معرفی و دانلود کتاب پستچی همیشه دوبار زنگ می زند + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب پستچی همیشه دوبار زنگ می زند
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب پستچی همیشه دوبار زنگ می زند

نوع کتاب
۳.۳(از ۸۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
جیمز ام. کین، بهرنگ رجبی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پستچی همیشه دوبار زنگ می زند

کتاب پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند یک رمان جنایی از جیمز. ام. کین است. پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند داستان جوان ولگردی است که عاشق زن یک رستوران‌دار می‌شود و تصمیم می‌گیرد تا مرد را از بین ببرد.

خواندن کتاب پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند با ترجمه‌ی روان و عالی بهرنگ رجبی می‌تواند یک روز عالی برای شما بسازد. 

درباره‌ی کتاب پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند

جیمز ام. کین درکتاب پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند داستان را از زبان شخصیت اصلی، یعنی فرانک چمبرز روایت کرده است. روایتی تکان‌دهنده از ماجرایی عجیب که با فراز و نشیب‌های بسیار، مخاطبان را تا انتهای داستان میخکوب خود می‌کند و تا پایان او را همراه خود می‌کشاند. فرانک چمبرز، ولگردی از اهالی کالیفرنیا است. او یک روز برای سیرکردن شکم خود وارد رستورانی بین‌جاده‌ای می‌شود. آنجا دروغی سرهم می‌کند و غذا می‌خورد. صاحب رستوران، نیک، که به دنبال کارگر می‌گردد، به او پیشنهاد کار می‌دهد. اول فرانک چمبرز پیشنهاد او را قبول نمی‌کند چون علاقه‌ای به ماندن ندارد. اما بعد از اینکه کورا، همسر نیک را می‌بیند و از او خوشش می‌آید، تصمیم می‌گیرد تا پیشنهاد کار را قبول کند. کورا، جوان و زیباست. اما از زندگی کسالت‌بارش خسته شده است و کمی ماجراجویی را حق خود می‌داند. پس از مدتی، رابطه‌ی فرانک و کورا عمیق‌تر می‌شود و همین باعث می‌شود تا فکرهای عجیبی به سرشان بزند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند تا به نحوی نیک را از میان بردارند تا بتوانند راحت و آزاد به زندگی خودشان ادامه دهند.

کتاب پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند یک داستان تکان‌دهنده و عمیق است که خواندن آن را به دوست‌داران رمان‌های جنایی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره‌ی جیمز. ام. کین

جیمز مالهن کین در ۱ ژوئیه ۱۸۹۲ درآمریکا متولد شد. او نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی خالق رمان جنایی معروف پست‌چی همیشه دو بار زنگ می‌زند است. جیمز ام. کین در ۲۷ اکتبر ۱۹۷۷ در ۸۵ سالگی درگذشت.

بخشی از کتاب پست‌چی همیشه دوبار زنگ می‌زند

طرف‌های ظهر بود که از تو کامیونِ یونجه پرتم کردن بیرون. شب قبلش دوروبَرِ کامیونه ول گشته بودم و به محضِ این‌که خزیدم زیر برزنتش، خوابم بُرد. بعدِ سه هفته تو تیاجوآنا خیلی خواب‌لازم بودم و کماکان هم داشتم به خوابم می‌رسیدم که یه‌طرف برزنته رو ــ برا خاطرِ خنک شدنِ موتور ــ زدن کنار. یهو دیده بودن یه پایی از زیرش زده بیرون، پرتم کردن پایین. ولی یه سیگار بهم دادن؛ من هم دیگه زدم به جاده تا یه چیزی برا خوردن پیدا کنم.

اون‌موقع بود که برخوردم به این غذاخوری توئین‌اُکز. یه غذاخوری کنارجاده‌ای الکی بود، عین چند میلیون‌تا مشابهش تو کالیفرنیا. یه قسمتِ ناهارخوری داشت و بالاش خونه‌مانندی که توش زندگی می‌کردن. بغل‌دستش یه پمپ‌بنزین بود و پُشتش نیم‌دوجین آلونک که اسم‌شونو گذاشته بودن پارکینگ. سریع زدم تو و شروع کردم نگاه کردنِ جاده. سروکلهٔ یونانیه که پیدا شد ازش پرسیدم یه یارویی سوارِ کادیلاک اون دوروبَر دیده یا نه، گفتم قرار بوده منو این‌جا سوار کنه و همین جا هم ناهار بخوریم. یونانیه گفت امروز که نه. یکی از میزها رو چید و ازم پرسید چی می‌خوام بخورم. گفتم آب‌پرتقال، کورن‌فلکس، کالباس و تخم‌مرغ، اِنچیلادا، پَن‌کیک و قهوه. خیلی سریع با آب‌پرتقال و کورن‌فلکس برگشت.

