رمان «خاطرات خصوصی آنا» نوشته مهرنوش صفایی است.
ملیحه زنی جوان از طبقه فرودست جامعه است که به دلیل کارهای خلاف همسرش، از او جدا شده و پیش مادرش که سرایدرار ویلای یک زن و شوهر پزشک است، آمده. او یک دختر سه ساله به اسم مریم دارد و از این که دکتر و زنش او را نپذیرند نگران است. ملیحه به پیشنهاد مادرش تصمیم میگیرد برای خود کاری پیدا کند و روزی که خدمتکار ویلای همسایه به او پیشنهاد کار در ویلای ارباب خود را میدهد، ملیحه بلافاصله قبول میکند، اما هنگامی که برای نظافت پا به اتاقخواب صاحب ویلا میگذارد، عکسی میبیند که هوش از سرش میپرد. صاحب این ویلا و ثروت همبازی دوران کودکی او بوده است:
«جاروبرقی را خاموش کرد و دوباره زل زد به قاب عکس … نه شک نداشت، خودش بود… یوسف، پسرِ ناخدا قهار… همان که یک روز قلب ملیحه را دزدید و یک عصر به هوای صید مروارید زد به آب و دیگر هیچوقت برنگشت؛ همان که زن ناخدا این همه سال نشست لب ساحل، تا بلکه آب، جنازهاش را پس بیاورد؛ همان که مادرش برایش ختم گرفت و فکر کرد مثل پدرش وسط طوفان غرق شد؛ همان که این همه سال دل ملیحه برایش عزاداری کرد…!
صدای مرضیهخانم ملیحه را از وسط طوفان و دریا و صید مروارید و سالهای نوجوانی کشید بیرون:
«ای بابا، اگه قرار باشه توی هر اتاقی وایستی و هی زل بزنی به در و دیوار، که تا دو ماه دیگه هم کارمون تموم نمیشه.»»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب خاطرات خصوصی آنا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
داستان طبق یک اتفاق واقعی نوشته شده بود ولی حس روزنامهنگاری و خبر خوانی رو به آدم منتقل نمیخورد، قلم خوبی داشت نویسنده، به طوری که اگر بدونم کتاب های دیگه ای هم نوشته، حتما میخونم. ریتم داستان خواب بود،...بیشتر
۴
Taha
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۵/۰۸
برخلاف نظر دوستان به نظرم داستان اول ساده و سطحی بود و کم کم تم جنایی و روانشناسی به خودش گرفت. از اینکه داستان واقعی بود حیرت زده شدم. تحلیل روانکاوانه آخر داستان را دوست داشتم. داستان تا آخر هم...بیشتر
۰
علیا حضرت
۱۳۹۸/۰۶/۳۰
قشنگ بود دو شبه تمومش کردم!
۰
فصل فیروزه...
۱۳۹۸/۰۵/۳۰
خیلی جذاب بود از اون کتابای که دوست داری تا تمومش نکردی از خوندنش دست نکشی
۰
نوروزی
۱۳۹۸/۰۶/۰۳
بعضی از آدما داستان هایی دارن که باورش برای خیلیا سخته باور اینکه در عین اینکه میتونی عاشق باشی همزمان میتونی متنفر باشی و بی تفاوت ما آدم ها خیلی عجیبیم
۰
par👩👧👧niya
۱۳۹۸/۰۶/۰۲
اولش فکر کردم فیلم هندیه.....
ولی آخرش متوجه شدم از روی واقعیت این داستان نوشته شده.
۰
Parisa
۱۳۹۸/۰۶/۰۴
داستان جالبی بود و روایت خوبی داشت، اما گاهی توصیفات و نصایح زیادی داخل متن گنجانده شده بود که واقعا این مقدار لازم نبود، مثل فصل ۵۱ که تماما حاشیه نویسی نویسنده بوده انگار! در کل فضای داستان طوری بود...بیشتر
۱
مریم
۱۳۹۸/۱۰/۲۱
خیلی پسندیدم مخصوصا اینکه بر اساس داستانی واقعی نوشته شده
داستان متفاوت و نویسنده به خوبی ان را نوشته بود
پیشنهاد میکنم حتما بخونید
۰
dr.niki
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۴
سطح کتاب: متوسط.... مناسب برای رده سنی نوجوان .
