با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
بیگانه

دانلود و خرید کتاب بیگانه

۳٫۷ از ۲۷ نظر
۳٫۷ از ۲۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب بیگانه  نوشته  آلبر کامو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب بیگانه

مرسو که مرتکب قتل شده، در سلول خود منتظر زمان اعدام است. ماجرا در دهه ۳۰ و در الجزایر می‌گذرد و دو قسمت دارد. در بخش اول، مرسو با گرفتن مرخصی در مراسم تدفین مادرش شرکت می‌کند در حالی که هیچ تأثر و احساسی ندارد. این بخش با ترسیم روزهای پس از مرگ مادر و بیان ماجرای قتل می‌گذرد. در بخش دوم ما به فضای زندان بازمی‌گردیم تا ادامه کار مرسو را در آنجا دنبال کنیم. در این بخش او بیشتر از خودش و احساساتش حرف می‌زند و همزمان روند پرونده او را دنبال می‌کنیم: «فقط می‌توانم بگویم تابستان خیلی زود جانشین تابستان گذشته شد. می‌دانستم که با بالا آمدن اولین گرما اتفاق تازه‌ای برایم رخ خواهد داد. پرونده در آخرین دورهٔ دادرسی دادگاه ثبت شد و این دوره با ماه ژوئن پایان پذیرفت. محاکمه دادگاه در حالی که همه چیز در بیرون غرق در آفتاب بود، آغاز شد. وکیلم به من اطمینان داد که این جلسات دو یا سه روز بیشتر طول نخواهد کشید. وی افزود: «وانگهی، دادگاه سریع خواهد بود، زیرا پروندهٔ شما مهمترین پروندهٔ این دورهٔ دادرسی نیست، پس از آن بلافاصله یک پروندهٔ پدرکشی مطرح خواهد شد.» مرسوی رمان آلبرکامو، انسانی بدون اراده به پیشرفت در زندگی است. او برای برقراری رابطه احساسی با دیگران تلاش نمی‌کند و در بی‌تفاوتی خود و پیامدهای آن زندگی‌اش را سپری می‌کند و از این که روزهایش را بدون تغییری در عادتهایش می‌گذراند خوشنود است. آلبر کامود در مقدمه‌ای بر رمان «بیگانه»‌اش نوشته است: «بیگانه» را در یک جمله که گمان نمی‌کنم زیاد خلاف عرف باشد خلاصه کرده‌ام: «در جامعه ما هرکس که در تدفین مادر نگرید، خطر اعدام تهدیدش می‌کند.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۹)
کتاب ها رو بیش تر از آدم ها دوست دارم
۱۳۹۸/۰۳/۰۸

کامو فیلسوف ادیبی است که هرچه را مورد پذیرش انسانهاست به چالش می کشد و به زیر سوال می برد. او شکاک است و بدبین و تلخ و عصیانگر. از عرف گریزان است، خواهان اصالت دادن به بشر و بیداری

- بیشتر
kh
۱۳۹۸/۰۳/۱۰

کتاب روان و سنگین به قول نویسندش مرسو به جنون صداقت مبتلاهه که بعضی ها با بی تفاوتی اشتباهش می گیرن. پنج ستاره کمه

شیدا
۱۳۹۸/۰۹/۲۰

از جزعیات گویی بیش از حدش خوشم نمیاد، داعما بیان شدن جزعیات نهار و شام و حتی شکلات خوردن و سیگار کشیدن شخصیت اصلی برام جذابیتی نداره. یک سومش رو خوندم و هیچ کششی منو به ادامه دادنش تشویق نمیکنه.

امیر
۱۳۹۹/۰۱/۰۶

داستان جذابیت خاصی نداشت حداقل برای من. اتفاق خاصی در داستان نمی افتد. از این گذشته مترجم در ابتدای کتاب دلیل خودش برای ترجمه کتاب رو این عنوان می کنه که ترجمه های قبلی به اندازه کافی پایبند به متن

- بیشتر
سینا
۱۳۹۸/۱۲/۱۵

کتاب جذابی بود، موضوعی بود که شبیهش را در جزیره محکومین کافکا خوانده بودم با این تفاوت که اینجا از دید خود محکوم داستان روایت می شود.

