کتاب گلناز مرضیه حجازی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب گلناز

کتاب گلناز

نویسنده:مرضیه حجازی
امتیاز
۳.۴از ۱۳۲ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب گلناز

کتاب گلناز نوشته مرضیه حجازی است. کتاب گلناز را انتشارات ندای الهی منتشر کرده است و این کتاب داستانی جذاب دارد، داستان روایت مبارزه و رنج و عشق دختری به نام گلناز است.

درباره کتاب گلناز

کتاب گلناز اثر مرضیه حجازی، روایتگر داستان زندگی دختر جوان و زیبایی به نام گلناز است که به دلیل اختلافات طایفه‌ای به عنوان عروسِ خون‌بس انتخاب می‌شود. گلناز به دور از خانواده با مشکلات بسیاری روبرو می‌شود اما همه‌چیز پس از ورود هوو به زندگی‌اش تغییر می‌کند.

گلناز دختر زیبایی است و به پسری به نام حبیب علاقه‌مند است و بر حسب اتفاق، او به خاطر اختلافات میان خانواده‌ها با حبیب ازدواج می‌کند. شوهر و مادرشوهر گلناز برای انتقام طایفه‌ای به هر شکلی که ممکن است او را اذیت می‌کنند و در شرایط سختی قرار می‌دهند. با این‌که گلناز هنوز تازه عروس محسوب می‌شود، حبیب با دختر دیگری هم ازدواج می‌کند که لیلا نام دارد. فردای عروسی، لیلا به سراغ گلناز می‌آید و او را خواهر خود اعلام می‌کند همه چیز تغییر می‌کند.

خواندن کتاب گلناز را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به داستان‌های ایرانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب گلناز

و رفتم جلو، ای وای سنگ اجاق زیر یکی از دیگهای آب جوش در رفته بود و کل دیگ روی بدن صغری خانم خالی شده بود زدم توی صورتم و اشک می ریختم صغری خانم از حال رفته بود، چند نفری از روی زمین بلندش کردن و بردنش توی اتاق خوابوندن بدو رفتم کنارش نشستم و رختاشو از تنش در آوردم وای از زیر سینه تا نوک پاها پوستش کنده شده بود و آویزون بود و همینجوری خونابه پس می‌داد حالم بد شده بود و احساس تهوع می‌کردم پریدم رو ایوون تو خونه همهمه‌ای به پا شده بود و هر دو نفر یه گوشه‌ای با هم حرف می‌زدن که ماه منیر با همون اخم همیشگی اومد وسط حیاط و گفت بجنبید برای ناهار کلی مهمون داریم باید آبرو داری کنیم همون موقع علی آقا همراه طبیب هراسون اومد توی اتاق منم پشت سرشون وارد اتاق شدم طبیب همه رو از اتاق بیرون کرد فقط من و علی آقا و یکی از خواهرای صغری خانم موندیم.

طبیب زخم هارو شست و مرهم گذاشت و دستور داد فقط یه پارچه نخی سفید تمیز روی بدنش بندازیم و چند روزی نباید از جاش تکون بخوره و مدام باید زخم هارو شستشو بدیم و مرهم بگذاریم.

طبیب دستورات لازم رو داد و رفت.

اونروز تا شب که مهمونا رفتن و عروسی تموم شد صغری خانم اصلا تو حال خودش نبود و از عروسی چیزی نفهمید.

بعد از اینکه طبیب رفت منم برگشتم توی حیاط تا به کارهام برسم و حالا ماه منیر همهٔ امور رو به دست گرفته بود و به جای صغری خانم دستور می‌داد.

غذا آماده شده بود و ظرفهای میوه هم حاضرو آماده چیده شده بود که عده‌ای بزرگتر به همراه علی آقا و حبیب رفتن خونه عروس تا عروس و بیارن.

دل تو دلم نبود ببینم عروس چه شکلیه حدودا یک ساعت بعد از دور صدای ساز شنیدیم همه به تکاپو افتادن که عروس داره میاد یکی اسفند دود می‌کرد یکی چایی می ریخت هر کس سراغ کاری رفته بود و بچه‌ها وسط حیاط می رقصیدن منم مثل یه تیکه چوب خشک یه گوشه وایساده بودم و چشمم به در بود بغض کرده بودم ولی جلوی خودم رو گرفتم تا گریه نکنم.

اول چندتا مرد که به اونا طبق کش می‌گفتن با رقص وارد خونه شدن و پیش کش هارو بردن بالا توی مهمونخونه چیدن روی سفره‌ای که وسط اتاق پهن کرده بودیم.

نظرات کاربران

کاربر ۱۵۰۲۵۴۸
۱۴۰۰/۰۴/۲۲

کل کتاب گلناز یا داره مهمونی میده یا خرید میکنه یا کس و کارش میزان.تو اپلیکیشن کتابراه قیمتش ۸ تومنه من اینجا گرون خریدم پشیمونم.کل کتاب درگیری ذهنی داری که شهلا و مهلا و مهتاب و صغرا رو شوهر بدی.خلاصه

- بیشتر
الی
۱۴۰۰/۰۴/۲۷

دلیل بیان این همه مرگ و میر و غم و غصه رو در این کتاب از طرف نویسنده محترم متوجه نمیشم اون هم جوانمرگ شدن داستان بسیار تلخه گرچه شخصیت اصلی داستان که گلناز هستش در برابر سختی‌های روزگار می ایسته و دست

- بیشتر
حدید
۱۴۰۰/۰۷/۰۱

انگار یه نفر خاطرات روزانه اش رو چاپ کرده داستان روانه ولی جذاب نیست.اینکه صبح ناشتایی خوردن، ظهر کباب، شب آش بعد یکی عروسی کرد و یکی زائید یکی ام مرد!! خیلی خوشم نیومد.

