با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پاییز پدرسالار

دانلود و خرید کتاب پاییز پدرسالار

۴٫۳ از ۴ نظر
۴٫۳ از ۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پاییز پدرسالار  نوشته  گابریل گارسیا مارکز  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب پاییز پدرسالار

«پاییز پدرسالار» نوشته گابریل گارسیا مارکز (۲۰۱۴-۱۹۲۷)، در سال ۱۹۷۵ منتشر شده‌است. این رمان، ژنرال پیری را به تصویر می‌کشد که پنج هزار بچه نامشروع از او به دنیا آمده؛ در تنهایی و بی کسی و در کاخی فرسوده که در کثافت و فضله و تپاله حیوانات در آمیخته زندگی می‌کند دیکتاتوری زورگو که پدرش معلوم نیست چه کسی است و دیوانه‌وار عاشق مادرش است. او در ابتدای حکومتش فردی محبوب و مقدس و محترم و مردمی است اما کم‌کم قدرت زیاد و خودکامگی تماس او را با واقعیت‌ها به کلی قطع می‌کند و تنهایی‌اش شروع می‌شود. خوی و خصلت دیکتاتوری او را وادار به جنایت می کند. و پاییز پدرسالار زمانی آغازمی‌شود که علیه او کودتا می‌کنند. ساختار رمان، گونه‌ای است که زمان در آن کاملا سیال است و همواره عقب و جلو می رود و شاید این مسئله نیاز به تمرکز را برای خواندن این رمان طلب کند. کتاب حاوی جملات و عبارات تامل برانگیز و تازه‌ای است.شخصیت دیکتاتور کاملا سیاه است و بر خلاف شخصیت‌های ادبیات مدرن که برخی مواقع در شخصیتهای بد آنها می‌توان شاهد رفتار نسبتا خوب نیز بود ؛ هیچ رفتار مثبتی در زندگی دیکتاتورنمی‌توان دید. نویسنده در مورد این رمانش می‌گوید: از لحاظ ادبی مهم‌ترین کتاب من پاییز پدرسالار است. این اثر که همیشه دوست داشتم بنویسمش. مرا از گمنامی نجات داد. برای خلق این اثر بیش از ۱۷ سال کار کردم. بخشی از داستان: ژنرال در صندلی حصیری بزرگی، خود را با کلاهش باد می‌زد. با نگاه پیروزمندانه‌اش، زن دورگه‌ی بزرگی را دنبال می‌کرد که برایش آب میوه‌های رنگارنگ می‌آورد. می‌خواست اشتیاق سوزان خود را فرو نشاند. ژنرال با خود می‌گفت: «آه بندیسیون آلوارادو؛ ننه جان! شاید تنها تو می‌دانی که من دیگر نمی‌توانم در این جهان بمانم و می‌خواهم به جایی بروم که نمی‌دانم کجاست. ننه جان! دور از این بی‌عدالتی.» اما مادرش هم سرچشمه‌ی افسوس‌هایش را نشان نمی‌داد. با روشن شدن نخستین چراغ‌های شامگاهی، به کاخ ریاست‌جمهوری برگشت. از ورودی کارکنان داخل شد و وقتی از راهروها می‌گذشت، صدای پاشنه‌ی پای نگهبان‌ها را شنید که به او سلام نظامی می‌دادند: «وضع عادی است، جناب ژنرال. همه‌چیز مرتب است». اما او می‌دانست که حقیقت ندارد و آن‌ها از روی عادت، پنهان‌کاری می‌کنند...

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴)
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی🌺💕
۱۳۹۹/۰۱/۲۵

کتاب داستان یک دیکتاتور تنها که با مادرش زندگی میکنه رو روایت میکنه که به زمان قبل بر میگرده و کارها و اتفاقاتی که براش افتاده روایت میکنه. شخصیت پردازی ها خیلی خوب انجام شده بود. فقط نکته اینجاست که

- بیشتر
کاوه
۱۳۹۶/۰۷/۲۷

یک اثر جاودانه از مارکز.داستان یک ژنرال پیر.

Soodeh66
۱۳۹۷/۰۸/۲۹

روایتی با کمترین فراز و فرود و تا حدی خسته کننده، با اینحال نمیشه از خوندنش دست کشید. شاید جادوی مارکز در همینه

علی
۱۳۹۸/۱۰/۲۷

صد بار پشیمانی و صد مرتبه توبه هر بار پشیمان از پشیمانی خویشم😈

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷۴)
آه می‌کشید. «ننه جان، ملت بهترین چیزی است که اختراع شده است!»
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی🌺💕
«تنها مدرک هویت برای رئیس جمهور مخلوع، باید گواهی فوت او باشد»
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی🌺💕
«هر قدرتی فساد می‌آورد و قدرت مطلق، فسادِ مطلق»!
نیتا
مرگ در زمانی روی داده بود که او کم‌تر از همیشه آن را می‌خواست؛ همان زمان که پس از چنان سال‌های بسیار زیاد از خیال‌های بیهوده، تازه داشت می‌فهمید که انسان زندگی نمی‌کند، بلکه زندگی خود را به سر می‌رساند
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی🌺💕
زیر حس سرمای شدید در شقیقه‌هاش تاب می‌آورد تا نارسایی‌های سنش آشکار نشود «تا که به خاطر دلسوزی، دوستم نداشته باشی.»
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی🌺💕
«هر کاری که فکر می‌کنید درست است، انجام بدهید؛ چون سرانجام من تنها کسی هستم که دستور می‌دهم! خدا لعنت کند!»
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی🌺💕
ای کاش دست‌کم بلد بودی چطور آواز بخوانی، یا سراسقف، یا ملوان بودی؛ اما فقط ژنرالی! پس، تو تنها به درد دستور دادن می‌خوری!»
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی🌺💕
«می‌بینید ژنرال؟ وقتی هم می‌رسد که سرسخت‌ترین ما نره‌مردها، پری مهربان بشویم؛ چه چیز نکبت‌باری!»
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی🌺💕
برای آخرین بار شش ژنرال را دید که روی کف زمین به هم پیچیده‌اند. آن‌ها را در کنار هم، ساکن و آرام دید؛ چون حتی در خواب و در کنار هم، از یکدیگر می‌ترسیدند...
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی🌺💕
«ملت بی‌قهرمان، مثل خانه‌ای بدون در است!»
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی🌺💕

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۰۳ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۱,۸۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۷/۰۱/۰۱
شابک۹۶۴-۳۷۴-۰۳۲-۳
تعداد صفحات۳۰۳صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۱,۸۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۷/۰۱/۰۱
شابک۹۶۴-۳۷۴-۰۳۲-۳