
بریدههایی از کتاب هزار خورشید تابان
نویسنده:خالد حسینی
مترجم:کیمیا مرادقلی
ویراستار:معصومه مغاری
انتشارات:نکوراد
دستهبندی:
امتیاز
۴.۵از ۲۶۶ رأی
۴٫۵
(۲۶۶)
هیچ چیزی به اندازهٔ انتظار کشیدن، سخت نیست.
𝑬𝒍𝒏𝒂𝒛
«دخترم، همیشه این حرفم را آویزان گوشت کن، همانطور که همیشه عقربهٔ قطبنما سمت شمال را نشان میدهد، انگشت اتهام مردها هم همیشه به سمت زنهاست، مریم این را همیشه یادت باشد.»
ونوشه
لیلا، تو دختر خیلی باهوشی هستی و میتوانی به هر چیزی که بخواهی، برسی. من مطمئنم موقعی که جنگ تمام شود، افغانستان مثل مردهایش به تو هم نیاز دارد یا حتی بیشتر از آن. چون اگر در یک جامعه زنهایش تحصیل نکنند، شانس موفقیت ندارد
🌟 najme🌟
«این را نگو. من دوستت دارم.»
«متاسفم.»
«دوستت دارم.»
helya.B
هیچ چیزی به اندازهٔ انتظار کشیدن، سخت نیست
معین کرمانی
مریم با دهانی پر از شن و ماسه به التماس افتاد و از گوشهٔ چشمهایش اشک آمد.
رشید فریاد زد: «بخور!» بعد دود سیگارش را در صورت مریم فوت کرد.
مریم جوید ولی در دهانش چیزی شکسته شد.
رشید گفت: «خوب است!» صورتش میلرزید. «حالا میفهمی که مزهٔ غذایت چطور بود. حالا متوجه شدی که چی تو این ازدواج به من دادی، فقط خوراک بد، نه هیچ چیز دیگری.»
بعد، رفت. مریم سنگریزه، خون و تکههای دو دندان شکستهاش را بیرون انداخت.
helya.B
هر دانهٔ برف آه پر غم و غصهٔ زنی در گوشهای از دنیاست و هر آهی به آسمان میرود و ابر میشود و بعد به صورت دانههای کوچک روی سر مردم میآید.
Pariya
«رازت را به باد بگو، ولی ملامتش نکن که چرا با درختها در میان میگذارد.»
ونوشه
او پسر است، میفهمی؟ و به همین خاطر آبرویش در خطر نیست، ولی تو چی؟ آبروی دختری به خوشگلی تو در خطر است. لیلا، این چیز ظریفی است. او مثل یک مرغ مینا در دستهایت است. همین که دستت را آزاد کنی، پرواز کرده و رفته.
ونوشه
میشود ازدواج را عقب انداخت ولی تحصیل را نه. لیلا، تو دختر خیلی باهوشی هستی و میتوانی به هر چیزی که بخواهی، برسی. من مطمئنم موقعی که جنگ تمام شود، افغانستان مثل مردهایش به تو هم نیاز دارد یا حتی بیشتر از آن. چون اگر در یک جامعه زنهایش تحصیل نکنند، شانس موفقیت ندارد.»
maryam_z
«تو فقط باید یک چیز یاد بگیری، آن هم این است؛ تحمل کردن...»
مریم گفت: «ننه، چی را تحمل کنم؟»
ننه گفت: «نمیخواهد دلواپس این بشوی، خیالت راحت، از نظر گرفتاری چیزی کم و کسر نخواهی داشت.»
maryam_z
عشق سوتفاهم و ویرانگر است و همدستش امید سرابی است جفا پیشه
fatima
اگر در یک جامعه زنهایش تحصیل نکنند، شانس موفقیت ندارد
معین کرمانی
همانطور که همیشه عقربهٔ قطبنما سمت شمال را نشان میدهد، انگشت اتهام مردها هم همیشه به سمت زنهاست
آروشا دهقان
بعضی چیزها را از کتاب یاد میگیرید ولی بعضی چیزهای دیگر را باید دید و لمس کرد
شیلا در جستجوی خوشبختی
«رازت را به باد بگو، ولی ملامتش نکن که چرا با درختها در میان میگذارد.»
Book
لی لی، لی لی حوضک،
ماهی کوچولو قل خورد تو حوضک،
قلوپ قلوپ خورده آب،
سنگین شده، رفته خواب.
مریم محسن زاده
خداوند مشرق و مغرب است. پس به هر طرف رو بیاوری مقصد، خود اوست .....
𝑬𝒍𝒏𝒂𝒛
فقط خدا از سرنوشت پول رایج کشور بیثباتمان خبر دارد.)
f.a.e.z._
«از هر نظر، زن و مرد با هم برابر هستند و وقتی که مردها سربرهنه هستند، دلیلی ندارد که خانمها سرشان را بپوشانند.»
پریسا
اگر در یک جامعه زنهایش تحصیل نکنند، شانس موفقیت ندارد.
ahmad
لیلا دربارهٔ زمان یک واقعیت را فهمیده بود: زمان مانند آکاردئونی که پدر طارق با آن آهنگ پشتو میزد، بسته به بودن یا نبودن طارق فشرده میشد یا کش میآمد.
Wimpykid
کمکهای مالی که به افغانستان وعده دادند فقط حرف است. روند بازسازی آرام پیش میرود، فساد فراوان است، طالبان در حال تجدید قوا هستند و برای انتقام خیلی زود برمیگردند و به زودی دنیا، افغانستان را فراموش میکند.
نسا
یک روز ملا پیش مریم اعتراف کرد که خودش معنی بعضی از کلمات قرآن را نمیداند ولی از لحن سحرآمیز کلمات عربی روی زبان خوشش میآید و به او آرامش میدهد و قلبش را راحتی میدهد.
«مریم جون، به تو هم آرامش میدهد، هر موقع که درمانده شدی، بخوان و مطمئن باش که جواب میگیری. دختر جان، هیچ وقت کلام خدا به تو بیوفایی نمیکند.»
ونوشه
خدا که انسان نیست از کسی کینه بگیرد.
hiba
مار گزیده خوابش میرود، ولی گرسنه نه.
ahmad
لاک نمیزنید، اگر ناخنهایتان لاک داشته باشد، یک انگشت شما قطع میشود.
مدرسه رفتن برای دخترها ممنوع است. تمامی مدارس دخترانه تعطیل میشود.
برای زنها، کار کردن ممنوع است.
اگر جرم زنا ثابت شود، سنگسار میشوید.
خوب گوش کنید، اطاعت کنید، الله اکبر.
Azar Nourani
دختر جان، هیچ وقت کلام خدا به تو بیوفایی نمیکند.
نفیسه خبوشانی
تنها دشمنی که یک افغان نمیتواند شکست بدهد، خودش است.
ahmad
«تو فقط باید یک چیز یاد بگیری، آن هم این است؛ تحمل کردن...»
مریم گفت: «ننه، چی را تحمل کنم؟»
ننه گفت: «نمیخواهد دلواپس این بشوی، خیالت راحت، از نظر گرفتاری چیزی کم و کسر نخواهی داشت.»
amir
حجم
۳۲۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۴۴۴ صفحه
حجم
۳۲۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۴۴۴ صفحه
قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان