
کتاب وقتی همه می دانند که همه می دانند
معرفی کتاب وقتی همه می دانند که همه می دانند
کتاب وقتی همه میدانند که همه میدانند (دانش مشترک و رازهای پول، قدرت و زندگی روزمره) نوشتهی استیون پینکر با ترجمهی سینا بحیرایی تصویری تازه از این پرسش ارائه میدهد که انسانها چگونه دربارهی ذهن یکدیگر فکر میکنند و این «فکر کردن دربارهی فکر دیگران» چگونه جهان اجتماعی را شکل میدهد. نویسنده که سالها در روانشناسی شناختی و زبان کار کرده است، در این اثر مفهوم کلیدی «دانش مشترک» را از دل فلسفه و نظریهی بازیها بیرون میکشد و آن را به زندگی روزمره، سیاست، اقتصاد، رسانهها و روابط شخصی پیوند میزند. از داستان لباس جدید امپراتور و معمای تولد شریل گرفته تا آگهی معروف مکینتاش در سوپربول، حبابهای رمزارز، انقلابهای خیابانی، سانسور در حکومتهای خودکامه و فرهنگ طرد در شبکههای اجتماعی، همه بهعنوان نمونههایی از جایی که «همه میدانند که همه میدانند» تحلیل شدهاند. نشر مهرگان خرد آن را منتشر کرده است و متن فارسی با حفظ ساختار فصلها و مثالهای متنوع، خواننده را قدمبهقدم از تعریف فنی دانش مشترک تا پیامدهای آن در هماهنگی، همکاری، هنجارها و مجازات اجتماعی همراهی میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب وقتی همه می دانند که همه می دانند
کتاب وقتی همه میدانند که همه میدانند با تمرکز بر مفهوم دانش مشترک نشان میدهد که بسیاری از موقعیتهای ظاهراً پیچیدهی اجتماعی را میتوان با یک ایدهی واحد توضیح داد: لحظهای که فقط دانستن کافی نیست و مهم میشود که چه کسی میداند دیگران چه میدانند. استیون پینکر در فصل نخست با داستان امپراتور برهنه و تمایز میان دانش خصوصی، دانش متقابل و دانش مشترک شروع میکند و با تصویرهای ساده، زنجیرهی «من میدانم که تو میدانی که من میدانم…» را به شهود «رویداد عمومی» فرو میکاهد. سپس این ایده را به زبان پیوند میزند: اینکه معنای واژهها نه از منطق درونیشان، بلکه از این انتظار شکل میگیرد که دیگران هم همان معنا را در ذهن دارند. آزمایشهای مربوط به یادگیری واژههای ساختگی توسط کودکان، نمونهای است که در آن کتاب برای نشان دادن این نکته به کار رفته است. در ادامه، پینکر میان دو مسئلهی بزرگ اجتماعی بودن انسان تمایز میگذارد: همکاری و هماهنگی؛ اولی با تنگنای زندانی و ایثار متقابل توضیح داده شده و دومی با بازی «قرار ملاقات» و مفهوم «نقطهی کانونی». کتاب وقتی همه میدانند که همه میدانند در فصلهای بعدی این چارچوب را به حوزههای متنوعی بسط داده است؛ از قراردادهای زبانی و پولی تا استانداردهای فنی، برندها و آیینهای جمعی. مثال آگهی «۱۹۸۴» اپل در سوپربول و تحلیل مایکل چوئه از سوپربول بهعنوان ماشین تولید دانش مشترک، نشان میدهد که چگونه شرکتها برای راهانداختن «اثر شبکهای» به رویدادهایی متوسل میشوند که همه میدانند همه در حال تماشای آن هستند. بخش دیگری از کتاب به رمزارزها، بلاکچین و حبابهای سفتهبازی میپردازد و تمایز میان دانش مشترک و «انتظار مشترک» را در شکلگیری حبابها و فروپاشیهایی مانند ماجرای افتیاکس برجسته میکند. فصلهای مربوط به سیاست و اعتراضات جمعی، با شوخیهای دوران شوروی، مفهوم «مارپیچ سکوت» و آمار اریکا چنووث دربارهی موفقیت جنبشهای خشونتپرهیز، نشان میدهد که چرا دیکتاتورها از تجمع و رسانه میترسند و چگونه تظاهرات میتواند نادانی جمعی را بشکند. در بخشهای پایانی، فرهنگ طرد، شبکههای اجتماعی، «تفنگهای دارت» لایک و ریتوییت، و پیوند میان محکومیت اخلاقی، ائتلافسازی و نمایش عمومی مجازات بررسی شده است و نمونههایی از ادبیات قرن بیستم مانند ظلمت در نیمروز، بوتهی آزمایش، ۱۹۸۴ و قرعهکشی برای تصویر کردن منطق تنبیه جمعی و هراس اخلاقی به کار رفته است.
