معرفی و دانلود کتاب کمی ایمان داشته باش + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب کمی ایمان داشته باشsubscriptionAvailable

کتاب کمی ایمان داشته باش

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
میچ البوم، مهدی احشمه
انتشارات: 
نشر روزگار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب کمی ایمان داشته باش

کتاب کمی ایمان داشته باش، نوشته میچ آلبوم داستانی از کمک گرفتن از ایمان، برای نجات خود و دیگران است. کمی ایمان داشته باش را با ترجمه‌ی مهدی احمشه در اختیار دارید. 

درباره‌ی کتاب کمی ایمان داشته باش

داستان کمی ایمان داشته باش، روایتی از دو فرد است که هر دو از ایمان کمک می‌گیرند. یک خاخام و یک کشیش. میچ آلبوم در کتاب کمی ایمان داشته باش از رابطه‌ای می‌گوید که با این دو نفر برقرار کرده است و سیری که در شناختن آن‌ها طی کرده است. داستان از اینجا شروع می‌شود که خاخام از میچ آلبوم خواهش می‌کند که در زمان مرگش، او کسی باشد که سخنرانی می‌کند. این ماجرا میچ آلبوم را تحت تاثیر قرار می‌دهد. او خودش را شایسته انجام چنین کاری نمی‌بیند. اما بهرحال به خاطر احترامی که برای او قائل است، درخواستش را قبول می‌کند. اما قبل از آن شرطی می‌گذارد: باید او را بیشتر بشناسد. 

کتاب کمی ایمان داشته باش را نمی‌توان کتابی که به مذهبی خاص تعلق داشته باشد دانست. بلکه داستانی از امید است که هر با هر عقیده‌ای می‌توانید آن را قبول کنید و بپذیرید. 

کتاب کمی ایمان داشته باش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

اگر کتاب‌های دیگر میچ آلبوم را خوانده‌اید و دوست داشتید، از خواندن کتاب کمی ایمان داشته باش لذت می‌برید.

درباره‌ی میچ آلبوم 

میچ دیوید آلبوم ۲۳ می سال ۱۹۵۸ در نیوجرسی آمریکا به دنیا آمد. او نویسنده آمریکایی و روزنامه‌نگار، فیلمنامه‌نویس، نمایشنامه نویس، مجری رادیو و تلویزیون و نوازنده است. کتاب‌های میچ آلبوم بیش از ۳۵ میلیون نسخه در سراسر جهان فروخته شده‌اند. میچ آلبوم را البته به خاطر داستان‌های الهام بخشش می‌شناسند. از آثار معروف او که به زبان فارسی ترجمه شده و از استقبال خوبی هم برخوردار شده، می‌توان به در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند، نفر بعدی که در بهشت ملاقات می کنید، سه شنبه‌ها با موری و به اولین تماس تلفنی از بهشت اشاره کرد. میچ آلبوم در حال حاضر به همراه همسر خود جینین سابینو در شهر دیترویت ایالت میشیگان زندگی می‌کند.

بخشی از کتاب کمی ایمان داشته باش

انسان دوست دارد از خدا فرار کند. این یک سنت است. شاید من هم به محض اینکه بتوانم روی پای خودم بایستم، همین سنت را دنبال کنم. برای شروع، از آلبرت لوئیس فرار کردم. البته او خدا نبود، اما از نظر من نزدیک‌ترین فرد به خدا بود. یک مرد خدا، شخصی ملبس به لباس روحانیت، یک رئیس بزرگ، یک کشیش اعظم. وقتی کودک بودم، پدر و مادرم به جمع آن‌ها پیوستند. وقتی او موعظه می‌کرد، بر روی پاهای مادرم می‌نشستم. با این حال، روزی که متوجه شدم که او کیست، یک مرد خدا، شروع به فرار کردن از او کردم. اگر او را در حال پائین آمدن از پله‌ها می‌دیدم، فرار می‌کردم، اگر مجبور می‌شدم که درسش را پاس کنم، باز هم از او فرار می‌کردم. حتی اگر متوجه نزدیک شدنش می‌شدم، به یک طبقه پائین‌تر فرار می‌کردم.

او قد بلند بود و با هر قدم، به اندازهٔ شش قدم به جلو می‌رفت. در حضور او احساس کوچک بودن می‌کردم. وقتی با آن عینک سیاهش به من نگاه می‌کرد، تقریباً مطمئن بودم که می‌تواند تمام گناهان و کاستی‌های من را ببیند، برای همین هم از او فرار می‌کردم. آن‌قدر می‌دویدم تا دیگر نتواند من را ببیند. در این افکار بودم که خودم را جلوی در خانهٔ او دیدم. درست صبح روز بعد از آن طوفانی که در بهار سال ۰۰۰۲ اتفاق افتاد. چند هفته قبل از آن روز، آلبرت لوئیس که اکنون هشتاد و دو ساله بود، آن درخواست عجیب را از من کرد، آن هم بعد از آن سخنرانی که در جایی انجام داده بودم.

