با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب پاییز پدرسالار اثر گابریل گارسیا مارکزoff

کتاب پاییز پدرسالار

نویسنده:گابریل گارسیا مارکزمترجم:محمدرضا راهورانتشارات:نشر روزگارسال انتشار:۱۳۸۷تعداد صفحه‌ها:۳۰۳ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۶از ۷ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر روزگار

سال انتشار۱۳۸۷

تعداد صفحه‌ها۳۰۳ صفحه

دسته‌بندی
رمانبرنده نوبل۳ مورد دیگر
معرفی نویسنده
عکس گابریل گارسیا مارکز
گابریل گارسیا مارکز
کلمبیایی | تولد ۱۹۲۷ - درگذشت ۲۰۱۴

گابریل گارسیا مارکز در شهر آراکاتاکا در کلمبیا به دنیا آمد و هشت سال نخست زندگی‌اش را با پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌اش گذراند. پدربزرگ و مادربزرگ مارکز، هر دو داستان‌سرایان فوق‌العاده‌ای بودند، اما رویکرد ...

معرفی کتاب پاییز پدرسالار

«پاییز پدرسالار» نوشته گابریل گارسیا مارکز (۲۰۱۴-۱۹۲۷)، در سال ۱۹۷۵ منتشر شده‌است. این رمان، ژنرال پیری را به تصویر می‌کشد که پنج هزار بچه نامشروع از او به دنیا آمده؛ در تنهایی و بی کسی و در کاخی فرسوده که در کثافت و فضله و تپاله حیوانات در آمیخته زندگی می‌کند دیکتاتوری زورگو که پدرش معلوم نیست چه کسی است و دیوانه‌وار عاشق مادرش است. او در ابتدای حکومتش فردی محبوب و مقدس و محترم و مردمی است اما کم‌کم قدرت زیاد و خودکامگی تماس او را با واقعیت‌ها به کلی قطع می‌کند و تنهایی‌اش شروع می‌شود. خوی و خصلت دیکتاتوری او را وادار به جنایت می کند. و پاییز پدرسالار زمانی آغازمی‌شود که علیه او کودتا می‌کنند. ساختار رمان، گونه‌ای است که زمان در آن کاملا سیال است و همواره عقب و جلو می رود و شاید این مسئله نیاز به تمرکز را برای خواندن این رمان طلب کند. کتاب حاوی جملات و عبارات تامل برانگیز و تازه‌ای است.شخصیت دیکتاتور کاملا سیاه است و بر خلاف شخصیت‌های ادبیات مدرن که برخی مواقع در شخصیتهای بد آنها می‌توان شاهد رفتار نسبتا خوب نیز بود ؛ هیچ رفتار مثبتی در زندگی دیکتاتورنمی‌توان دید. نویسنده در مورد این رمانش می‌گوید: از لحاظ ادبی مهم‌ترین کتاب من پاییز پدرسالار است. این اثر که همیشه دوست داشتم بنویسمش. مرا از گمنامی نجات داد. برای خلق این اثر بیش از ۱۷ سال کار کردم. بخشی از داستان: ژنرال در صندلی حصیری بزرگی، خود را با کلاهش باد می‌زد. با نگاه پیروزمندانه‌اش، زن دورگه‌ی بزرگی را دنبال می‌کرد که برایش آب میوه‌های رنگارنگ می‌آورد. می‌خواست اشتیاق سوزان خود را فرو نشاند. ژنرال با خود می‌گفت: «آه بندیسیون آلوارادو؛ ننه جان! شاید تنها تو می‌دانی که من دیگر نمی‌توانم در این جهان بمانم و می‌خواهم به جایی بروم که نمی‌دانم کجاست. ننه جان! دور از این بی‌عدالتی.» اما مادرش هم سرچشمه‌ی افسوس‌هایش را نشان نمی‌داد. با روشن شدن نخستین چراغ‌های شامگاهی، به کاخ ریاست‌جمهوری برگشت. از ورودی کارکنان داخل شد و وقتی از راهروها می‌گذشت، صدای پاشنه‌ی پای نگهبان‌ها را شنید که به او سلام نظامی می‌دادند: «وضع عادی است، جناب ژنرال. همه‌چیز مرتب است». اما او می‌دانست که حقیقت ندارد و آن‌ها از روی عادت، پنهان‌کاری می‌کنند...

نظرات کاربران

Saeid
۱۳۹۹/۰۱/۲۵

کتاب داستان یک دیکتاتور تنها که با مادرش زندگی میکنه رو روایت میکنه که به زمان قبل بر میگرده و کارها و اتفاقاتی که براش افتاده روایت میکنه. شخصیت پردازی ها خیلی خوب انجام شده بود. فقط نکته اینجاست که

- بیشتر
کاوه
۱۳۹۶/۰۷/۲۷

یک اثر جاودانه از مارکز.داستان یک ژنرال پیر.

علی
۱۳۹۸/۱۰/۲۷

صد بار پشیمانی و صد مرتبه توبه هر بار پشیمان از پشیمانی خویشم😈

Soodeh66
۱۳۹۷/۰۸/۲۹

روایتی با کمترین فراز و فرود و تا حدی خسته کننده، با اینحال نمیشه از خوندنش دست کشید. شاید جادوی مارکز در همینه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۷۴)
«هر قدرتی فساد می‌آورد و قدرت مطلق، فسادِ مطلق»!
نیتا
فردی فکور و محزون شد و هیچ توجه نمی‌کرد که مردم به او چه می‌گویند. تنها در بحر چشم‌های آن‌ها فرو می‌رفت تا حدس بزند چه چیزی را به او نمی‌گویند و پیش از جواب به هر پرسشی، می‌پرسید که «شما چه نظری دارید؟»
Saeid
«تنها مدرک هویت برای رئیس جمهور مخلوع، باید گواهی فوت او باشد»
Saeid
آه می‌کشید. «ننه جان، ملت بهترین چیزی است که اختراع شده است!»
Saeid
مرگ در زمانی روی داده بود که او کم‌تر از همیشه آن را می‌خواست؛ همان زمان که پس از چنان سال‌های بسیار زیاد از خیال‌های بیهوده، تازه داشت می‌فهمید که انسان زندگی نمی‌کند، بلکه زندگی خود را به سر می‌رساند
Saeid
ژنرال! مطمئن باش که هیچ‌کس واقعا فکرهایی را که توی کله‌اش بوده، هرگز به تو نگفته است؛ بلکه همیشه چیزی را به تو می‌گویند که می‌دانند تو می‌خواهی بشنوی.
Saeid
می‌دانی اگر لحظه‌ای مردم تو را در خیابان با لباس عادی ببینند، مثل گله‌ای سگ دنبالت می‌افتند تا انتقام بگیرند.
Saeid
می‌توانیم ساختمان وزارتخانه‌ها و سربازخانه‌ها را اجاره بدهیم و برای کمک خرجی، پول پس‌انداز کنیم. چون تنها چیزی که لازم است، پول است؛ نه ملت!
Saeid
«دشواری اداره‌ی این کشور ناشی از این است که مردم فرصت زیادی دارند به دست‌هاشان فکر کنند!»
Saeid
دستور داد در هر استان، مدرسه‌ای رایگان درست شود تا آموزش جاروکشی بدهند
Saeid