Azadeh
۱۳۹۷/۱۱/۱۲

یکی از رمانهای تاثیرگذارے که تا بحال خوندم واقعا عالیه

کاوه
۱۳۹۷/۱۱/۱۱

یکی از بهترین کتابهای آلبر کامو

عادل
۱۳۹۸/۰۱/۲۰

در دنیایی بی‌رحم و عجیب که درگیر قوانین پیچیده و گاه پوچ خودش شده، بیگانه ای در این میان پیدا میشود که تمام افکار و باورهایتان را زیر سئوال میبرد. شاید بیشتر ما با او بیگانه باشیم و شاید هم او،

- بیشتر
amid :)
۱۳۹۸/۰۷/۱۱

من زیاد از خوندنش لذت نبردم.بنظرم چیز خاصی نداشت #7

داریوش پارسا
۱۳۹۸/۰۸/۱۵

متاسفانه روحیات و مختصات زندگی نویسندگان توی قلم اکثریتشون بسیار موثره ! در حالی ک نویسنده بهتره در کاراکترهاش حل بشه. نه اینکه عصاره خودش رو به شکل پراکنده به شخصیت های داستانش تزریق کنه! تا شما در نهایت در همه جای داستان

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۸)
با دقت و اندکی غمگین مرا برانداز کرد و زیر لب گفت: «من هرگز روحی به بی‌احساسی روح شما ندیده‌ام.»
کتاب 1984
همهٔ آن‌ها با من ابراز همدردی کردند و سلست به من گفت: «هیچ‌کس جای مادر را نمی‌گیرد.»
سپیده
مادر شما اغلب به دوستانش ابراز می‌کرده است که آرزو دارد با تشریفات مذهبی به خاک سپرده شود. من خودم مسئولیت انجام این کار را بر عهده می‌گیرم. اما می‌خواستم شما را از آن مطلع گردانم.» از او تشکر کردم. مامان، ملحد نبود اما در زمان حیاتش هرگز به مذهب فکر نکرده بود.
سپیده
اتاق پر از نور دل‌انگیز اواخر عصر بود.
سپیده
هوا دلپذیر بود، قهوه مرا گرم کرده بود و از لای دری که باز بود رایحهٔ شب و گل‌ها می‌آمد. گمان می‌کنم کمی چرت زدم
سپیده
آدم هیچوقت کاملا بدبخت نیست.
آترین🍃
گفت: «این زن خیلی به خانم مامان شما وابسته بود. می‌گوید که او تنها دوست وی در این‌جا بوده است و اکنون دیگر کسی را ندارد.» مدت طولانی را به همین صورت سپری کردیم. ناله‌ها و گریه‌های آن زن کمتر شد.
سپیده
معلوم بود که روز خوبی در حال شروع شدن است. مدت‌ها پیش بود که به ییلاق رفته بودم و با مشاهدهٔ این وضع احساس خوشایندی به من دست داد و دلم می‌خواست کمی قدم بزنم اما افسوس که مامان همراهم نبود. با این حال زیر درخت چنار داخل حیاط ایستادم. بوی خاک تازه را استنشاق کردم. دیگر خوابم نمی‌آمد. به یاد همکاران اداره‌ام افتادم. در این ساعت، از خواب برخاسته و به سر کار می‌رفتند. برای من همیشه این ساعت دشوارترین لحظات روز بود. باز هم کمی به این مسائل فکر کردم، اما با صدای ناقوسی که از داخل ساختمان به صدا در آمد، به خود آمدم. پشت پنجره‌ها جنب و جوش ساکنین به چشم
سپیده
امروز مامان مرد. یا شاید دیروز، نمی‌دانم.
عادل
انسان همیشه دربارهٔ آنچه که نمی‌شناسد اغراق می‌کند
zeinab.P_J

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۱۸ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۱/۱۵
شابکundefined
تعداد صفحات۱۱۸صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۱/۱۵