«آیا برای من سخنرانی می‌کنی؟»

این درخواست، حسابی من را شوکه کرد. قبل از آن، هرگز چنین درخواستی از من نشده بود، آن هم توسط یک مرد روحانی. مردم در اطراف حرکت می‌کردند، اما او چنان لبخندی بر لبانش بود که انگار عادی‌ترین درخواست جهان را از من داشت.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب کمی ایمان داشته باش و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابکمی ایمان داشته باش
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهمیچ البوم
مترجممهدی احشمه
انتشاراتنشر روزگار
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۰۲/۱۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۸.۵۷ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۲۳۳۰۶۶۸
تعداد صفحه‌ها۱۹۶ صفحه
قیمت کتاب۳۶۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

انرژی مثبت
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۱

سلام من این کتاب رو چند سال قبل خوندم و البته با ترجمه ی دیگه من کلا سبک نوشتن و شخصیت پردازی های میچ آلبوم رو دوست دارم. اینکه همه ی کتاباش موضوعات معنوی رو دنبال می کنه رو هم دوست دارم. واقعا...بیشتر

۰
ژاله
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۸

رمان تاثیربرانگیزی بود اما جذابیت رمانهای دیگر آقای آلبوم را نداشت(پیدا کردن چیکا و سه شنبه ها با موری ویک روز دیگر) بهرحال به یکبار خواندنش می ارزید...باسپاس فراوان از نویسنده ی محترم....

۰

بریده‌هایی از کتاب

salma84
۱۱
اگر تنها مشکلتان این است که موسی و یا عیسی متعلق به دین شما نیستند و اگر با کعبه، مساجد و یا روزه گرفتن مسلمان‌ها مشکل دارید، یا اگر با بودایی‌ها مشکل دارید و یا اعتراف کردن کاتولیک‌ها را نمی‌پسندید، بهتر است مشکل را در درون خودتان پیدا کنید، شاید مشکل از شما باشد.
salma84
۹
به من آموخته شد که در هر مکالمه سه طرف وجود دارد: شما، یک شخص دیگر و خداوند.
salma84
۴
پس از اینکه قوم یهود از دریای سرخ به سلامت گذشتند، مصریانی که آن‌ها را تعقیب می‌کردند، در دریا غرق شدند و فرشتگان خدا می‌خواستند تا هلاکت دشمن را جشن بگیرند. طبق این تفسیر، خداوند وقتی از قصد آن‌ها برای جشن گرفتن مطلع شد، برافروخته شد و گفت: «دست از جشن گرفتن بردارید، آن‌ها نیز فرزندان من بودند.» آن‌ها نیز فرزندان من بودند.
خوشقدم♡
۰
«وقتی شما مُردین من دربارهٔ شما چی باید بگم؟» او لبخندی زد و به بالا نگاه کرد. ادامه دادم: «آیا تا حالا خدا جوابت رو داده؟» سپس با همان لبخند گفت: «من که هنوز منتظر جوابم.»
خوشقدم♡
۰
اون با صورتی خشمگین به من گفت که من به تو حسودیم می‌شه. من هم بهش گفتم چرا حسودیت می‌شه؟ اون هم در جواب گفت شما وقتی کسی رو از دست بدین، می‌تونین خدا رو نفرین کنین، سرزنشش کنین و اون رو مقصر بدونین، اما من نمی‌تونم، چون هیچ اعتقادی به وجود خدا ندارم. من فقط یه پزشک هستم و برای برادرم دیگه کاری از دستم ساخته نبود. نزدیک بود که اشکش سرازیر بشه. به من گفت که چه کسی رو می‌تونم سرزنش کنم؟ او مدام به من می‌گفت تقصیر کیه؟ حالا که خدایی وجود نداره، من فقط می‌تونم خودم رو مقصر بدونم.» صورت پدر از درد جمع شد، سپس گفت: «این که به درگاه خدا دعا کنی و جواب نه بشنوی، خیلی راحت‌تر از اونه که مطمئن باشی کسی صدات رو نمی‌شنوه.»
خوشقدم♡
۰
پدر وقتی آن را شنید، گفت: «صدای این بچه منو به یاد یکی از تعلیماتمون انداخت. وقتی کودکی در این دنیا متولد می‌شه، با دستاش این‌طوری چیزی رو می‌گیره. درسته؟ این‌طوری.» بعد انگشتم را در مشتش گرفت و سپس ادامه داد: «چرا؟ برای اینکه یه کودک هیچ کاری رو بهتر از این نمی‌دونه که همه چیز رو محکم بگیره و بگه دنیا مال منه. اما در عوض، وقتی یه پیرمرد می‌خواد بمیره، دستاش رو باز نگه می‌داره، برای اینکه یه درسی رو تو زندگیش یاد گرفته.» پرسیدم: «چه درسی؟» او انگشتانش را از هم باز کرد و گفت: «ما نمی‌تونیم چیزی رو با خودمون ببریم.» برای لحظه‌ای هردویمان به انگشتانش خیره شدیم.
خوشقدم♡
۰
گفتم: «شما مثل آن جملهٔ معروف انجیل هستین که می‌گه چه فایده داره که مردی تمام دنیا رو داشته باشه در حالی‌که روحش رو از دست داده؟» ادامه دادم: «ببخشید این جملهٔ عیسی است.» او با لبخند گفت: «معذرت خواهی نکن. هنوزم جملهٔ خوبیه.»
خوشقدم♡
۰
یک مایل را با شادی طی کردم او تمام راه با من حرف می‌زد کلماتی که به زبان می‌آورد عقل و هوشم را برده بود، ... یک مایل را با اندوه طی کردم این بار، کلمه‌ای سخن نگفت اما... آه، چیزهایی از او آموختم وقتی که غم با من قدم می‌زد.