کتاب قطار سریع السیر توکیو سیچو ماتسوموتو + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب قطار سریع السیر توکیو

کتاب قطار سریع السیر توکیو

انتشارات:مهرگان خرد
امتیاز
۵.۰از ۱ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب قطار سریع السیر توکیو

کتاب قطار سریع‌السیر توکیو نوشته‌ی سیچو ماتسوموتو با ترجمه‌ی دومان بهرامی روایتی پرجزئیات از یک ماجرای مرموز در ژاپن پس از جنگ است که نشر مهرگان خرد آن را منتشر کرده است. داستان با صحنه‌ای به‌ظاهر ساده در رستوران کویوکی در آکاساکای توکیو آغاز می‌شود؛ جایی که تاتسوئو یاسودا، تاجر میانسال و خوش‌برخورد، مقامات دولتی را برای شام و مذاکره دعوت می‌کند و پیشخدمت‌های جوان رستوران در حاشیه‌ی این رفت‌وآمدها زندگی روزمره‌ی خود را می‌گذرانند. در همین فضای عادی و پرگفت‌وگو، شخصیت توکی، پیشخدمت محتاط و کم‌حرف، کم‌کم برجسته می‌شود؛ زنی که زندگی خصوصی‌اش را پنهان نگه داشته و ناگهان در ایستگاه توکیو، در کنار مردی ناشناس، سوار قطار سریع‌السیر به سوی کیوشو می‌شود. چند روز بعد، خبر پیدا شدن دو جسد در ساحل کاشئی در نزدیکی فوکوئوکا، همه‌چیز را وارد مسیری تازه می‌کند و پای پلیس، رسانه‌ها و رسوایی مالی یک وزارتخانه‌ی دولتی را به میان می‌کشد. این کتاب با ترکیب دقیق جزئیات روزمره، توصیف‌های شهری و ریتم آرام اما پیگیرِ تحقیق پلیسی، خواننده را وارد شبکه‌ای از روابط پنهان، سفرهای ریلی، تلگراف‌ها و شهادت‌ها می‌کند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب قطار سریع السیر توکیو

کتاب قطار سریع‌السیر توکیو داستانش را از دل دو جهان به‌ظاهر جدا پیش می‌برد: دنیای رستوران کویوکی در آکاساکای توکیو و فضای سرد و مه‌آلود ساحل کاشئی در نزدیکی فوکوئوکا. سیچو ماتسوموتو ابتدا با دقتی ریزبینانه، روابط میان تاتسوئو یاسودا، تاجر مرتبط با قراردادهای دولتی، و پیشخدمت‌های رستوران را ترسیم کرده است؛ زنانی مثل توکی، یائِکو و تومیکو که هرکدام شیوه‌ای برای کنارآمدن با مشتری‌ها و حفظ فاصله‌ی شخصی خود دارند. در این بخش، گفت‌وگوهای شوخ‌طبعانه، جزئیات رفتار مشتری‌ها، و توصیف فضای رستوران، زمینه‌ای می‌سازد که بعداً معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. نقطه‌ی عطف، صحنه‌ی ایستگاه توکیو است؛ جایی که یاسودا، یائِکو و تومیکو، توکی را در سکوی قطار سریع‌السیر می‌بینند که با مردی جوان و ناشناس، شاد و بی‌خبر از نگاه دیگران، سوار قطار آساکازه می‌شود. کمی بعد، روایت به ساحل کاشئی می‌پرد و کشف دو جسد روی صخره‌ها، همه‌چیز را از فضای سبک رستوران به قلمرو پلیس، پزشکی‌قانونی و روزنامه‌ها منتقل می‌کند. کتاب قطار سریع‌السیر توکیو در ادامه، تمرکزش را بر روند تحقیق و نگاه کارآگاه‌ها می‌گذارد و به‌ویژه شخصیت جوتارو توریگای را در مرکز توجه قرار می‌دهد؛ کارآگاهی میانسال، خسته و ظاهراً حاشیه‌ای که وسواسش روی جزئیاتی کوچک، مثل یک رسید غذاخوری برای «یک نفر»، کم‌کم به موتور اصلی پیشرفت داستان تبدیل می‌شود. ساختار کتاب در فصل‌های پی‌درپی شکل گرفته است؛ از «شاهدها» که با رستوران کویوکی و صحنه‌ی ایستگاه آغاز می‌شود تا «خودکشی دونفره» که کشف اجساد، کالبدشکافی، شناسایی هویت کن‌ایچی سایاما و توکی و ارتباط ماجرا با رسوایی مالی وزارتخانه‌ی X را روایت کرده است. سپس در فصل «دو ایستگاه در کاشئی» و بخش «مردی از توکیو» خواننده همراه توریگای به بازسازی مسیرها، زمان‌بندی قطارها، گفت‌وگو با میوه‌فروش، کارمند محلی و کارکنان مسافرخانه‌ی تامبایا کشیده می‌شود. در این میان، بازجویی از برادر سایاما، مادر توکی و تومیکو، لایه‌ی انسانی و عاطفی ماجرا را پررنگ می‌کند؛ از شرم و خشم خانواده‌ی مرد گرفته تا حیرت و اندوه همکاران توکی. کتاب با تکیه بر جزئیات سفر با قطار، فاصله‌ی زمانی بین دو ایستگاه، تلگراف‌ها و شهادت‌ها، به‌تدریج این سؤال را پیش می‌کشد که آیا ماجرا فقط یک خودکشی عاشقانه بوده یا چیزی در پسِ این روایتِ ساده پنهان شده است.

