاورد و سوزانا هم این را فهمیده بود. کتی سرش را طوری تکان داد که انگار می‌دانست سوزانا می‌خواهد از چه چیزی حرف بزند. بعضی از اهالی شوهرش را دیده بودند و فکر می‌کردند مرد خشنی است. ذاتش این‌طور نیست؛ به نظر نمیاد از اون مردهای خطرناک باشه. سوزانا این حرف‌ها را حتی بعد از اینکه مردم رفتار شوهر سابقش را دیده بودند از این‌طرف و آن‌طرف شنیده بود. چیزهایی که می‌شنید باعث شده بود مدتی خودش را مقصر بداند که لابد همیشه کاری انجام می‌داده و او را تحریک به چنینی رفتار خشنی می‌کرده و شاید ذاتا مرد خوبی بوده. تنها چیزی که از آن مطمئن بود این بود که همیشه مجبور بود کاری بکند تا خود و بچه‌ها را از توفان خشمش محافظت کند. شوهرش همیشه بعد از دعوا عذرخواهی می‌کرد، با دقت برایش توضیح می‌داد که چه رفتاری خشمش را برانگیخته و چه کارهایی را نباید انجام دهد تا بتواند کمکش کند این رفتارها را نداشته باشد. همیشه می‌گفت دست خودش نیست که از کوره درمی‌رود و تا آن روز هم حواسش بود که با صورت سوزانا کاری نداشته باشد. دو مرتبه دست‌هایش را شکسته بود و یک مرتبه هم طوری کتکش زده بود که شانه‌اش از جا دررفته بود. سوزانا در بیمارستان درباره چگونگی رخ دادن این جراحت‌ها دروغ گفته بود. شوهرش به او تلقین کرده بود که سوزانا بدون او هیچ است و از نظر مردم هم چیزی جز زنی گستاخ، پرهیاهو و بی‌دست‌وپا نیست. به او گفته بود باید لاغر شود، عضلاتش را قوی کند، لباس‌های دیگری بپوشد، کم‌تر بخندد و البته آهسته‌تر، جلو مردم چیزی نخورد، دوستان دیگری پیدا کند و مادر بهتری باشد. روهان پرسیده بود چرا قبلا از او شکایت نکرده. آن روزها روهان دوازده‌ساله بود ولی به نظر می‌رسید متوجه همه آن اتفاق‌ها بوده. مادرش گفته بود او پدرشان است و دوستشان دارد، فقط سر کار مشکلی پیش آمده و خیلی زود همه چیز روبه‌راه خواهد شد. روهان رفت و برگه اطلاعاتی راجع به خشونت خانگی و درخواست کمک پر کرد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳)
هنگامه محمدی
۱۳۹۹/۰۷/۲۷

تازه کتاب رو شروع کردم و از شیوه نگارشش در حیرتم!! بقدری شلخته نوشته شده که حد نداره. در پایان یک موضوع یه نقطه گذاشته شده و حتی برای شروع موضوع جدید به سر خط نرفته! یه نقطه و مبحث

- بیشتر
فاطمه.م
۱۳۹۹/۱۱/۲۰

این کتاب معمایی یا جنایی نیست، داستان با گم شدن دختری نوجوان در شب سال نو در یک روستای انگلیسی شروع می‌شود ولی تا آخر هم سرنوشت دختر مشخص نمی شود، (شاید اسم کتاب سرنخ محل جسد است؟) دختر گم

- بیشتر
omid naderi
۱۳۹۹/۱۱/۰۳

عکس روی جلد کتاب دزدی از فیلم اینه تارکوفسکی است

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۴۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۶/۲۰
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۰۷۲-۲۹-۷
تعداد صفحات۲۴۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۶/۲۰
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۰۷۲-۲۹-۷