از من پرسید آیا به خدا اعتقاد دارم؟ جواب دادم نه. او با تنفر و تحقیر نشست. به من گفت که این محال است و گفت که همهٔ مردم به خدا ایمان دارند، حتی کسانی که از او روی برگرداندهاند. این ایمان وی بود و اگر روزی در آن شک میکرد دیگر زندگی برایش بیمعنی بود، فریاد زد: «آیا میخواهید که زندگانی من بیمعنا باشد؟» به نظرم، این مسئله به من ربطی نداشت و این را به او گفتم.