خلاصه داستان قطار سریع السیر توکیو

روایت قطار سریع‌السیر توکیو با شبی عادی در رستوران کویوکی شروع می‌شود؛ جایی که تاتسوئو یاسودا، تاجر موفقِ مرتبط با قراردادهای دولتی، یکی از مقامات وزارتخانه را برای شام دعوت کرده است. در حاشیه‌ی این دیدار، پیشخدمت‌ها با او شوخی می‌کنند، از مشتری‌های مزاحم می‌گویند و توکی، پیشخدمت کم‌حرف و محبوب، در میانشان شخصیتی مرموزتر دارد. روز بعد، یاسودا دو پیشخدمت، یائِکو و تومیکو، را برای ناهار بیرون دعوت می‌کند و پس از صرف غذا در رستوران «خروس طلایی»، از آن‌ها می‌خواهد تا ایستگاه توکیو بدرقه‌اش کنند. روی سکوی قطار کاماکورا، نگاه یاسودا به سکوی دورتر، جایی که قطار سریع‌السیر آساکازه آماده‌ی حرکت است، می‌افتد و ناگهان توکی را می‌بیند که با مردی جوان، خوش‌لباس و ناشناس، در میان جمعیت حرکت می‌کند و سوار واگن می‌شود. این صحنه برای یائِکو و تومیکو که هیچ‌وقت چیزی از زندگی خصوصی توکی نشنیده‌اند، شوک‌آور است و وقتی می‌فهمند او چند روز مرخصی گرفته، حدس می‌زنند به سفری عاشقانه رفته است. چند روز بعد، در ساحل سرد و مه‌آلود کاشئی در نزدیکی فوکوئوکا، کارگری دو جسد را روی صخره‌ها پیدا می‌کند؛ مردی با پالتوی سرمه‌ای و زنی با کیمونوی زرشکی و جوراب‌های سفید تمیز. پزشکی‌قانونی مسمومیت با سیانور را علت مرگ اعلام می‌کند و بطری آب‌پرتقال کنار اجساد، فرضیه‌ی خودکشی دونفره را تقویت می‌کند. از جیب مرد، کارت‌های ویزیت و بلیت قطار، هویتش را روشن می‌کند: کن‌ایچی سایاما، معاون رئیس بخش در وزارتخانه‌ای که این روزها درگیر رسوایی رشوه‌خواری است. در کیف زن، کارت‌های کوچکی با نام «توکی، رستوران کویوکی، آکاساکا» پیدا می‌شود. رسانه‌ها ماجرا را به‌سرعت به «خودکشی عاشقانه‌ی یک مقام دولتی در سایه‌ی رسوایی مالی» تبدیل می‌کنند و برادر سایاما، مدیر شعبه‌ی بانک، در بازجویی، تمام خشم و شرمش را متوجه زن می‌کند. در مقابل، مادر توکی و همکارش تومیکو، تصویری از زنی محتاط، کم‌حرف و محبوب ارائه می‌دهند که هرگز درباره‌ی این رابطه چیزی نگفته بود. در این میان، جوتارو توریگای، کارآگاه کهنه‌کار و ظاهراً حاشیه‌ای، روی جزئیاتی کوچک مکث می‌کند: رسید غذاخوری قطار که فقط برای «یک نفر» صادر شده است و این واقعیت که سایاما پنج شب در مسافرخانه‌ی تامبایا در فوکوئوکا تنها مانده و توکی در آن‌جا اقامت نداشته است. توریگای با گفت‌وگو با کارکنان مسافرخانه می‌فهمد سایاما با نام مستعار «تایزو سوگاوارا» ثبت‌نام کرده، روزها در اتاق مانده و منتظر تماس تلفنی