
کتاب رییس ایستگاه
معرفی کتاب رییس ایستگاه
کتاب رئیس ایستگاه نوشتهی جیرو آسادا با ترجمهی سامره عباسی، اثری از ادبیات معاصر ژاپن است که نشر مهرگان خرد آن را منتشر کرده است. این کتاب در قالب مجموعهای از داستانهای کوتاه، زندگی شخصیتهایی را روایت میکند که در حاشیهی جامعه و در دل تحولات اجتماعی و اقتصادی ژاپن معاصر قرار دارند. داستانهای این مجموعه با نگاهی انسانی و واقعگرا به زندگی کارگران، فروشندگان، گانگسترهای خردهپا و افرادی میپردازد که اغلب در سایهی بیتوجهی و فراموشی روزگار میگذرانند. مقدمهی کتاب به قلم مارگارت اتوود، نویسندهی سرشناس، بر اهمیت و جایگاه این اثر در ادبیات ژاپن تأکید دارد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب رییس ایستگاه
کتاب رئیس ایستگاه مجموعهای از داستانهای کوتاه است که جیرو آسادا، نویسندهی پرکار و محبوب ژاپنی، آن را خلق کرده است. این کتاب با تمرکز بر زندگی مردم عادی، بهویژه کسانی که در مرزهای اقتصادی و اجتماعی جامعه قرار دارند، تصویری ملموس و گاه تلخ از ژاپن معاصر ارائه میدهد. آسادا در این مجموعه، شخصیتهایی را به تصویر کشیده که اغلب با مشکلات مالی، فروپاشی خانواده، مشاغل کمدرآمد یا غیرقانونی و احساس بیارزشی دستوپنجه نرم میکنند. ساختار کتاب بر پایهی روایتهای مستقل اما همسو است که هرکدام گوشهای از زندگی این افراد را روشن میکند. در کنار واقعگرایی، عناصر ماوراءالطبیعی و فولکلور ژاپنی نیز در برخی داستانها حضور دارند و به روایتها عمق و رنگ تازهای میبخشند. داستان اصلی کتاب، یعنی رئیس ایستگاه، با محوریت پیرمردی به نام اوتوماتسو، بهخوبی نشان میدهد چگونه وفاداری، شرافت و مهربانی در دل شرایط دشوار و تغییرات اجتماعی، معنا پیدا میکند. آسادا با بهرهگیری از تجربیات شخصی و نگاهی دقیق به جزئیات زندگی روزمره، موفق شده است اثری خلق کند که همدلی و تأمل را برمیانگیزد.
خلاصه داستان رییس ایستگاه
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! کتاب رئیس ایستگاه با داستانهایی دربارهی آدمهایی شکل گرفته که در حاشیهی جامعهی ژاپن زندگی میکنند. داستان اصلی، زندگی اوتوماتسو، رئیس سالخوردهی ایستگاه هورومای را روایت میکند؛ مردی که سالهاست در یک خط فرعی و رو به تعطیلی راهآهن کار میکند. اوتوماتسو با وجود از دست دادن همسر و دختر خردسالش، همچنان به کارش وفادار مانده و زندگیاش را وقف خدمت به دیگران کرده است. روایت، فضای ایستگاه متروک، خاطرات گذشته، و ارتباط او با همکاران و اهالی روستا را با جزئیات دقیق و احساسی به تصویر میکشد. حضور دخترکی مرموز که شبانه به ایستگاه میآید و بهتدریج مشخص میشود یادآور دختر از دسترفتهی اوتوماتسو است، به داستان رنگی از ماوراءالطبیعه میبخشد. در کنار این روایت، داستانهای دیگری نیز در کتاب آمدهاند که هرکدام زندگی شخصیتهایی با سرگذشتهای متفاوت اما دغدغههایی مشابه را دنبال میکنند؛ از گانگستر خردهپایی که با مرگ همسر صوریاش روبهرو میشود تا زنی که خانوادهاش علیه او توطئه میکنند. کتاب با نگاهی انسانی و بدون قضاوت، لحظات تلخ و شیرین، شکستها و امیدهای کوچک این آدمها را ثبت کرده است.