«یه دقیقه وایسا، اول کار یه چیزیو باید بهت بگم. اگه سروکلهٔ این یاروئه پیدا نشه مجبوری بابتِ این قضیه به من اعتماد کنی ها! قرار بود غذا به حسابِ اون باشه. من خودم یه‌جورایی دست‌وبالم خالیه.»

«خیله‌خب، خندقو پُر کن.»

فهمیدم پایه‌ست؛ دیگه هم حرفی از یارو کادیلاکیه نزد. خیلی نگذشت که فهمیدم یه کاری باهام داره.

«هِی، تو کارِت چیه، چی‌کار می‌کنی؟»

«خب، این کار، اون کار؛ این کار، اون کار... چه‌طور؟»

«چند سالته؟»

«بیست و چهار.»

«جوونی، هان؟ من همین الان می‌تونم یه جوونو استخدام کنم. برا همین کاروکاسبیم.»

«جای خوبی داری این‌جا.»

«آب‌وهوا؛ آب‌وهوای خوب داره. مِه نداره ــ عینِ لُس‌آنجلس. اصلاً مِه نداره. هوای خوب و تمیز. همیشه خوب و تمیز.»

«شب‌هاش باید معرکه باشه. از همین الان هم می‌تونم حسش کنم.»

«خوب می‌خوابی. از ماشین چیزی سرت می‌شه؟ از تعمیرات؟»

«معلومه، من مادرزاد مکانیک بوده‌م.»

یه چیزهای دیگه‌ای در مورد آب‌وهوا تحویلم داد و زد به این‌که از وقتی این‌جا رو خریده چه‌قدر احساس سلامتی می‌کنه و سر درنمی‌آره چرا کمک‌هایی که می‌آره پابند نمی‌شن. من سر درمی‌آرم چرا، ولی سرگرم غذام می‌مونم.

«هی، فکر می‌کنی خوشت بیاد از اینجا؟»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پستچی همیشه دوبار زنگ می زند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:پستچی همیشه دوبار زنگ می زند
عنوان انگلیسی:postman always rings twice
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:جیمز ام. کین
مترجم:بهرنگ رجبی
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۳/۰۷
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۵۲ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۲۲۹۰۲۶۷
تعداد صفحه‌ها:۱۴۰ صفحه
قیمت کتاب:۵۲۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه جهان کلاسیک

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

a soul
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۴

یکی از کتاب‌های معروف جنایی ِقرن بیستم که در سال ۱۹۳۴ چاپ شد و سال‌ها بعد فیلمی با بازی جک نیکلسون هم با اقتباس ازش ساخته شد. داستان ولگردی به نام فرانک که روزی سر از یه رستوران بین جاده‌ای...بیشتر

۲
IMojtaba
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۲۱

این کتاب جزء ۱۰۰۱ کتابی هست که باید قبل از مرگ بخوانیم . کتاب کم حجم و خوبی بود ، اما اگه یکم روی ترجمه اش کار میشد خیلی بهتر میشد .

۱
به یاد خسرو
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۰

شروع، میانه، پایان بندی خوب عاشقانه ی نامتعارف

۰
MTA
۱۴۰۰/۰۲/۰۶

بدک نبود. انتظار داستان قشنگ‌تری رو داشتم، از اینکه خوندمش پشیمون نیستم و به نظرم می‌تونه آموزنده هم باشه، ولی در اون سطحی که گفته می‌شد نیست و من خیلی بیشتر از این‌ها ازش انتظار داشتم. در صورتی که همه...بیشتر

۰
بالاجا کیشی
۱۴۰۴/۰۱/۰۶

فرنک یک ول‌گرد، یک کولی‌ست. اصلن نمی‌تواند یک‌جا بند بیاید. خانه‌به‌دوشی‌ست که تعلق‌خاطر به جایی و کسی ندارد. البته عدم تعلق‌خاطر به یک کسی را نمی‌شود در مورد او با اطمینان گفت. چون اصلن او کسی را ندارد. فرنک یک...بیشتر

۰
naarvan.bookworm
۱۴۰۴/۰۶/۳۱

این ترجمه خیلی سانسور داره و هیچی سر در نمیاره ادم من با ترجمه سرود خوندم پی دی اف کامل بود و خیلی روان و جذاب بود! البته این ترجمه محاوره و عامیانه تر برگردونده متنو ولی خیلی از سر...بیشتر

۰
M.b
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۱/۱۸

هیچ فکر نمیکردم کتابی که این همه معروف شده چنین داستانی داسته باشه که حتی اسمش به محتواش نیاد!

۰
ب. قاسمی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۱/۰۵

خیلی برام جذاب نبود. تا آخر داستان خوندم تا شاید به یه نقطه اوج برسم ولی خیلی اتفاق خاصی نیوفتاد.

