با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب پشت درهای بسته اثر بی.ای پاریسoff

کتاب پشت درهای بسته


سال انتشار۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها۲۷۲ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب پشت درهای بسته

کتاب پشت درهای بسته نوشتهٔ بی.ای پاریس و ترجمهٔ آرزو امیررضایی است و نشر کتاب کوله پشتی آن را منتشر کرده است. این کتاب داستان یک زوج است که اتفاقات جدیدی روند آرام و زیبای زندگی‌شان را به هم می‌‌ریزد.

درباره کتاب پشت درهای بسته

پشت درهای بسته نوشته‌ٔ بی. اِی. پاریس (۱۹۵۸) نویسندهٔ انگلیسی است. این کتاب نخستین رمان این نویسنده و رمانی جنایی است و بسیاری از مخاطبان دختری در قطار به این رمان هم علاقه نشان داده‌اند. پشت درهای بسته از پرفروش‌ترین کتاب‌های آمریکا در سال ۲۰۱۶ بوده است.

زوج این داستان جک و گریس نام دارند. جک ظاهر برازنده، ثروت، جذابیت و ظرافت دارد. او وکیل متعهدی است و هرگز در پرونده‌ای شکست نخورده است. گریس زن خانه‌دار بی‌عیب و نقص، باغبان و آشپز ماهری است و به خواهر کوچک‌تر خود که معلول است اهمیت می‌دهد. آنها تازه ازدواج کرده‌اند، اما همه‌چیز دارند. گویی دیگر چیزی در این زندگی نمی‌خواهند.

پشت درهای بسته روایتی است برگرفته از زوایای تاریک ذهن انسان. اولین رمان بی.اِی. پاریس در فضایی نقل می‌شود که دو عنصر ترس و تعلیقِ میان گذشته و حال خواننده را درجا میخکوب می‌کند، چراکه او نیز در جدال بین عقل و احساس گرفتار می‌شود و مجبور به پیداکردن راه فرار است.

زوجی به‌ظاهر بی‌نهایت خوشبخت شخصیت‌های اصلی این رمان را تشکیل می‌دهند، غافل از آنکه قدرت حرف‌های محبت‌آمیزشان بیش از حد تصور است. از ابتدای داستان بازی روانی با کلمه‌ها آغاز می‌شود و به‌مرور آنچه پشت در پنهان شده است، رخ می‌نمایاند.

این رمان جنایی روان‌شناسانه در عین حال با روایتی ساده و روان و به دور از هرگونه پیچیدگی، داستانی خلق می‌کند که توصیف بی‌بدیل احساسات و عواطف انسانی، به‌ویژه ترس و نفرت، از ویژگی‌های مهم آن به‌حساب می‌آید. پشت درهای بسته رمانی است که رنگ و بوی ترس دارد و درعین‌حال خواننده را به تأمل در تناقض میان ظاهر و باطن انسان‌ها وامی‌دارد.

خواندن کتاب پشت درهای بسته را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران رمان‌های هیجان‌انگیز، روان‌شناسانه و عاشقانه پیشنهاد می‌کنیم.

درباره بی. اِی. پاریس

بی.اِی. پاریس، ریشه‌ای فرانسوی‌اتریشی دارد. وی در انگلیس بزرگ شد و سپس به فرانسه رفت و آنجا چند سالی به‌عنوان کارگزار در بانکی بین‌المللی مشغول به کار بود. پس از آن دوباره تدریس را فرا گرفت و همراه همسرش یک مؤسسه‌ٔ زبان تأسیس کرد. آن‌ها هنوز در فرانسه زندگی می‌کنند و پنج دختر دارند. پشت درهای بسته اولین رمان اوست.

بخشی از کتاب پشت درهای بسته

بطری نوشیدنی محکم به پیشخان مرمری آشپزخانه می‌خورد و من از جا می‌پرم. نگاهی به جک می‌اندازم و امیدوارم متوجه نگرانی‌ام نشده باشد. جک من را در حال نگاه کردن می‌بیند و لبخند می‌زند.

به آرامی می‌گوید: «عالیه.»

دستم را می‌گیرد و مرا به سمت میهمانانی می‌برد که منتظرمان هستند. همان‌طور که از راهرو رد می‌شویم، لیلیوم در حال شکفتنی را می‌بینم که دایان و آدام برای باغ آورده‌اند. رنگ صورتی زیبایی دارد و امیدوارم جک آن را جایی در باغ بکارد که بتوانم از پنجره‌ی اتاق‌خواب تماشا کنم. حتی فکر کردن به باغ اشک را به چشمانم می‌آورد، اما بلافاصله بغضم را فرو می‌خورم. با تمام خطری که امشب وجود دارد، باید تمرکزم را روی الان و اینجا بگذارم.

