معرفی و دانلود کتاب پشت درهای بسته + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب پشت درهای بستهsubscriptionAvailable

کتاب پشت درهای بسته

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۷۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
بی.ای پاریس، شهناز رافعی
انتشارات: 
انتشارات خوب

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پشت درهای بسته

پشت درهای بسته نام رمانی روانشناسانه و ماجراجویانه نوشته بی. ای پاریس است. داستان کتاب پشت درهای بسته، درباره‌ی زندگی زوجی است که همه حسرت موفقیت و خوشبختی‌شان را می‌خورند اما غافل از اینکه حقیقت ماجرا، چیز دیگری است.

درباره‌ کتاب پشت درهای بسته

بی. ای. پاریس رمان پشت درهای بسته را زمانی نوشت که به نظرش رسید زندگی مشترک دوستانش، بر خلاف ظاهر زیبایش، شک‌برانگیز است. او با پرواز دادن تخیلاتش کتاب پشت درهای بسته را نوشت.

داستان درباره‌ی زوجی است که همه به زندگی عالی و بی‌نقصشان غبطه می‌خورند. گریس و جک زوجی هستند که همیشه با همند و دیگران به رابطه‌ی آن‌ها حسرت می‌خورند و نام آن را عشق راستین و واقعی گذاشتند. اما به نظر می‌رسد که این همه‌ی ماجرا نباشد. پشت تمام این ظاهر فوق‌العاده رازی پنهان شده است که فهمیدنش مو را بر تنتان راست می‌کند.

گریس که یکی از شخصیت‌های اصلی کتاب پشت درهای بسته است، به صورت موازی زندگی قبل و بعد از ازدواجش را روایت می‌کند و در خلال این روایت است که متوجه راز وحشتناک ازدواج آن‌ها می‌شویم. پشت درهای بسته داستانی است از انتخاب‌های ما انسان‌ها. انتخاب‌های بی‌مطالعه‌ای که گاهی زندگی را برایمان به جهنمی مجسم تبدیل می‌کند.

کتاب پشت درهای بسته را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

اگر از خواندن رمان‌های روانشناسی و معمایی لذت می‌برید، حتما از مطالعه‌ی کتاب پشت درهای بسته لذت خواهید برد.

درباره‌ی بی. ای. پاریس

خانم بی. ای. پاریس متولد سال ۱۹۵۸ انگلستان است. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرده و بیشتر دوران بزرگ‌سالی را همراه همسر و پنج دخترش در کشور فرانسه گذرانده است. او در فرانسه به شغل معلمی و حسابداری مشغول بوده. پشت درهای بسته نخستین رمان بلند خانم پاریس است که در بدو انتشارش بسیار فروش داشت و موفق بود. حق امتیاز برگردان سینمایی این اثر فروخته‌شده است و خانم پاریس امیدوار است اگر روزی فیلمی بر اساس پشت درهای بسته ساخته شود جرج کلونی نقش اول فیلم را داشته‌باشد.

بخشی از کتاب پشت درهای بسته

وقتی من و جک به میلی گفتیم می‌خواهیم ازدواج کنیم، اولین چیزی که پرسید این بود که می‌تواند ساقدوشمان باشد یا نه.

بغلش کردم و گفتم: «البته که می‌تونی!» با نگرانی از اخم روی صورت جک اضافه کردم: «مشکلی نیست، درسته جک؟»

رک‌و بی‌پرده گفت: «فکر کردم می‌خوایم یه عروسی ساده داشته باشیم.»

«همین‌طوره، ولی من هنوزم به یه ساقدوش نیاز دارم.»

«واقعاً؟»

با دستپاچگی گفتم: «آره خب. این یه رسمه. تو که ناراحت نمی‌شی، درسته؟»

صدایش را پایین آورد و گفت: «فکر نمی‌کنی یه‌کم برای میلی زیاد باشه؟ اگه واقعاً به ساقدوش نیاز داری، چرا از کیت یا امیلی نمی‌خوای که بیان؟»

با اصرار گفتم: «برای این‌که من میلی رو می‌خوام.» می‌دانستم میلی ما را با نگرانی تماشا می‌کند.

یک لحظه سکوت ناخوشایندی حکم‌فرما شد. بعد با لبخند دستش را به طرف میلی دراز کرد و گفت: «پس میلی تو ساقدوش می‌شی. زود باش، بیا بریم به مدیرتون این خبر خوب رو بدیم.»

خانم گودریچ و جنیس از شنیدن خبر ازدواج ما خوشحال شدند. بعد از این‌که میلی را فرستادیم دست‌هایش را قبل شام بشوید، علی‌رغم تأکید جک مبنی بر این‌که خوشحال می‌شود میلی بلافاصله پیش ما بیاید و با ما زندگی کند، خانم گودریچ گفت که معتقد است، همان‌طور که از اول برنامه‌ریزی شده، بهتر است میلی پانزده ماه دیگر در مدرسه بماند تا به هجده‌سالگی برسد. وقتی خانم گودریچ پیشنهاد کرد برای ما بهتر است مدتی تنها باشیم، خوشحال شدم و فکر کردم شاید حدس زده که امیدواریم هرچه زودتر خانوادهٔ خودمان را تشکیل دهیم.