قطعا به اندازه داستانهای جنایی خارجی جذاب نیست. اما خواندن ان خالی از لطف نیست.
۰
بانوی دکمه ها
توصیه نمیکنم.
۱۴۰۱/۰۹/۲۸
نمونه کتاب جالب بود. در مورد دختری بود که گم شده. اما هر چه داستان جلو رفت افت کرد. بزرگترین ایرادی که می تونم بگم اینه که اصلا داستان ملیحه چرا مطرح شد؟ اگه این بخش هم واقعی بود خب...بیشتر
۰
یک کتابخوان
توصیه نمیکنم.
۱۴۰۱/۰۵/۰۳
برخلاف نظر دوستان ، بنظرم داستان و نحوه پردازش آن خیلی سطحی بود و فکر نمیکنم حتی برای مخاطب نوجوان در نسل جدید هم ، حرفی برای گفتن داشت ،
۰
باران
توصیه نمیکنم.
۱۴۰۰/۱۱/۱۷
بنظرم وقایع و ارتباطات شخصیتهای داستان خام و بچه گانه است .
۰
کاربر ۳۹۰۷۶۶۵
توصیه نمیکنم.
۱۴۰۰/۱۰/۲۵
کتاب جذابی نبود من فقط خواندمش که تمام شود
۰
maedeh
توصیه نمیکنم.
۱۳۹۹/۰۳/۰۶
کتاب جذابی نبود.در انتها ذکر شده که کتاب بر پایه ی واقعیت بوده.اما داستان پردازی ضعیف باعث کاهش جذابیت کتاب شده.
آدمها سه دستهاند. یک دسته آدمهایی که باید حتماً خودشان تجربه کنند، تا سرشان به سنگ بخورد و بشکند و درد بگیرد و بفهمند که سرشکستگی چهطوری است و چه دردی دارد و عاقبتش به کجا ختم میشود.
دستهٔ دوم آدمهایی هستند که میخوانند و میبینند و میشنوند، اما همهٔ خواندهها و دیدهها و شنیدههایشان را پای قصههای خیالپردازانهٔ یک ذهن آشفته میگذارند و فردا صبح، فارغ از همهٔ دانستههایشان از خواب بیدار میشوند. اینها همان کسانی هستند که دنیا را جای بدی برای زندگی میدانند و هر روز، از کثیفی هوا و دنیا و آدمها و جامعه، بیشتر از دیروز مینالند.
اما دستهٔ سومی هم وجود دارد. آنهایی که از تجربههای دیگران، کولهباری بزرگ برای خودشان میسازند. کسانی که از بیراهههای رفته، گذر نمیکنند و چشمهای تیزبینشان را به مسیر زندگی دیگران میدوزند، تا پایشان به سنگی که پای دیگری را شکست، آزرده نشود. اینها همان کسانی هستند که سرنوشتشان را با قلم تدبیر و آگاهیخود مینویسند… شما جزو کدام دستهاید؟
Parisa
۱۰
«زندگیات رو ساده نباز ملی … مردها موجودات عجیب و غریبین. انگار هیچوقت، از ته دل نمیفهمن که دنبال کیان و چی میخوان و چیان و قراره چیکار کنن … مردها با ما زنها خیلی فرق دارن … امروز میخوانت، فردا ازت سیرن … امروز عاشقتن، فردا پر از نفرتن، امروز بهت میچسبن، فردا فرارین، بدبختی اینه که خودشون هم دلیل هیچکدوم از کارهاشونو نمیدونن … اونوقت این وسط کی بازنده است؟ امثال من و تو ملی … امثال من و تو که عاشقن، فقط حیف… حیف که من این درس بزرگ رو خیلی دیر… خیلی دیر فهمیدم….»
