با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
تولستوی و مبل بنفش

دانلود و خرید کتاب تولستوی و مبل بنفش

۳٫۹ از ۱۴۶ نظر
۳٫۹ از ۱۴۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب تولستوی و مبل بنفش  نوشته  نینا سنکویچ  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب تولستوی و مبل بنفش

کتاب تولستوی و مبل بنفش داستانی زیبا و دلنشین از نینا سنکویچ با ترجمه لیلا کرد است. قهرمان داستان برای تسکین درد از دست دادن خواهرش به ادبیات و به دنیای کتاب‌ها پناه می‌برد و داستانی بی‌نظیری می‌سازد که عشق به کتاب مشخصه اصلی آن است.  این کتاب در سال ۲۰۱۱ از طرف سایت گودریدز نامزد بهترین کتاب خاطرات و اتوبیوگرافی شد.

درباره کتاب تولستوی و مبل بنفش

جک و نینا راهی سفری دو نفره به مناسبت تولد جک شده‌اند. نینا که بسیار به مطالعه علاقه‌مند‌ است، سرمیز شام به جک می‌گوید که قصد دارد به مدت یک سال هر روز یک کتاب بخواند. اما او دلیلی برای این کار دارد. در حقیقت او در تلاش است تا با پناه بردن به دنیای داستان‌ها، با مطالعه کتاب‌ها و غرق شدن در ادبیات، درد از دست دادن ناگهانی خواهرش را تسکین دهد. خواهرش که به سرطان کیسه صفرا دچار شده بود، به طرز ناگهانی و با سرعتی بسیار بالا از زمان تشخیص بیماری‌اش، از دست رفت. نینا برای تسکین خودش، از دردی که می‌کشید فرار نکرد. بلکه شجاعانه تصمیم گرفت تا با آن روبه‌رو شود؛ کتاب‌خوانی‌اش را شروع کرد. 

نینا سنکویچ لابه لای کتاب‌خوانی‌ها در هر بخش کتاب تولستوی و مبل بنفش، قسمتی از زندگی خود را روایت می‌کند و این که چطور در هر برهه‌ای از زندگی‌اش کتاب‌ها درد او را تسکین داده و با خوشحالی و غمش همراه بوده‌اند. فصل‌های این کتاب هم با جمله‌ای که نینا از هر کتاب انتخاب کرده آغاز می‌شوند. این داستان از دریافت‌های نویسنده از کتاب‌های مختلف می‌گوید. او مفاهیم مختلفی را در کتاب‌ها جستجو کرد؛ چرایی مرگ، معنای زندگی و ...

سنکویچ درباره تجربه‌ای که منجر به نوشتن کتاب تولستوی و مبل بنفش شد، اینطور می‌گوید: «سالِ هر روز یک کتاب من، سال آسایشگاه من بود. سال من به‌دور از هوای ناسالم خشم و اندوهی که زندگی‌ام را از آن انباشته بودم. گریزی بود به بادهای شفابخش ملایم تپه‌های کتاب. سال کتاب‌خوانی من وقفه من بود، تعلیق من در زمان بین اندوه جانکاه مرگ خواهرم و آینده‌ای که حالا در کنارم ایستاده بود. من در مدت یک سالِ تمام استراحت و فراغت با کتاب‌ها، شفا پیدا کردم. حتی از آن هم بیشتر، آموختم که چگونه از مرحله بهبودی فراتر بروم.»

کتاب تولستوی و مبل بنفش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

خواندن کتاب تولستوی و مبل بنفش را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی و ادبیات جهان پیشنهاد می‌کنیم. این کتاب می‌تواند لذتی عمیق را به تمام عاشقان کتاب و کتابخوانی هدیه کند.

درباره نینا سنکویچ 

نینا سنکویچ، نویسنده آمریکایی در ایالت ایلینوی در خانواده عاشق کتاب به دنیا آمد. او پس از سپری کردن دوران تحصیل به نویسندگی روی آورد و آثار معدودش به موفقیت های چشمگیری رسیدند. بعد از مرگ خواهرش، آنماری در سن چهل و شش سالگی تصمیم گرفت تا هر روز یک کتاب بخواند و خاطرات و یادداشت‌های آن سال را در کتاب تولستوی و مبل بنفش منتشر کرد. کتابی که به انتخاب کاربران گودریدز، نامزد بهترین کتاب خاطرات و اتوبیوگرافی شناخته شد.