کمی بعدتر به‌سمت هکلزکام به راه افتادیم. هر تکه از پارک کرانلی دقیقاً به همان زیبایی بود که جک گفته بود. موقعیت بی‌عیب‌ونقصی برای مراسم عروسی داشت و من از دوستان جک، گیلز و موئیرا، تشکر کردم که به ما اجازه داده‌اند از خانهٔ زیبایشان استفاده کنیم. به نظرمان برای مهمان‌هایمان هم زحمتی نبود که چهل دقیقه رانندگی کنند تا بعدازظهر و شب را در این محل دوست‌داشتنی بگذرانند، به‌خصوص که گیلز و موئیرا با مهربانی پیشنهاد کردند کسانی که نمی‌توانند بعد شام مسیر برگشت به لندن را رانندگی کنند، شب را همان‌جا بمانند. چند ساعت طول کشید تا راجع‌به منوی غذا برای پنجاه نفر و شرکت کترینگی از لندن که آن را آماده و سرو کند تصمیم بگیریم. بعد آن‌جا را به مقصد هتلی ترک کردیم که جک هنگام سفر من به آرژانتین رزرو کرده بود.

مشتاق بودم هرچه زودتر برویم اتاقمان، ولی اول باید شام می‌خوردیم چون تازه رسیده بودیم. غذا خوشمزه بود و من همچنان بی‌صبرانه منتظر بودم.

رفتم که دوش بگیرم و وقتی بیرون آمدم، با ناامیدی جک را روی تخت در خواب عمیقی پیدا کردم. دلم نیامد بیدارش کنم، چون می‌دانستم خسته است؛ موقع شام خودش اعتراف کرده بود که نزدیک بوده سفر آخرهفته‌مان را به‌خاطر مشغلهٔ کاری کنسل کند، ولی منصرف شده چون نمی‌خواسته مرا مأیوس کند. بالأخره چند ساعت بعد بیدار شد و از این‌که خوابش برده بود شرمنده شد و عذرخواهی کرد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پشت درهای بسته و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابپشت درهای بسته
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهبی.ای پاریس
مترجمشهناز رافعی
انتشاراتانتشارات خوب
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۰۱/۲۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۶۴ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۵۱۳-۷۸-۴
تعداد صفحه‌ها۲۸۰ صفحه
قیمت کتاب۱۱۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

نــے‌آیش🐋
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۰۳

یه کتابِ کاملا مریض انتظار شما رو میکشه و اگر به خوندنِ جنایی‌های پرکششی که به ژانر psychological thriller نزدیک هستن علاقه دارید؛ بدون تردید گرفتارِ داستانش میشید! "گریس" شخصیت اصلی داستان ما خواهری به نام "میلی" داره که دچار کم‌توانیِ...بیشتر

۲
Fateme Malekshahi
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۲/۰۳

صفحه ی 44 هستم و باید بگم که این کتاب هولناکه. اگر آمادگی روحی خوندن داستان پر از استرس و درد رو دارید بخونیدش و در غیر این صورت دنبال رمان لطیف تری بگردید. . . . تکمله: الان تموم شد. هم چنان بنظرم...بیشتر

۰
SARA
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۲۲

با این که قابل پیش‌بینی بود ولی با این حال جذاب و پرکشش بود و نمی‌شد نیمه کاره رها کرد. بی عیب و نقص.....

۰
𝓜𝓪𝓷𝓮𝓵𝓲
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۳۰

این کتاب میتونه چند حس متفاوت رو القا کنه: -ترس و رعب -تصور کردن تمامی صحنه ها -افکار سادیسمیک و این شمایین که انتخاب میکنین کدوم یکی از این وجه ها رو ببینین!

۰
حـــامـــیـــن
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۸

این کتاب در یک کلمه عالی بود. اواسط کتاب ممکنه حوصلتون سر بره و حتی کتاب رو تصمیم بگیرید نیمه کاره رها کنید؛ ولی یک سوم پایانی کتاب پر از کشش، تعلیق و میخکوب کننده بود. واقعا روایتی هولناک و تراژیک...بیشتر

۰
یاس :)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۰۵

خیلی دوستش داشتم همه صحنه ها و اتاق ها،زیر زمین و همه مکان‌هایی که تو کتاب توصیف شده بود رو تو ذهنم واضح تصور می‌کردم طوری که حتی میتونم ازش نقاشی بکشم😁و این هنر نویسنده رو نشون میده.تک تک لحظات خودم...بیشتر

۰
atefe21
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۱۲

خب این رمان یک رمان روانی کننده بود یک جاهایی میخواستم نصفه رها کنم داستان رو اما جذابیتش باعث شد ادامه بدم رمان رو . یک جاهایی برام قابل پیش بینی بود و یک جاهایی مبهم . مثلا آخر داستان...بیشتر

۰
hamtaf
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۱۱

الان تمام شد.بااینکه خواندنش باعث سردردم شد ولی جذاب بود و اینکه خیلی عالی به سرانجام رسید. فقط متوجه نشدم این خانم استر بلاخره کی بود؟ یعنی توقع داشتم کارآگاهی ماموری چیزی باشد.