mohammad seyyedy
۸
«فرضیهٔ اقلیدس که میگفت دو خط موازی هیچوقت بههم نمیرسند، همیشه هم درست نیست. عاشق بودن، به روشی عکس این فرضیه هم ممکن است، و آن جا، جایی است که دو خط موازی، در یک نقطهٔ محو، در توهمی از وصل به هم میرسند
محب الشهدا
۴
باید زودتر ببرمتون پیش حاج آقا مرادی، تا صیغهٔ خواهر، برادری براتون بخونه… نمیدونم چرا تا حالا دستدست کردم…
فاطمه
۳
آنا بیمقدمه و بیحاشیه گفت: «من راست گفتم مَلی… عشقهایی هستن که روح جهان آفرینشن. شگرفترین بخشی از وجود انسان، که میتونه دلیل آفرینش و خلقت اون دیگری باشه. چنین عشقهایی ریزش واقعیت یکی در دیگریه. درهم پیچیدنی، که فصل خشک و رسمی دنیای کامپیوترها و رباتها و قوانین انعطاف ناپذیر ساختهٔ دست بشر رو در هم میشکنه. در اینگونه عشقهاست که آدمی، از نقطهٔ انجماد شخصیت خودش در آغوش نرم و منعطف کس دیگری سقوط میکنه و راز آفرینش و خلقت روح آدمی رو کشف میکند اما… اما…» (حالا حالت چشمهای آنا کاملاً عوض شده بود و یک قدم به ملیحه نزدیکتر ایستاده بود)… به زحمت ادامه داد: «اما چنین آدمی قطعاً، متأهل نبوده و نیست.»
aylin
۲
میگویند هنگام سحر، وقتی سپیدی روز میخواهد دل سیاهی شب را بشکافد، از جدال عرقریزان روشنایی و تاریکی، بارقهای پدید میآید که نویدبخش پیروزی حق بر باطل است و این، همان تکرار سرنوشتسازی است که هر روز، در زندگی آدمی مکرر میشود تا اشرف مخلوقات خدا بهخاطر بسپارد که هیچ حقیقتی برای همیشه پنهان نمیماند، حتی اگر به مانند حجم سیاهی، در دل شب تیره، پنهان شده باشد.
دردونه
۲
شاید هم راست میگن، زمانه خرابشده که آدمها همدیگر رو گم میکنن و وقتی پیدا میکنن که دیگه دیر شده…
nina61
۲
«من راست گفتم مَلی… عشقهایی هستن که روح جهان آفرینشن. شگرفترین بخشی از وجود انسان، که میتونه دلیل آفرینش و خلقت اون دیگری باشه. چنین عشقهایی ریزش واقعیت یکی در دیگریه. درهم پیچیدنی، که فصل خشک و رسمی دنیای کامپیوترها و رباتها و قوانین انعطاف ناپذیر ساختهٔ دست بشر رو در هم میشکنه. در اینگونه عشقهاست که آدمی، از نقطهٔ انجماد شخصیت خودش در آغوش نرم و منعطف کس دیگری سقوط میکنه و راز آفرینش و خلقت روح آدمی رو کشف میکند اما… اما…» (حالا حالت چشمهای آنا کاملاً عوض شده بود و یک قدم به ملیحه نزدیکتر ایستاده بود)… به زحمت ادامه داد: «اما چنین آدمی قطعاً، متأهل نبوده و نیست.»
aylin
۱
میگویند قیامت که میشود، همهٔ چشمها، ناباورانه، به هیچ شدن کوهها و دشتها و زمین و آفرینش خداوند خیره میمانند و از سر حیرت، جانبهسر میشوند، مگر کسانی که به قدرت لایتناهی و علم ازلی او ایمان داشتهاند و در انتظار ظهور قدرت پروردگاری او بودهاند اما حیرت انگیزتر از هنگامهٔ قیامت برای انسان، زمانی است که خداوند ترازوی عدالتش را کنار پروندهٔ اعمال بندگانش میگذارد و با مثقال عدالت پروردگاریاش، خوب و بد نیت بندگانش را میسنجد.