نینا سنکویچ در سال ۲۰۰۸ وب‌سایت «هر روز کتاب بخوان» را راه‌اندازی می‌کند که در آن نظرات و دریافت‌های خود را درباره کتاب‌هایی که خوانده با کتاب‌دوستان جهان به اشتراک می‌گذارد. از طریق این آدرس www.readallday.org می‌توانید کارهای او و همچنین کتاب‌هایی که خوانده است را دنبال کنید. 

بخشی از کتاب تولستوی و مبل بنفش

سه دختر، متفاوت از هم، اما همگی عاشق کتاب. از زمانی که به تاتی‌تاتی‌کردن افتادیم، تاتی‌تاتی‌کنان به‌سمت کتاب‌ها رفتیم. فقط سه سال داشتم که همراه خواهرهایم، سه‌تایی به‌سمت کتابخانه  سیار می‌رفتیم. کتابخانه سیار چند خیابان دورتر از خانه ما در گوشه‌ای توقف می‌کرد. ری بردبری، در کتاب فارنهایت ۴۵۱، بوی کتاب‌ها را این‌طور توصیف می‌کند: «مثل بوی جوز هندی یا یک‌جور ادویه خارجی.» از نظر من هم کتاب‌ها بوی ادویه می‌دهند، اما بوی یک ادویه بومی؛ آرامش‌بخش و آشنا. همان بوی کتابخانه سیار، ترکیبی از بوی صفحه‌های کهنه و بدن‌های گرم. ما در ردیف قفسه‌ها با فشار جلو می‌رفتیم و در پایین‌ترین ردیف‌ها به‌دنبال آنچه می‌خواستیم می‌گشتیم. ردیف‌های بالاتر مخصوص کتاب‌های بزرگسالان بود. قفسه‌های ثابتِ وسط وَن مخصوص کتاب‌هایی بود که تازه منتشر شده بودند و جایی هم مخصوص برگرداندن کتاب‌هایی بود که موعد برگشتشان فرارسیده بود. در خانه از ما انتظار می‌رفت حواسمان به تاریخ برگشت کتاب‌ها و به‌موقع برگرداندن آنها باشد. من و آن‌ماری همیشه کتاب‌ها را دیر تحویل می‌دادیم، اما ناتاشا همیشه سروقت پَسشان می‌داد.

کتاب‌های زیادی روی لبه پنجره اتاق بیمارستان آن‌ماری جمع شده بود؛ هدیه‌هایی از طرف خانواده و دوستان. من به همان اندازه که برایش کتاب می‌بردم، از او کتاب هم امانت می‌گرفتم. آن‌ماری به‌تازگی مرا با نویسنده‌ای به نام دبورا کرومبی و پلیس‌مخفی‌هایش، به نام‌های دانکن کینکید و جِما جیمز، آشنا کرده بود. درحالی‌که من تازه شروع به خواندنش کرده و عاشقش شده بودم، او مشغول دوباره‌خوانی آن مجموعه بود. تازه اواسط داستانِ «همه‌چیز درست خواهد شد» بودم. عنوان کتاب امیددهنده بود و وقتی که کتاب را کنار پنجره بیمارستان دیدم، اجازه گرفتم تا آن را به امانت ببرم. آن‌ماری موافقت کرد، اما گفت که باید آن را برگردانم. همه ما هنوز برای زمان بیشتری برنامه می‌چیدیم.

من به او قول دادم که تشویقش کنم تا یک مجموعه‌داستان جنایی را که تازگی‌ها کشف کرده بودم شروع کند. کتابی نوشته ام. سی. بیتُن که شخصیت اصلی داستان‌هایش یک پلیس ساده و دوست‌داشتنی، به نام هَمیش مکبث، اهل هایلندز بود. پیشنهاد کردم در ملاقات بعدی چند جلدش را با خودم بیاورم. آن‌ماری ناباورانه به من نگاه کرد – متعجب از اینکه فضای لندن را به حومه اسکاتلند ترجیح بدهد- اما من به او اطمینان دادم که شخصیت‌های غیرعادی و عجیب‌وغریب بیتُن حال‌وهوای دهاتی ندارند. همگی دوباره خندیدیم.