خلاصه کتاب وقتی همه می دانند که همه می دانند
پینکر در این کتاب از یک پرسش ساده شروع میکند: چه تفاوتی هست میان وضعیتی که در آن هرکس جداگانه حقیقتی را میداند و وضعیتی که در آن همه میدانند که دیگران هم آن را میدانند؟ پاسخ او مفهوم دانش مشترک است؛ وضعیتی که در آن آگاهی از یک واقعیت، همراه با آگاهی لایهلایه از آگاهی دیگران، بهطور ضمنی برقرار است. کتاب نشان میدهد که این تفاوت ظاهراً ظریف، میتواند روابط قدرت، بازارها، هنجارها و حتی انقلابها را دگرگون کند. در فصلهای آغازین، نویسنده با مثالهایی مانند داستان امپراتور برهنه، معمای تولد شریل و بازی «قرار ملاقات» توضیح میدهد که چگونه دانش مشترک، هماهنگی را ممکن میکند و چرا قراردادها، استانداردها و هنجارها در عمل به «نقاط کانونی» تبدیل میشوند. در بخش میانی، کتاب این ایده را به اقتصاد و رسانه پیوند میزند. آگهی مکینتاش در سوپربول، نمونهای است از استفادهی آگاهانه از رویدادی که همه میدانند همه در حال دیدن آن هستند تا یک استاندارد جدید را جا بیندازد. تحلیل سوپربول بهعنوان سازندهی دانش مشترک برای محصولات وابسته به اثر شبکهای یا هویت جمعی، به رمزارزها و صرافیهای آنها تعمیم داده شده است؛ جایی که بلاکچین دانش مشترک دربارهی تراکنشها را فراهم میکند، اما حبابهای قیمتی بر «انتظار مشترک» سوار میشوند. سپس کتاب به سیاست و دیکتاتوریها میرسد: سانسور، ممنوعیت تجمع و کنترل شبکههای اجتماعی بهعنوان تلاشهایی برای جلوگیری از شکلگیری دانش مشترک دربارهی نارضایتی عمومی تفسیر شدهاند. مثالهایی از شوروی، چین و انقلابهای خشونتپرهیز نشان میدهد که چگونه یک تظاهرات میتواند مارپیچ سکوت را بشکند و هماهنگی جمعی را ممکن کند. در فصلهای پایانی، تمرکز بر فرهنگ طرد و شبکههای اجتماعی است. ماجرای جاستین ساکو و تحلیل جاناتان هایت از دکمههای لایک و ریتوییت، به این ایده گره میخورد که اکنون میلیاردها نفر میتوانند خودشان تولیدکنندهی دانش مشترک باشند. پینکر توضیح میدهد که چرا مجازات ناقضان هنجارها باید عمومی و قابلمشاهده باشد تا هنجار پابرجا بماند و چگونه این منطق، همراه با انگیزههای ائتلافی، میتواند به موجهای محکومیت جمعی علیه افرادی منجر شود که نیت آسیبرسان ندارند. او با تکیه بر کار پژوهشگرانی مانند دسیولی و کورزبان، محکومیت اخلاقی را نهفقط نمایش فضیلت، بلکه ابزاری برای همسو شدن با جناح غالب میداند. در پایان، کتاب این منطق را به روابط روزمره تعمیم میدهد و آنها را نیز نوعی بازی هماهنگی میبیند که در آن، تعریف رابطه و هنجارهای ناگفتهاش باید به دانش مشترک تبدیل شود تا کار کند.
