
کتاب یادت نرود که...
معرفی کتاب یادت نرود که...
کتاب«یادت نرود که» اولین رمان یاسمن خلیلی فرد، نویسنده جوان ایرانی است.
کیوان کامیاب که پانزده سال پیش از ایران به پاریس رفته حالا به کشورش بازگشته است. دوست قدیمی کیوان، دکتر فرامرزی برای استقبال او به فرودگاه میرود. در طول راه فرامرزی از همه آشناها و فامیلها حرف میزند اما کیوان خواهان شنیدن درباره یک نفر است. فروغ شکیبا عشقی قدیمی که با او خاطرهها دارد. کیوان، سالها فروغ را دوست داشته است اما هربار فروغ دست رد بر عشقش زده است. این عشق یکطرفه برای کیوان زمانی همۀ زندگی او شده بود و هنوز هم زبانههای آتش این عشق از پس خاکستر سالها زندگی و جدا بودن از فضایی که فروغ در آن زندگی کرده است، شعلهور است. کیوان آرزو دارد فروغ را ببیند، غافل از این که زندگی او هم دستخوش تحولات زیادی شده است:
«به عکس خیره شد. تاریخ آن را نمی دانست اما هر دویشان خیلی جوان بودند. فروغ پیراهن بلند آبی کدر پوشیده بود و یک گل قاصدک گذاشته بود پشت گوشش و لبخند ملایمی می زد. کیوان آن روزها خود را خوشبخت ترین مرد دنیا می دانست. هیچ گاه تا آن حد عاشق نشده بود. یک بار لادن گفته بود: «عشق هم حد و اندازه ای دارد.» و کیوان جواب داده بود: «اگر هم حد و اندازه ای داشته باشد عشق من به فروغ بیشترین حد آن است.» نشست روی زمین. با آن که مش رجب می گفت از چند روز پیش شوفاژها را روشن کرده احساس سرما می کرد. پالتو را به خود چسباند.
چرا فرامرزی و بقیه سکوتشان را نمی شکستند؟ یعنی فروغ کجا بود؟ کجا باید سراغش را می گرفت؟»
رمان به شیوه دانای کل روایت میشود و یاسمن خلیلی فرد در یک داستان نوستالژیک که بسیار قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم را دارد، زندگی کیوان و زندگی اطرافیان تاثیرگذاری که در زندگی او سرک میکشند را به تصویرمیکشد.
حجم
۴۶۰٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۵۸۰ صفحه
حجم
۴۶۰٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۵۸۰ صفحه
نظرات کاربران
اول از همه به کسانی که کتاب های غمگین و پایان تلخ دوست ندارند این کتاب رو اصلا پیشنهاد نمی کنم. قلم نویسنده خوب بود. موضوع خوبی رو هم انتخاب کرده و دور از کلیشه بود. از نقاط ضعف می تونم به
داستان عشقی قدیمی که دوبازه زنده می شود. با وجود روان بودن متن و قلم قوی نویسنده، من کتاب رو دوست نداشتم. به نظرم شخصیتهای میانسال داستان، رفتاری در حد دانش اموز دبیرستانی داشتند. مخصوصا کلیات داستان و شخصیتها بسیار
هم صوتیش رو شنیدهام هم کاغذیشو خواندهام. در یک کلام عالیست. یک تراژدی زیبا و روان از جنس زندگی
خوشخوان، روان و مملو از لحظات اشک و لبخند و تأمل … راجع به این کتاب باید بگم که ذهن مخاطب رو درگیر داستان میکنه،نویسنده در موقعیت های مختلف خیلی هوشمندانه از کلمات و دیالوگها استفاده کرده،نوشته خیلی روان بود و
وقتی میخوندمش تکتک رویدادها مثل یک فیلم سینمایی جلوی چشمانم نقش بست … چرا از این رمان زیبا، دلنواز و تلخ فیلمی ساخته نمی شود؟
این کتاب رو هدیه گرفتم و اگر با خودم بود هیچ وقت نمی خریدمش چون معمولا از کتابهای پرفروش یا آنهایی که تبلیغات زیادی دارند نتیجه خوبی نگرفتم و برعکس بوده. اما با شروع کتاب، دیگه نتونستم زمین بگذارمش. در
این کتاب عاشقانه و زیبا را نشر چشمه منتشر کرده و جلدش هم تغییر کرده [من ورژن چاپی رو خوندم] به زعم من کتابهای بعدی این نویسنده خیلی پیشرفت داشتن ولی خواندن این کتاب جذاب حال و هوای خوبی داشت و
با هر سطر این داستان گریه کردم بسیار با احساس نوشته شده بود 😢
از نشر چشمه همچین کتابی بعید بود بیست صفحشو به زور خوندم
کتاب را تمام کردم. عالی بود. سادهترین روز مرگیها و اتفاقاتی که ممکن هست بیفته رو با قلمی بسیار زیبا و ادبی نوشته بود قبلا این از روزمرگی نوشتن رو با زویا پیرزاد تجربه کرده بودم ولی این قلم و