۰
Shimmah
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۱

دقیقا قبل از خوندن این کتاب، کلکسیونر رو تازه خونده بودم که میشه گفت به نوعی سناریوهای مشابهی دارن و میتونم به جرئت بگم کاراکتر اصلی مرد این کتاب شدیدا بیمارتر از کاراکتر اصلی مرد کلکسیونره... برای خوندنش باید روحیه...بیشتر

۰
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۴

یک کتاب که با روح و روان شما بازی می کند عالی و غیر قابل پیش بینی ترجمه عالی و روان این نشر نشر مهرگان خرد بهترین ترجمه رو دارن نشر کوله پشتی هم ترجمه کرده ولی پر از ساتسور بی دلیل...بیشتر

۰
کاربر ۷۰۵۲۳۲
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۰۷

من با توجه به تعریف هایی که از دیگر دوستان کتابخوان خوندم تصمیم به خوندن این کتاب گرفتم از نظر من کتاب متوسطی بود متن و ترجمه روانی داشت ولی برای من جذابیت خاصی نداشت و کاملا قابل پیش بینی...بیشتر

۰
دختر خوانده پروفسور اسنیپ فقید 🐍💚
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۰۵

من این کتاب رو از انتشارات دیگه ای خوندم. در مجموع دوسش داشتم و برام جالب بود.

۰
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۱۴۰۳/۰۸/۰۸

بی نظیر بود بدون اتلاف وقت بخونین سپاسگزارم از طاقچه برای بینهایت کردنش💙🩵🤍

۰
mahnaz
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۱۲

زندگی با یک بیمار روانی باهوش که پشت رفتار عالی خوشو پنهان کرده، شاید اولش کشش رو نداشته باشه ولی از نیمه های داستان فقط میخوای بدونی چطور گریس انتقام میگیره و جذابیتس بیشتر میشه

۰
کاربر ۱۹۱۰۶۱۳
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۰۴

جذاب و اعصاب خردکن

۰

بریده‌هایی از کتاب

𝓜𝓪𝓷𝓮𝓵𝓲
۶
ترس بهترین مانع است.
𝓜𝓪𝓷𝓮𝓵𝓲
۴
است، قتل فقط راه‌حلی برای مشکلات است.
atefe21
۴
ترس بهترین مانع است.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۳
روزهایم را معلق در زمان می‌گذرانم، یک انسان کودن منفعل. حداقل این چیزی است که جک می‌بیند. درواقع دنبال فرصتم، منتظر روزنه‌ای هستم تا باز شود، که حتماً هم می‌شود؛ چون اگر فکر کنم نمی‌شود، چطور می‌توانم ادامه دهم؟ چطور می‌توانم با این معمای زندگی‌ام ادامه دهم؟
hamtaf
۲
هیچ‌چیز به‌اندازهٔ نظم آرامش‌بخش نیست
hamtaf
۲
لرزشی که نمی‌توانم کنترلش کنم چیزی را نشانم می‌دهد که تازه فهمیده‌ام، ولی جک از اول می‌دانسته: ترس بهترین مانع است
hamtaf
۱
یکی از چیزهای زیادی که مرا از زندانی بودن متنفر می‌کند این است که نمی‌توانم هر وقت دلم می‌خواهد برای خودم یک فنجان چای درست کنم و دلم تنگ می‌شود برای کتری و تی‌بگ و شیری که در اختیارم بود.
hamtaf
۱
تنها نشستن، بدون این‌که توجهم به چیزی باشد، مشکوک به نظر می‌رسد، چون اغلب مردمی که مسافرت می‌روند با خودشان کتاب می‌برند به‌جز کسانی که با عجله راه می‌افتند.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۱
چیزی که جک در سر دارد مرگ من نیست. نقشه‌اش بسیار ظریف‌تر از این است و مثل همیشه وقتی به آمدنش فکر می‌کنم، با خشم دعا می‌کنم در راه برگشت به خانه در تصادف کشته شود و اگر امشب هم نشود، قبل از پایان ماه ژوئن، که میلی قرار است بیاید و با ما زندگی کند، این اتفاق بیفتد، چون بعد از آن خیلی دیر می‌شود.