وقتی آن‌ماری خسته شد، چشمانش تقریباً نیمه‌بسته و کلماتش بریده‌بریده شدند. این برای من نشانه‌ای بود از اینکه باید ترکش کنم و بگذارم با کتاب‌ها و روزنامه‌هایش استراحت کند. بوسیدمش و گفتم که دوستش دارم و فردا دوباره می‌بینمش.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۷۱)
eli
۱۳۹۹/۰۸/۲۴

با اینکه خیلی اهل خواندن کتابهای داستانی نیستم اما این کتاب به طرز فوق العاده ای برایم جذاب بود. شاید چون موضوع اصلی آن در آن خواندن کتاب است و حالا که چند سال از خوانش آن میگذرد دوست دارم

- بیشتر
کاربر ۱۴۰۹۷۹۳
۱۳۹۹/۰۹/۱۷

این کتاب علاوه بر اینکه ذوق کتاب خوانی رو در خواننده بیدار میکنه، اون رو به نگاهی مثبت به زندگی ، پایبندی به هدف و عشق به خانواده سوق میده. خوشحالم که خوندمش.

zeinab_mdi70
۱۳۹۹/۱۱/۰۳

این کتاب در برنامه ی کتاب باز توسط دکتر شکوری معرفی شد و من تصمیم گرفتم آن را بخوانم.برای من کتاب جذابی بود

مداد رنگی🖌
۱۳۹۹/۱۱/۱۰

عالی، فوق‌العاده، تاثیرگذار، زیبا، احساسی و فراموش نشدنی. داستان در مورد نینا بود. زنی که خواهر بزرگترش رو در سن چهل و چند سالگی بر اثر بیماری سرطان از دست میده و سه سال تموم با عذاب زندگی میکنه. در نهایت تصمیم

- بیشتر
sara
۱۳۹۹/۱۱/۲۲

شروع و ایده داستان جالب بود نویسنده که خواهرش را بخاطر بیماری از دست داده است تصمیم میگیرد که برای یک سال هر روز یک کتاب بخواند تا در خلال کتاب ها داستان ها از سوگ و غمش عبور کند.

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸۱۶)
آیا تابه‌حال قلبت به‌خاطر تمام شدن کتابی به درد آمده است؟ آیا شده تا مدت‌ها بعد از تمام کردن کتابی نویسنده‌اش همچنان در گوشَت نجوا کند؟
مداد رنگی🖌
همه‌جا به جست‌وجوی آرامش برآمدم و آن را نیافتم، مگر نشسته در کنجی، تک‌وتنها با کتابی کوچک.
جرج
آن‌موقع به همان علتی کتاب می‌خواندم که همیشه می‌خواندم؛ برای لذت و برای فرار.
parisa_msi
افلاطون گفته: «مهربان باش؛ زیرا هر کسی را که می‌بینی در نبردی سخت مشغول مبارزه است.»
parisa_msi
آن‌موقع به همان علتی کتاب می‌خواندم که همیشه می‌خواندم؛ برای لذت و برای فرار.
🦄
ما به کتاب‌هایی نیاز داریم که اثرشان بر ما مثل اثر یک فاجعه باشد؛ کتاب‌هایی که عمیقاً متأثرمان کنند؛ مثل تأثیر مرگ کسی که بیشتر از خودمان دوستش داشتیم؛ مثل تبعید شدن به جنگل‌هایی دور از همه؛ مثل یک خودکشی. کتاب باید همچون تیشه‌ای باشد برای شکستن دریای یخ‌زدۀ درونمان.
جرج
«کسی که کتاب امانت می‌دهد یک احمق است؛ اما کسی که کتاب را پس می‌دهد احمق‌تر است.»
مداد رنگی🖌
وقتی می‌خندیدیم، فراموش می‌کردیم در اتاق زنی هستیم که امید اندکی به زنده‌ماندنش باقی مانده است.
مداد رنگی🖌
«چرا مردم این‌قدر از فکر کردن می‌ترسند؟ چرا هیچ وقتی برای اندیشیدن نمی‌گذارند؟ سکون اشکالی ندارد؛ پوچی، دور خود چرخیدن و حتی شاد نبودن اشکالی ندارد. فکر می‌کنم این چیزها قدم‌های نخستین تولد یک فکر جدید است. برای همین است که دوست دارم کتاب بخوانم.»
Husayn Parvarde
من از داشتن زندگی‌ای که ارزش زندگی‌کردن نداشت می‌ترسیدم.
fahime

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۷۲ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۸/۱۴
تعداد صفحات۲۷۲صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۸/۱۴