می گویند درهای بهشت و جهنم که باز میشود، همه غرق در حسرتند… چه آنها که بهشتیاند، چه آنها که کشانکشان به دوزخ میروند. دوزخیان در حسرت بهشتند و بهشتیان در حسرت آن بیشتری که میشد داشته باشند و به سهولت از دست دادهاند.
کاربر ۴۵۵۸۱۵۸
۱
«کسی هست که هیچکس نمیتواند شبیه او باشد، کاری هست که جز او هیچکس قادر به انجامش نیست و جایی هست که جز او هیچکس نمیتواند آن را پرکند»
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
داستان طبق یک اتفاق واقعی نوشته شده بود ولی حس روزنامهنگاری و خبر خوانی رو به آدم منتقل نمیخورد، قلم خوبی داشت نویسنده، به طوری که اگر بدونم کتاب های دیگه ای هم نوشته، حتما میخونم. ریتم داستان خواب بود،...بیشتر
برخلاف نظر دوستان به نظرم داستان اول ساده و سطحی بود و کم کم تم جنایی و روانشناسی به خودش گرفت. از اینکه داستان واقعی بود حیرت زده شدم. تحلیل روانکاوانه آخر داستان را دوست داشتم. داستان تا آخر هم...بیشتر
قشنگ بود دو شبه تمومش کردم!
خیلی جذاب بود از اون کتابای که دوست داری تا تمومش نکردی از خوندنش دست نکشی
بعضی از آدما داستان هایی دارن که باورش برای خیلیا سخته باور اینکه در عین اینکه میتونی عاشق باشی همزمان میتونی متنفر باشی و بی تفاوت ما آدم ها خیلی عجیبیم
اولش فکر کردم فیلم هندیه..... ولی آخرش متوجه شدم از روی واقعیت این داستان نوشته شده.
داستان جالبی بود و روایت خوبی داشت، اما گاهی توصیفات و نصایح زیادی داخل متن گنجانده شده بود که واقعا این مقدار لازم نبود، مثل فصل ۵۱ که تماما حاشیه نویسی نویسنده بوده انگار! در کل فضای داستان طوری بود...بیشتر
خیلی پسندیدم مخصوصا اینکه بر اساس داستانی واقعی نوشته شده داستان متفاوت و نویسنده به خوبی ان را نوشته بود پیشنهاد میکنم حتما بخونید
سطح کتاب: متوسط.... مناسب برای رده سنی نوجوان . قطعا به اندازه داستانهای جنایی خارجی جذاب نیست. اما خواندن ان خالی از لطف نیست.
نمونه کتاب جالب بود. در مورد دختری بود که گم شده. اما هر چه داستان جلو رفت افت کرد. بزرگترین ایرادی که می تونم بگم اینه که اصلا داستان ملیحه چرا مطرح شد؟ اگه این بخش هم واقعی بود خب...بیشتر
برخلاف نظر دوستان ، بنظرم داستان و نحوه پردازش آن خیلی سطحی بود و فکر نمیکنم حتی برای مخاطب نوجوان در نسل جدید هم ، حرفی برای گفتن داشت ،
بنظرم وقایع و ارتباطات شخصیتهای داستان خام و بچه گانه است .
کتاب جذابی نبود من فقط خواندمش که تمام شود
کتاب جذابی نبود.در انتها ذکر شده که کتاب بر پایه ی واقعیت بوده.اما داستان پردازی ضعیف باعث کاهش جذابیت کتاب شده.
کتاب جالبی بود