زنی بوده است؛ تماسی که سرانجام شب بیستم برقرار شده، بلافاصله بعد از آن او مسافرخانه را ترک کرده و همان شب، اجساد در ساحل کاشئی جان می‌بازند. توریگای با بازسازی مسیرها و زمان‌بندی قطارها، گفت‌وگو با میوه‌فروش روبه‌روی ایستگاه کاشئی و کارمند محلی که زوجی ناشناس را در راه ساحل دیده، به این نتیجه می‌رسد که سایاما قبلاً بارها برای مأموریت به هاکاتا آمده اما توکی هرگز پایش به این شهر نرسیده بود. جمله‌ی کوتاه زنی که در تاریکی گفته است «چه جای خلوتی» و سکوت مرد، برای او نشانه‌ای است از این که مرد، منطقه را از قبل می‌شناخته و زن برای نخستین بار قدم به این ساحل گذاشته است. در حالی که پلیس پرونده را به‌عنوان خودکشی دونفره می‌بندد، توریگای در سکوت، پیگیر این پرسش می‌ماند که آیا همه‌چیز به همین سادگی است یا در پسِ این سفر با قطار سریع‌السیر، طرحی پیچیده‌تر پنهان شده است.

چرا باید کتاب قطار سریع السیر توکیو را بخوانیم؟

قطار سریع‌السیر توکیو از دل یک ماجرای به‌ظاهر روشنِ «خودکشی عاشقانه» شروع می‌شود اما خیلی زود نشان می‌دهد که چگونه جزئیات کوچک می‌توانند تصویر کلی را زیر سؤال ببرند. این کتاب برای کسانی که به داستان‌های معمایی دقیق علاقه‌مند هستند، نمونه‌ای از روایتی است که به‌جای تعقیب و گریزهای پرهیجان، بر زمان‌بندی قطارها، رسید یک غذاخوری، مسیر بین دو ایستگاه و چند جمله‌ی کوتاه تکیه کرده است. حضور کارآگاهی مثل توریگای که بیشتر شبیه یک کارمند خسته‌ی میان‌سال است تا قهرمانی شکست‌ناپذیر، زاویه‌ی دید متفاوتی به تحقیق پلیسی می‌دهد؛ او با وسواس روی رفتارهای روزمره، عادت‌های سفر، نحوه‌ی غذا خوردن و حتی لحن صحبت، شکاف‌های روایت رسمی را پیدا می‌کند. این کتاب در عین روایت یک معما، تصویری از ژاپن پس از جنگ را هم پیش چشم می‌گذارد؛ از رستوران‌های آکاساکا و فضای غیررسمی دیدارهای تجاری گرفته تا ساحل بادخیز کاشئی، مسافرخانه‌های محلی، پاسگاه‌های کوچک پلیس و حضور پررنگ روزنامه‌ها در ساختن روایت عمومی. تضاد میان نگاه خانواده‌ی مقام دولتی و خانواده‌ی زن پیشخدمت، و نیز شهادت همکاران توکی، لایه‌ای اجتماعی و انسانی به داستان اضافه کرده است؛ جایی که طبقه، آبرو، کار، و جنسیت در شکل‌گیری قضاوت‌ها نقش دارند. خواندن این اثر فرصتی است برای دنبال‌کردن یک معمای آرام اما پیگیر، همراه با توصیف‌های دقیق از سفر با قطار، شهرها و آدم‌هایی که در حاشیه‌ی یک رسوایی و یک مرگ دونفره، هرکدام روایت خود را دارند.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