چرا باید کتاب وقتی همه می دانند که همه می دانند را بخوانیم؟
خواندن این کتاب فرصتی است برای دیدن دوبارهی موقعیتهای آشنا با عینکی تازه؛ عینکی که بهجای تمرکز بر نیتهای فردی، بر ساختار دانستن و دانستنِ دانستن در جمع تمرکز کرده است. این اثر نشان میدهد که چرا بعضی قراردادها و هنجارها، با وجود دلبخواهی بودن، اینقدر پایدارند و چرا گاهی یک جملهی ساده در جمع، یک آگهی تلویزیونی، یک توییت یا یک تجمع خیابانی میتواند نقطهی عطفی در سیاست، اقتصاد یا فرهنگ باشد. خواننده با مفاهیم نظریهی بازیها، مانند تنگنای زندانی، بازی قرار ملاقات، اثر شبکهای و حبابهای سفتهبازی، در قالب مثالهای ملموس آشنا میشود و میبیند که این مفاهیم چگونه پشت رفتارهایی قرار دارند که معمولاً «بدیهی» فرض میشوند. این کتاب همچنین به فهم بهتر پدیدههای معاصر کمک میکند: از رمزارز و فروپاشی صرافیها تا سانسور هوشمند در حکومتهای خودکامه، از انقلابهای خشونتپرهیز تا فرهنگ طرد و موجهای خشم در شبکههای اجتماعی. پیوند میان دانش مشترک، هنجارها، مجازات عمومی و ائتلافهای سیاسی، تصویری منسجم از این ارائه کرده است که چرا برخی بحثهای آنلاین به سرعت به محکومیت جمعی و برچسبزنی میرسند. در سطح فردیتر، نگاه کتاب به روابط اجتماعی بهعنوان بازیهای هماهنگی، کمک میکند تا حساسیت بیشتری نسبت به این پیدا شود که چه چیزهایی در یک رابطه «گفته نشده اما مفروض» است و چگونه سوءتفاهمها از نبود دانش مشترک دربارهی خود رابطه شکل میگیرند. برای کسانی که به دنبال چارچوبی مفهومی برای فهم پول، قدرت، رسانه و زندگی روزمره در یک تصویر واحد هستند، این اثر یک نقشهی فکری منظم فراهم کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان روانشناسی شناختی، علوم شناختی و نظریهی بازیها پیشنهاد میشود که بهدنبال پیوند این حوزهها با مسائل عینی سیاست، اقتصاد و فرهنگ معاصر هستند. همچنین به دانشجویان و پژوهشگران علوم اجتماعی، ارتباطات، مطالعات رسانه و روابط بینالملل پیشنهاد میشود که میخواهند مفاهیمی مانند هماهنگی، هنجار، اثر شبکهای، سانسور و اعتراض جمعی را در یک چارچوب واحد ببینند. به کسانی هم پیشنهاد میشود که درگیر تحلیل شبکههای اجتماعی، فرهنگ طرد، رمزارزها یا جنبشهای اعتراضیاند و بهدنبال زبانی دقیقتر برای توضیح نقش «همه میدانند که همه میدانند» در این پدیدهها هستند.
بخشی از کتاب وقتی همه می دانند که همه می دانند
«وقتی پسرک کوچک گفت: «امپراتور برهنه است»، چیزی نگفت که دیگران از پیش ندانند. بااینحال به دانستههای جمعی افزود. با بلند و عیان بیان کردن چیزی که هر بینندهای میتوانست ببیند و بشنود، مطمئن شد که حالا همه میدانند که دیگران هم آن را میدانند و همه میدانند که همه میدانند که همه میدانند، و همینطور تا بینهایت. این دانستن رابطهٔ آنها با امپراتور را تغییر داد و از اطاعت چاپلوسانه به تمسخر و استهزا رسید. داستان جاودانهٔ هانس کریستین اندرسن بر وجه تمایز منطقی مهمی تکیه دارد: در وضعیت دانش خصوصی، شخص الف چیزی را میداند و شخص ب هم آن را میداند. در وضعیت دانش مشترک، شخص الف چیزی را میداند و شخص ب هم آن را میداند و علاوهبر آن، الف میداند که ب هم میداند و ب میداند که الف هم میداند. افزون بر این، الف میداند که ب میداند که الف هم میداند و ب میداند که الف میداند که ب هم میداند. این روند همینطور تا بینهایت ادامه دارد. داستان لباس جدید امپراتور دو ویژگیِ دانش مشترک را آشکار میکند که این مفهوم را نهتنها یک سازهٔ منطقی شگفتانگیز، بلکه عنصری بنیادین برای فهم تعاملات اجتماعی بشر معرفی میکنند: یکی اینکه دانش مشترک لازم نیست از زنجیرهٔ بیپایانی از تأملات مرتبط با حالات ذهنی دیگران («من میدانم که تو میدانی که من میدانم که تو میدانی…») استنتاج شود. چراکه این سطح از تفکر برای هیچ انسانی میسر نیست. بلکه میتواند بلافاصله ازطریق رویدادی آشکار منتقل شود؛ مثل جملهٔ سادهای که در جمع بیان میشود. نکتهٔ دیگر این است که تفاوت میان دانش خصوصی، حتی وقتی بهطور گستردهای میان افراد مشترک است، و دانش مشترک صرفاً یک ظرافت منطقی نیست، بلکه میتواند دانایان را در کنشی هماهنگ متحد کند و حتی گاهی وضعیت موجود اجتماعی را به مرحلهٔ انفجار برساند.»
حجم
۶۹۰٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۶۱ صفحه
حجم
۶۹۰٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۶۱ صفحه