در اتاق‌نشیمن، آتش به آرامی در بخاری می‌سوزد. دیگر کاملاً وارد ماه مارس شده‌ایم، اما هوا هنوز کمی سرد است و جک دوست دارد میهمانان تا حد امکان راحت باشند.

روفِس با لحنی تحسین‌آمیز می‌گوید: «عجب خونه‌ای داری جک! این‌طور نیست اِستر؟»

من روفِس و استر را نمی‌شناسم. تازه به اینجا آمده‌اند و امشب اولین شبی است که آن‌ها را ملاقات می‌کنم، و همین باعث می‌شود بیشتر از همیشه مضطرب باشم. اما نمی‌توانم جک را ناراحت کنم، لبخند می‌زنم و دعا می‌کنم که از من خوش‌شان بیاید. استر جواب لبخندم را نمی‌دهد، بنابراین حدس می‌زنم به وقتش نظر می‌دهد. بااین‌حال نمی‌توانم سرزنشش کنم. از یک ماه قبل که وارد گروه دوستان ما شده است، بی‌شک بارها و بارها به او گفته‌اند که گِریس آنجل، همسر جک آنجل، وکیل موفق و سرشناس، نمونه‌ی بارز زنی است که همه‌چیز دارد؛ خانه‌ی عالی، همسر عالی، زندگی عالی. اگر من هم به‌جای استر بودم، در برابر کسی مثل خودم محتاطانه عمل می‌کردم.

چشمم به جعبه‌ی شکلات گران‌قیمتی می‌افتد که استر از کیفش بیرون می‌آورد و ناگهان هیجان‌زده می‌شوم. از آنجایی که نمی‌خواهم شکلات را به جک بدهد، به سمتش می‌روم و او نیز بی‌درنگ جعبه را به طرفم می‌گیرد.

می‌گویم: «ممنونم. فوق‌العاده هستند.» جعبه را روی میز می‌گذارم، تا بتوانم آن را کمی بعد، هنگام سرو قهوه، باز کنم.

استر توجهم را جلب می‌کند. کاملاً برعکس دایان است؛ قدبلند، با موهای بلوند، لاغر و تودار. ناخودآگاه احترام خاصی برایش قائل می‌شوم، چون اولین نفری است که قدم به این خانه نهاده و بی‌وقفه از زیبایی آن تعریف نکرده است. جک اصرار داشت خودش خانه را انتخاب کند، و به من گفته بود که این خانه قرار است هدیه‌ی ازدواج او به من باشد؛ به خاطر همین اینجا را اولین‌بار، بعد از برگشت‌مان از ماه عسل دیدم. با اینکه گفته بود این خانه مکانی عالی برای زندگی است، ولی تا زمانی‌که اینجا را ندیده بودم، متوجه منظورش نشده بودم. خانه روی زمین‌های گسترده، در نقطه‌ی دوری از دهکده بنا شده است و آرامشی را که جک می‌خواهد، برایش فراهم می‌کند، همین‌طور امتیاز داشتن امن‌ترین و زیباترین خانه در اسپرینگ ایتِن را به او می‌دهد. خانه سیستم دزدگیر پیچیده‌ای دارد، و حائل‌هایی از جنس استیل محافظ پنجره‌هاست که تا زمین کشیده می‌شوند. لابد عجیب به‌نظر می‌رسد که این محافظ‌ها در طول روز نیز پنجره‌ها را می‌پوشانند، اما جک به کنجکاوها می‌گوید، با شغلی که دارد، حفظ امنیت یکی از اولویت‌های اوست.

ما تابلوهای نقاشی بسیاری در اتاق‌نشیمن داریم، اما همه بیشتر جذب نقاشی قرمز بزرگ بالای شومینه می‌شوند. دایان و آدام که پیش‌تر نیز نقاشی را دیده‌اند، باز هم برای دیدنش نزدیک می‌شوند و درحالی‌که استر روی یکی از کاناپه‌های چرمی کرم‌رنگ نشسته است، روفس نیز به آن‌ها می‌پیوندد.

روفس می‌گوید: «فوق‌العاده‌ست.» و با علاقه به صدها علامت کوچکی نگاه می‌کند که بخش زیادی از نقاشی را تشکیل می‌دهند.

جک درحالی‌که بطری نوشیدنی را باز می‌کند، می‌گوید: «اسمش کرم‌های شب‌تابه.»

«تابه‌حال نقاشی‌ای شبیه این ندیده‌م.»

دایان می‌گوید: «گریس این نقاشی رو کشیده، باورت می‌شه؟»

«باید نقاشی‌های دیگه‌ی گریس رو ببینی.» جک درِ بطری نوشیدنی را با صدایی آهسته باز می‌کند. «واقعاً در نوع خود بی‌نظیرند.»

