معرفی و دانلود کتاب بادبادک‌ها + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب بادبادک‌هاsubscriptionAvailable

کتاب بادبادک‌ها

نوع کتاب
۳.۸(از ۵ امتیاز)
انتشارات: 
عهد مانا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب بادبادک‌ها

کتاب بادبادک‌ها، نوشته وجیهه علی‌اکبری سامانی، داستان دختر و پسری است که مادر آن‌ها قصد رفتن از ایران را دارد و سال‌ها است که با پدرشان درگیر است تا بچه‌هایش را هم با خودش ببرد اما نمی‌تواند. کتاب بادبادک‌ها با یک دعوا شروع می‌شود مادر و پدری که با هم دعوا می‌کنند و بچه‌ها شنونده این دعوا و ناراحتی هستند. راوی کتاب بادبادک‌ها دختر خانواده است که تربیت برادر را وظیفه خود می‌داند و مدام سعی دارد او را کنترل کند.

خواندن کتاب بادبادک‌ها را به چه کسانی یپشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به دایتان ایرانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب بادبادک‌ها

مامان، مثل بیشتر وقت‌ها خانه نیست. روی در یخچال، برگهٔ یادداشت چسبانده که وقت آرایشگاه دارد و تا شب نمی‌آید. پارسا که زودتر از من رسیده، شیر و کیکش را خورده و به جای اتاقش، روی کاناپهٔ وسط هال، جلوی تلویزیون خوابش برده. تلویزیون روشن است و یکی از شبکه‌ها در حال پخش مسابقهٔ شاد و پر سروصدایی برای بچه‌هاست. صدای دست و آواز ترکی‌اش بلند است که نمی‌فهمم چه می‌خواند. دکمهٔ خاموش کنترل را فشار می‌دهم و یکی از پتوهای مسافرتی را از کمد دیواری درمی‌آورم و می‌کشم رویش.

چراغ پیغام‌گیر تلفن روی سنگ اُپِن آشپزخانه چشمک می‌زند. دکمه‌اش را فشار می‌دهم. صدای خاله‌سوری بلند می‌شود.

ــــ سلام پوران‌جون. امروز وقت آرایشگاه داشتی. گفتم یادآوری کنم مثل اون دفعه یادت نره... موبایلتم که قربونش برم، مثل همیشه یا در دسترس نیست یا جواب نمیدی... می‌بینمت.

پیغام امروز همین بود. همین‌طور از سر بی‌حوصلگی دکمهٔ تکرار را می‌زنم و پیغام روزهای قبل را مرور می‌کنم. همه با مامان کار دارند. انگار مامان رئیس‌جمهوری، وزیری وکیلی، کسی است که همهٔ عالم دربه‌در دنبالش می‌گردند و هیچ‌وقت خدا هم پیدایش نمی‌کنند. همه از خاله‌سوری گرفته تا خاله‌نازی، اشرف‌خانم، بدری‌جان و البته از آن‌سوی دنیا، خان‌دایی منصور. صدای خان‌دایی مثل همیشه بم و خش‌دار و عصبانی است.

ــــ سلام پوران. گوشیت که باز خاموشه. چی شد بالاخره؟ وکیله رو دیدی؟ می‌تونه کاری واسه بچه‌ها بکنه یا نه؟ باهام تماس بگیر.

پس این‌طور! پس دوباره خان‌دایی منصور زنگ زده که اوضاع زندگی‌مان این‌طوری ریخته به هم. دیدم دعوای دیشب مامان و بابا خیلی جدی‌تر و پر سروصداتر از همیشه بود! پس دوباره پای خانی‌دایی منصور و کانادا رفتن ما آمده وسط!

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بادبادک‌ها و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:بادبادک‌ها
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:وجیهه علی اکبری سامانی
انتشارات:عهد مانا
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۶/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۵۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۶۰۸۴۳۱۴
تعداد صفحه‌ها:۴۰ صفحه
قیمت کتاب:۱۹۸۰۰ تومان
برچسب:مجموعه گروه تربچه‌ها و جغله‌ها، کمپین دنیای قشنگ تو - ۹۹

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

بادبادک
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۱۵

در متن کتاب اشکال دارد. جملات کلیدی: در نبرد بین روزهای سخت و انسان های سرسخت، این انسان های سرسختن که می مونن، نه روزهای سخت... زندگی ای که توش خدا نباشه ، مثل زمهریر سرد و یخبندون میشه ... آدم باید به...بیشتر

۰
داتیس
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۸/۱۴

یک داستان کوتاه،که آغاز و پایانی نداشت.

۰
moonlight
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۰۳

داستان خوبی بود، دلت میخواست تا آخرش بخونی ببینی چی میشه. مامان باباها باید بدونن که با دعواها و اختلافاتشون چه به روز بچه هاشون میارن

۰
sadat8000
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۷

من واقعا خوشم اومد ازش خیلی کتاب قشنگیه حتما تا آخرش بخونید برای نوجوانان پیشنهاد میکنم⁦(◕ᴗ◕✿)⁩

۰

بریده‌هایی از کتاب

book worm
۲
کوه با نخستین سنگ آغاز می‌شود و آدم با نخستین درد
کوچا
۲
ــــ نمازاتو می‌خونی؟ از خجالت زل می‌زنم به گل‌های رنگ‌ورو رفتهٔ قالی لاکی‌رنگ‌شان. عزیز دوباره روی دستم به نوازش می‌زند. ــــ بخون سارا جان... نمازاتو بخون... زندگی‌ای که توش خدا نباشه، مثل زمهریر سرد و یخبندون میشه... آدم باید به یه جا وصل باشه تا نور و گرما بریزه تو وجودش و انرژی بگیره. لب می‌گزم و سر تکان می‌دهم. عزیز دستم را بالا می‌آورد. ــــ نماز خوندنو خودم یادت دادم. قد الآن پارسا بودی که می‌اومدی تو اتاقم پشت سرم نماز می‌خوندی... همیشه بخونش عزیزکم...
کوچا
۱
سی‌دی‌ها را جلوی رویش می‌گیرم. ــــ ببین! همه شون برای سن بالای هیجده ساله. اما پارسا تازه ده سالشه. می‌فهمی این یعنی چی؟ یعنی دلسوزی ما برای بچه مون، از دل سوزی سازنده‌ها و طراح‌های خارجی این بازی‌ها هم کمتره!
Fatemeh
۰
نترسین و محکم باشین. چون در نبرد بین روزهای سخت و انسان‌های سرسخت، این انسان‌های سرسختن که می‌مونن، نه روزهای سخت...