۰
کاربر 2749212
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۲

اصلا جالب نبود داستان اصلا جذاب نبود ترجمه خیلی بد بود من چون عادت دارم کتاب رو تا آخرش بخونم ادامه دادم وگرنه اصلا تجربه ی خوبی نبود

۰
ققنوس
۱۴۰۴/۱۱/۱۲

داستان تو سبک و سیاق کتاب غرامت مضاعف بود با همون ترجمه و نوشتار آزاردهنده! میدونم که خیلی کتاب معروفیه اما به نظرم‌ چندان جالب نبود و راستش خیلی هم لذت نبردم از خوندنش… سرسری وقایع رو گزارش داده بود و...بیشتر

۰
yasi sa
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۷

ترجمه سانسور بسیار زیادی داره از اواسط داستان دیگه کششی برای خوندن وجود نداره صرفا چون عادت دارم همه کتاب ها رو بخونم به سختی تا ته داستان پیش رفتم کتاب های گیراتری در این ژانر وجود داره

۰
nahid jahazi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۷

این رمان معمایی زیبایی یه.

۰
samaneh
۱۴۰۵/۰۲/۰۶

اگر به کتاب های جنایی علاقه دارید،انتخاب خوبیه داستان فرنک که یک ولگرده و توی یک رستوران مشغول کار میشه و به زن صاحب رستوران دل میبازه و این عشق نامشروع باعث به آشوب کشیدن زندگیش میشه...

۰
سروش علی‌نژاد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۲

رمان «پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند» نوشته جیمز ام. کین داستان فرانک چمبرز، مردی دوره‌گرد است که در یک رستوران بین‌راهی کار می‌گیرد و با همسر صاحب آن، کورا، وارد رابطه‌ای پرشور می‌شود؛ رابطه‌ای که به جنایت می‌انجامد. این اثر...بیشتر

۰
کتابخوان حرفه ای
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۵

من تا حالا دوتا کتاب از جیمز ام کین خوندم و هردو برای من کشش داشته و جذاب بوده.بیان نویسنده و البته ترجمه خوب،هردو باعث شدن نخوام کتابو بذارم کنار و تا آخر بخونمش.اگر کسی داستانهای پلیسی و ماجراجویانه دوست...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

IMojtaba
۱۱
آدم دوتا خود داره، یکی که می‌شناسیش و یکی دیگه که نمی‌شناسی، چون ناخودآگاهه.
Milad
۶
یه یارویی تو سلول شمارهٔ هفته که برادرشو کُشته؛ می‌گه خودش این کارو نکرده، ناخودآگاهش کرده. ازش پرسیدم این حرفش یعنی چی؛ می‌گه آدم دوتا خود داره، یکی که می‌شناسیش و یکی دیگه که نمی‌شناسی، چون ناخودآگاهه. حرفش تکونم داد. من واقعاً این کارو ازقصد کردم و خودم نمی‌دونم؟ ای خداوند متعال، نمی‌تونم باور کنم! ازقصد نکردم! من اون‌قدر عاشق بودم که ـ به‌تون بگم ـ حاضر بودم بمیرم براش! گورِ مرگِ ناخودآگاه. من باور نمی‌کنم. این حرف‌ها یه مشت چرت‌وپرته که یارو سرِهم کرده تا قاضیو گول بزنه. آدم می‌دونه چی‌کار داره می‌کنه و کاره رو می‌کنه.
کاربر ۲۱۶۶۱۱۲
۵
«یه راهی هست خیلی دراز، پُرپیچ‌وتاب تو سرزمینِ خواب‌هام بُلبله توش آوازخون ماهِ سفید تو آسمون یه شبی هست خیلی دراز، من منتظر خواب‌هام همه تعبیر می‌شن، بی‌رمزوراز اون روزی می‌رسه که من با تو می‌رم اون راهه رو، همون که بود خیلی دراز.»
Hadiseh Banitaba
۴
من عاشقِ تواَم کورا. ولی عشق، وقتی ترس قاطیش کنی دیگه عشق نیست، نفرته.»
Anya
۴
آدم دوتا خود داره، یکی که می‌شناسیش و یکی دیگه که نمی‌شناسی
آرام بآنو‌ .
۳
«ما که نمی‌تونیم برگردیم، خودت می‌دونی. نمی‌تونیم همه‌چیو از اول شروع کنیم، اون‌جور که قبلاً بود. تو که اینو می‌دونی. باید بیای.»
saharist
۲
من اولین زنی نیستم که مجبوره برا دراومدن از یه کثافتی ساحرهٔ بدجنس بشه.»
saharist
۲
من می‌خوام کار کنم و یه چیزی بشم، همین. ولی بی‌عشق نمی‌شه بهش رسید. می‌فهمی فرنک؟ به‌هرحال که یه زن نمی‌تونه.
saharist
۲
فکر می‌کردیم بالای کوهیم. قضیه این‌جوری نبود. کوهه رو ما بود و از اون شب هم همون جا بوده.»
Anya
۲
عشق، وقتی ترس قاطیش کنی دیگه عشق نیست، نفرته.