روفس با علاقه به اطراف نگاه می‌کند. «اینجا هستند؟»

«نه، تو اتاق دیگه‌ای نصب شده‌ند.»

آدام به شوخی می‌گوید: «فقط برای چشم‌های جک کشیده شده‌ند.»

جک درحالی‌که به من لبخند می‌زند، می‌گوید: «و چشم‌های گریس. این‌طور نیست عزیزم؟ فقط چشم‌های ما.»

سرم را برمی‌گردانم و می‌گویم: «درسته، همین‌طوره.»

به سمت استر می‌رویم که روی کاناپه نشسته است و همزمان که جک نوشیدنی‌ها را در لیوان‌های بلند می‌ریزد، دایان با خوشحالی صحبت می‌کند. جک نگاهی به من می‌کند.

می‌پرسد: «الان حالت بهتره؟» درحالی‌که رویش را به استر می‌کند، توضیح می‌دهد: «گریس دیروز مریض بود و نتونست با من ناهار درست کنه.»

به اعتراض می‌گویم: «فقط میگرن بود.»

نظرات کاربران

Katayoon Farahmand
۱۳۹۸/۰۱/۱۸

بعد از مدتها یه رمان درست و حسابی خوندم و در کمال تعجب از وقتی شروع به خوندن کردم یک هفته نمیگذره که تمومش کردم.واقعا خوب بود اونم برای تجربه اول یک نویسنده.اینهمه فیلمهای ترسناک میسازن ولی تو این دنیا

- بیشتر
یک مشکل لاینحل، sky
۱۳۹۹/۱۲/۰۸

🐉_ یه جنایی خفن... چندین ماه پیش از طاقچه بینهایت دریافت کردم و خوندم، داستان راجع به یه زوج خیلی خیلی جذاب و دوست داشتنیه، یه خانم زیبا، یه مرد خوشتیپ و پولدار، خونه زندگی هم بیست! اما، زندگی بی نقص نداریم

- بیشتر
مهر پاییزی
۱۳۹۹/۰۲/۲۱

چند کتاب رو به قصد خواندن رمان جنایی شروع کردم ولی همه ی اونها از جمله این کتاب بیشتر حول محور خشونت خانگی و اختلالات روانی بودنند. سوژه به نظر من جدید نبود! دوست عزیزی در نظرات از فیلم پارک

- بیشتر
𝓓𝓻. 𝓷𝓮𝓰𝓪𝓻
۱۳۹۹/۰۸/۱۵

یه داستان روانشناختی خوب و البته دارای خشونت زیاد😢از داستان خوشم اومد توصیه میشه بخونیدش👍😶

maryam_z
۱۳۹۸/۰۷/۰۲

یه کتاب جذاب و جنایی که تا لحظه ی آخر با روال داستان همراهید و انقدر هیجان انگیزه که دلتون نمیاد کتاب رو زمین بذارید !!

negin
۱۳۹۸/۰۶/۰۸

بنظرم بهترین کتابی است که خوندم بدلیل اینکه واقعا فکرمیکنید توداستان حضور دارید پیشنهاد میکنم بخونین

pejmannavi
۱۳۹۸/۰۵/۱۶

نحوه روایت داستان جالب بود. این فلش بک بین گذشته و حال به داستان هیجان میداد. اما غیر این چیزی نداشت. داستانگویی شبیه فیلمهای دلهره آور هالیوودی بود. تقریبا از همون اول کتاب اتفاقات آینده رو میشد پیشبینی کرد. تلاش

- بیشتر
Niloo-Beast
۱۳۹۶/۱۰/۲۰

فوق العاده بود. بی نهایت از خوندن چنین رمانی لذت بردم👌👌👌 آنقدر هیجان انگیز بود که یه سره خوندم و نتونستم اصلا بینش وقفه بندازم. ژانر انتخابی جدید و طرز تقسیم بندی فصلها (پرش یک در میان فصلها بین گذشته

- بیشتر
Alireza.j.98
۱۳۹۶/۱۱/۰۶

اول اینکه ترجمه عالی این داستان داستانی بود که من واقعا درکش کردم به خصوص وقتی جک قصد آزار میلی رو داره واقعا از ته دل آرزوی مرگش میکردم چون من خودم برادرم دچار سندروم داون هستش .بعد اینکه داستان در

- بیشتر
mahboob
۱۳۹۹/۰۷/۰۱

داستان روان و جذابه ولی کش دار. ترجمه خوبه فقط مطمئن نیستم دلستر خورده باشن🤣😂 احتمالا سانسوره؟

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است