زنی میان ما
۳٫۹از ۱۲۷ نظر

دانلود کتاب زنی میان ما

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
۳٫۹از ۱۲۷ نظر
۳٫۹از ۱۲۷ نظر
۳٫۹از ۱۲۷ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب زنی میان ما

«زنی میان ما» اثر مشترک گریر هندریکس و سارا پکانن، یک داستان پیچیده و هیجان انگیز عاشقانه را روایت می‌کند. ونسا (نلی) و ریچارد زن و شوهری جوانند که ظاهرا زندگی عاشقانه و خوبی دارند اما ریچارد با زن دیگری هم در ارتباط است. یک مثلث عشقی اما نه از نوع همیشگی آن که تصور کنید تمام ماجرا را تا به آخر حدس خواهید زد. این کتاب در لیست پرفروش های ۲۰۱۸ نیویورک تایمز قرار دارد.

داستان دو راوی و دو زمان دارد. یکی دانای کل که زمان گذشته و رابطه ریچارد و ونسا را روایت می‌کند و دیگری ونسا که زمان حال را روایت می‌کند، گاهی از گذشته و از خاطراتش با ریچارد می‌گوید و گاهی در حال توصیف صحنه‌هایی است که از رابطه ریچارد با رقیبش می‌بیند:

«او تنها کسی بود که نلی صدایم می‌کرد...باورم نمی‌شد کسی مثل ریچارد این‌قدر به من علاقه‌مند باشد. وقتی کتش را درآورد بوی مرکباتی پیچید که پس‌از آن همیشه من را یاد او می‌انداخت. وقتی هواپیما پایین می‌آمد از من شماره‌تماس خواست. موقعی که داشتم شماره‌ام را می‌نوشتم دستش را آورد و به موهایم کشید. پشتم تیر کشید. این حرکتش مثل یک بوسه، صمیمی بود.

گفت «خیلی خوشگلن. هیچ‌وقت کوتاهشون نکنین.» از آن روز به بعد-تا گردباد عشقمان در نیویورک و مراسم عروسی در فلوریدا و سال‌هایی که در خانهٔ جدید ریچارد در وست‌چستر سپری شد-من همیشه نلی او بودم.»

ونسا یا همان نلی متعجب و مبهوت است که چرا همسرش با وجود عشق میانشان وارد رابطه دیگری شده‌است، غافل از این که دردسرها و سرگردانی‌ها و عذاب‌هایش ریشه‌ای عمیق‌تر از رابطه او و ریچارد دارد. گریر هندریکس و سارا پکانن در این داستان پیچیدگی‌های مخفی ازدواجی رشک‌برانگیز و حقایقی خطرناک از زندگی را برملا می‌کنند که به نام عشق شاید بارها آنها را انکار کرده‌ایم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸۵)
marzy
۱۳۹۹/۰۷/۲۴

دوست داشتم داستانش جالب بود و غیر قابل انتظار.مجبور شدم شبو نخابم تا تموم کنم.

ارغوان
۱۳۹۹/۰۷/۲۳

هیچ هیچ هیچ اتفاق جالبی نیفتاد خیلیییی معمولی بود. نظرات دوستان رو که میخوندم بعضا گفته بودن آخرش جذابه ولی من هی خوندم تا آخرش برسم و دیدم که اتفاق خاصی نیفتاد!البته خیلی بی محتوا نبود ولی خب به پای پرونده

- بیشتر
مریم
۱۳۹۹/۰۷/۱۷

خیلی خوب بود

اله
۱۳۹۹/۰۷/۱۴

من چاپی این کتاب رو خوندم اوایل کتاب کمی کسل کننده است ولی بعد فوق العاده قشنگ و هیجانی میشه به طوری که هر دفعه فکر می کنی به پایان داستان نزدیک شدی ولی باز یه قسمت دیگه برات روشن

- بیشتر
مژده
۱۳۹۹/۰۶/۲۴

هفتصدصفحه اول بیشتر توصیف حال و احوالش توی زمان های مختلفه، آخر داستان میفهمی چی به چیه.... خیلی حوصله مو سربرد ولی آخرش راضیم کرد، البته شاید خیلیا رو قانع نکنه اما من ازش درس های خوبی گرفتم.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷۹)
جیغ در گلوی نلی شکست
سیّد جواد
وقتی به کلمه‌های نامزدش نگاه می‌کرد نفسی که از صبح در سینه‌اش سنگینی می‌کرد رها شد.
سیّد جواد
آفتاب کم‌رمق موقع بیدار شدنم باعث شد خیال کنم بیرون، هوا گرم است.
سیّد جواد
درمورد سال فارغ‌التحصیلی صراحت نداشت و اگر لازم بود دروغ گفت.
سیّد جواد
امروز ده جلسه برای اولیا و مربیان بهارهٔ کلاس سه‌ساله‌ها داشت.
سیّد جواد
امشب درمورد این زنگ‌خورها با او صحبت می‌کرد.
سیّد جواد
موهایم را سشوار می‌کشم و متوجه می‌شوم ریشهٔ موهایم معلوم شده.
سیّد جواد
الان که دستیار فروش ساکس در طبقهٔ سوم برچسب طراحی هستم حقوقم به پورسانتی که می‌گیرم بستگی دارد.
سیّد جواد
وقتی دختربچه بودم و مادرم به چیزی احتیاج داشت که من خیال می‌کردم «روزهای خاموشی» است به خاله‌شارلوت که خواهر بزرگ‌تر مادرم بود زنگ می‌زدم.
سیّد جواد
درهمین‌حال متوجه یک النگوی پلاتینیوم روی صندلی رختکن می‌شوم. برمی‌دارمش و می‌دوم تا به هیلاری برسم. وقتی صدایش را می‌شنوم می‌خواهم به اسم صدایش کنم، دارد به خواهرش می‌گوید «بیچاره، مرده خونه داشت، ماشین داشت، همه‌چی داشت...» لحن دل‌سوزی واقعی‌اش را حس می‌کنم. «واقعاً؟ نرفت وکیل بگیره؟» هیلاری شانه بالا می‌اندازد و می‌گوید «آبروش رفت، بدبخت.» انگار سرم محکم به دیواری نامرئی می‌خورد. از دور نگاهش می‌کنم. وقتی دکمهٔ آسانسور را می‌زند برمی‌گردم تا ابریشم‌ها و پشم‌هایی که کف اتاق پرو ریخته بود را تمیز کنم. اما قبلش دست‌بند پلاتینیوم را به دستم می‌اندازم.
سیّد جواد

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۰۸ صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۲۴
تعداد صفحات۴۰۸صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۲۴