به کسانی که به داستان‌های معمایی آرام، مبتنی‌بر جزئیات و استدلال منطقی علاقه‌مند هستند، قطار سریع‌السیر توکیو پیشنهاد می‌شود. همچنین به خوانندگانی که دوست دارند در کنار یک معما، فضای شهری و اجتماعی ژاپن و روابط میان کارمندان دولت، رستوران‌ها و رسانه‌ها را از خلال داستان دنبال کنند، این کتاب می‌تواند جذاب باشد.

بخشی از کتاب قطار سریع السیر توکیو

«اما امروز این روال تغییر کرده بود. با نگاه کردن به پایین نمی‌توانست آنها را نبیند. دو جسد روی صخره‌های تاریک افتاده بودند؛ مثل لکه‌ای ناخوشایند در این چشم‌انداز آشنا. دو جسد در نور کم‌رنگ صبحگاهی، بی‌حرکت کشیده شده بودند. لبه‌های لباس‌هایشان در باد سرد تکان می‌خورد اما غیر از موهایشان چیزی حرکت نمی‌کرد. کفش‌های مشکی و جوراب‌های سفید تابی آنها بی‌حرکت مانده بودند. کارگر مبهوت و وحشت‌زده شروع به دویدن کرد. مسیر همیشگی‌اش را تغییر داد و مستقیم به شهر رفت. به پنجرهٔ کوچک پاسگاه پلیس کوبید. «روی ساحل جنازه هست!» «جنازه؟» افسر پلیس سالخورده تازه بیدار شده بود و همین‌طور که داشت گوش می‌داد دکمه‌های کُتش را در برابر سرما می‌بست. «بله قربان. دو نفر. یه مرد و یه زن.» «کجا هستن؟» چشم‌های پلیس با این اتفاق ناگهانی کاملاً باز شد. «خیلی دور نیستن. روی ساحل. بهتون نشون می‌دم.» «باشه. فقط یه لحظه صبر کن.» افسر با این که شوکه شده بود توانست نام و نشانی کارگر را بنویسد و با مرکز پلیس کاشئی تماس بگیرد. بعد هر دو با عجله به راه افتادند. نفس‌هایشان در هوای یخ‌زده سفید بود. وقتی به ساحل رسیدند اجساد هنوز همان جا در معرض باد دریا قرار داشتند. این بار و در حضور پلیس کارگر توانست با آرامش بیشتری آنها را نگاه کند. بیشتر از هر چیزی جنازهٔ زن توجهش را جلب کرد. زن به پشت و رو به بالا دراز کشیده بود. چشم‌هایش بسته بود اما دهان نیمه‌بازش دندان‌های سفید و درخشانش را آشکار می‌کرد. صورتش تقریباً صورتی بود. زیر کُت زمستانی خاکستری تیره، کیمونوی ابریشمی زرشکی رنگی به تن داشت که یقهٔ سفیدش کمی در قسمت گردن شُل بود. لباس‌هایش کاملاً تمیز و مرتب بودند.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۱۸۴٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۹۸ صفحه

حجم

۱۸۴٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۹۸ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
۴۰,۰۰۰
۶۰%
تومان