زِیْمَدْ جاویدی
۱۴۰۰/۰۴/۱۸

جالب بود و آخرش یکم تلخه و من غمگین شدم

Setayes writer
۱۴۰۰/۰۵/۰۶

کتاب قشنگی بود.سرگذشت خانمی به اسم گلناز بود که تا بعد از مرگش هم ادامه داشت و بعد از مرگ گلناز به بعد از زبان دختر بزرگ گلناز که اسمش ماهرو بود گفته میشد‌. به نظرم مرگ مهلا و حبیب هم

- بیشتر
كيانا
۱۴۰۱/۰۲/۰۲

🤔🤔🤔این کتاب بود واقعا؟؟؟ انگار یه نفر تند تند داشت خاطرات صد سال پیش رو تعریف میکرد

شهرزاد
۱۴۰۰/۰۵/۲۹

اینکه یه رمان ساده و روان باشه و به زندگی عادی ما مردم نزدیک تر باشه باعث میشه خواننده بهتر با اون فضا و داستان پردازی اوخت بگیره رمان جذاب و خواندنی بود تنها اشکالی که داشت این بود که

- بیشتر
کاربر ۵۱۶۳۸۷۳
۱۴۰۳/۰۵/۱۳

سلام، سطح کتاب خیلی پایینه، غلو بیش از حد در داستان خودنمایی می کنه،از لحاظ نکات ویرایشی در حد صفر،امیدوارم نویسنده برای کار بعدیش تلاش مضاعفی داشته باشه،از این داستان‌ها بقال سر کوچه هم می تونه بنویسه.

Nastaran
۱۴۰۰/۰۶/۲۵

با سلام و درود کتابی است که مشکلات و تحقیر شدن خانم‌های جامعه ‌ما بخصوص در شرایط قومی و عشایری. داستان تلخ و در عین حال زیبا و جذاب ‌که بیانگر سرنوشت بعضی از دخترامونه

1894452
۱۴۰۰/۰۶/۱۷

کتاب خوبی بود آداب و رسوم گذشته ها توش خوب توصیف شده بود

بریده‌هایی از کتاب

خیلی خوب می‌شد ببینی کسی که عاشقش هستی بهت توجه می‌کنه و تو براش ارزش داری.
sepide
با صدای افتادن ننه صدیق همه به خودمون اومدیم و توی سر و مغز خودمون می‌زدیم. دایی یوسف و بهمن ننه صدیق و بغل کردن و بردن سمت مریضخونه. آقاجون کنج دیوار نشسته بود و زل زده بود به بدن بی‌جون ننه گلناز و بی‌صدا اشک می‌ریخت حال همه بد بود و هیچکس نمی‌تونست کسی رو آروم کنه. اصغر کوبید توی سرش و نشست روی زمین در حالی که گریه بهش امون نمی‌داد گفت منِ خاک بر سر دیشب دیدم حال زن عمو خوب نیست از خواب بیدار شدم دیدم روی تخت نشسته و دستش و گذاشته روی سینه‌ش به سختی باهام حرف زد و گفت تو هم اومدی وضو بگیری؟ از این حرفش تعجب کردم حس کردم می‌خواد من و دست به سر کنه ولی اینقدر خوابم می‌اومد که وقتی گفت خوبم حرفش و باور کردم با این حال وقتی رفتم توی اتاق از پشت پنجره نگاهش کردم وقتی خوابید روی تخت و پاهاش و جمع کرد گفتم
Arefeh Farahbakhsh
من هنوز ده سالم کامل نبود و گنجایش اینهمه سختی رو نداشتم.
کاربر ۷۶۵۷۸۷۵
خدا هیچ خونه ای رو بی زن نکنه که مرد نمی‌تونه خودش رو جمع و جور کنه.
sepide
آدمی که عاشق میشه فقط به وصال فکر میکنه نه به جهاز.
sepide
زن خوبی براش باشی مطیع باش ولی تو سری خور نه با قوم شوهرت مهربون باش ولی زیاد خودت و باهاشون قاتی نکن بذار حرمتا بینتون از بین نره، حالا که می‌خوای درس بخونی اول به خودت و زندگیت و شوهرت برس بعد درس، بذار شوهرت بفهمه که برات مهمه اینجوری اونم پشتت در میاد تا هر جایی که خواستی درست و ادامه بدی، ننه جون اول به خودت برس گوشت لای پلو رو خودت بخور تا مردت هم عادت کنه به احترام کردنت
sepide
چرا تا حس می‌کنم خوشبختم همه چیز خوبه یه چیزی رو از دست میدم که داغش جیگرم و سوراخ می‌کنه آخه مگه من چقدر توان دارم؟
sepide
صغری خانم زمین بخوره و گفت ننه اول من و بکش بعد گلناز و مگه من مرده باشم که تو دیگه دست به زن من بذاری. صغری خانم مثل گاو زخمی غرید و شروع کرد به زدن خودش و گریه کردن لیلا بی تفاوت دس
کاربر ۳۶۵۸۳۰۸
زبونت درازه خدا تقاص تک تک کاراتو بده الهی درد بگیری که نه بمیری و نه بمونی گوشه خونه بیوفتی و کسی نباشه یه قاشق غذا دهنت بذاره.
کاربر ۳۶۵۸۳۰۸
اینکه حس کنی برای یه نفر مهم هستی و عشق توی زندگیت هست خیلی قشنگه و بهت انرژی میده.
sepide

حجم

۲۲۳٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۲۷۲ صفحه

حجم

۲۲۳٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۲۷۲ صفحه

قیمت:
۳۶,۰۰۰
تومان