چرا باید کتاب رییس ایستگاه را بخوانیم؟
کتاب رئیس ایستگاه با روایتهایی صمیمی و واقعگرایانه، به زندگی کسانی میپردازد که اغلب در ادبیات و رسانهها نادیده گرفته میشوند. این اثر با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، احساسات و دغدغههای مردم عادی، فرصتی برای همدلی و شناخت لایههای پنهان جامعه فراهم میکند. حضور عناصر فولکلور و ماوراءالطبیعه در کنار واقعیتهای تلخ، به داستانها عمق و جذابیت ویژهای بخشیده است. خواندن این کتاب میتواند نگاه تازهای به مفاهیمی چون وفاداری، شرافت، مهربانی و گذر زمان ایجاد کند و نشان دهد چگونه امید و انسانیت حتی در شرایط دشوار و تغییرات بزرگ، زنده میماند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان ادبیات معاصر، دوستداران داستانهای اجتماعی و کسانی که به روایتهای انسانی و واقعگرایانه درباره زندگی مردم عادی علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که دغدغهی تغییرات اجتماعی، تنهایی، فقدان یا گذر زمان را تجربه میکنند، این کتاب توصیه میشود.
بخشی از کتاب رییس ایستگاه
«ایستگاه هورومای پیش از جنگ جهانی دوم ساخته شده بود و در طی سالها تغییر چندانی نکرده بود. ساختمانی چشمگیر با اتاق انتظاری بزرگ و سقفی بلند با تیرکهای چوبی ضخیم به رنگ تنباکو، پنجرههای رنگی با قابهای مثلثیشکل و زیبا که درست از زیر سقف شروع شده بودند. بر دیوار غرفهٔ بلیتفروشی هنوز آرم قدیمی راهآهن ملی ژاپن دیده میشد، چرخی دوار که فراموش شده و دیگر از یادها رفته است. تمام نیمکتهای قدیمی ایستگاه براق و سیاه بودند. سِنجی با خود میاندیشید شاید راهی برای نجات ساختمان وجود داشته باشد. خسته از سرپا ایستادن در آن سفر طولانی روی نیمکتی نشست و دستانش را روی بخاری نفتی گرفت تا گرم شود. سوت قطار سکوت حاکم بر فضا را شکست. «ببخشید که منتظر موندی، نگاه کن. رستوران داروما تعطیل شده.» اوتوماتسو بوی برف را با خود به درون ایستگاه آورد و درحالیکه به فروشگاه کوچک آن سوی خط اشاره میکرد پرچم کوچک توی دستش را پیچاند. «پس که اینطور. سر اون خانم مسن چی اومد؟» در تمام این سالها تنها همین فروشگاه مقابل ایستگاه دوام آورده و تا حالا سرپا مانده بود. اما حالا سقفش داشت زیر سنگینی برف فرو میریخت و در تاریکی و ظلمت فرو رفته بود. «پسرش تو بیورو یه آپارتمان خرید. خودشم که هفتاد سال رو رد کرده بود و دیگه دلیلی نداشت اینجا بمونه. بهزودی خودم اینجا سیگار و روزنامه میفروشم.» «چرت نگو اوتوماتسو. تو خودت تنهایی میخوای بلیت بفروشی، تمیزکاری بکنی، از خط مراقبت کنی و باجه رو هم اداره کنی؟ مزخرفه!» «گوش کن ببین چی میگم. هنوز تو هورومای صد خانوار بلکه هم بیشتر زندگی میکنه. حالا درسته همه پیریم اما هنوز دلمون میخواد هر روز روزنامه بخونیم.»
حجم
۲۲۶٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۶۲ صفحه
حجم
۲۲۶٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۶۲ صفحه