جملات زیبای کتاب گل سیاه | طاقچه
تصویر جلد کتاب گل سیاه

بریده‌هایی از کتاب گل سیاه

نویسنده:کیم یونگ ها
انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۲.۸از ۱۹ رأی
۲٫۸
(۱۹)
روزهایی که زنان را مجبور می‌کردند پس از مرگ شوهران‌شان خودکشی کنند تا به افتخار وفاداری‌شان دروازه‌هایی ساخته شود گذشته بود. آن روزها گذشته بود، اما هنوز هم کسی باور نداشت که زن باید برای خودش زندگی کند
سارا
«خردمندان می‌گویند شرمی در یادگیری نیست.»
سارا
حتی در دمای بالای نود درجه هم زن‌ها نمی‌توانستند دامن یا ژاکت‌های کوتاه‌شان را درآورند. اگر این کار را می‌کردند مردان‌شان که خود پیراهن‌ها را کنده و مشغول نوشیدن بودند آن‌ها را کتک می‌زدند
سارا
مادر یونسو دختران جوانی را که با دامن‌های کوتاه در خیابان قدم می‌زدند فحش می‌داد و آن‌ها را «دختران پَست» صدا می‌زد، ولی خود یونسو که در آن لباس‌های سنتی زنانه پیچیده شده بود به این دختران حسادت می‌کرد.
سارا
آن کشور خراب‌شده برای ما چه کرده که باید برگردیم؟ مگر در کودکی ما را گرسنه نگذاشت؟ مگر در بزرگی ما را کتک نزد؟ زمانی هم که زندگی داشت روی خوشش را نشان‌مان می‌داد، ما را بیرون انداخت. آن‌جا چینی‌ها بالای سرمان هستند، روس‌ها پشت‌سرمان هستند، ژاپنی‌ها هم جلوِ روی‌مان هستند و ما را با چکمه‌های نظامی‌شان لگد می‌زنند و مجبورمان می‌کنند مثل سگ جلوِ آن‌ها تعظیم کنیم.
سارا
اگر ما این گردن‌کلفت‌ها را حذف کنیم و انقلاب را کامل کنیم، گردن‌کلفت‌های دیگری کنترل حکومت را به دست خواهند گرفت.
سارا
این کتاب‌ها در کره ممنوع بودند یا بهتر است بگوییم به دلیل همین ممنوعیت محبوبیت داشتند.
سارا
در پنانگ، به دانشجویان مدارس مذهبی کمی علم طب می‌آموختند، چرا که برای جلب اعتماد افراد محلی و تقویت روابط هیچ‌چیز مانند دانش پزشکی غربی کارایی نداشت
سارا
«مگر ما قبل از این خودمان انتخاب کرده‌ایم که عضو کدام ملت باشیم؟ متأسفانه ما ملت را انتخاب نمی‌کنیم، ملت ما را انتخاب می‌کند.»
سارا
پرسید «واقعاً فکر می‌کنی انقلاب دائمی شدنی است؟» میگِل مدتی به ای جونگ نگاه کرد و سعی کرد افکارش را بسنجد. میگِل گفت «ببین! سیاستْ خواب‌وخیال است. دموکراسی، کمونیسم، آنارشیسم همه یکی هستند. این‌ها را درست کرده‌اند که ما به جان همدیگر بیفتیم.»
سارا
دست‌فروش دوره‌گرد، که او را در سرتاسر کشور می‌گرداند، به او یاد داده بود «اگر کسی خوراکی به تو داد، اول تا صد بشمار و بعد بخور. اگر هم کسی خواست از تو چیزی بخرد، دو برابر آن قیمتی را بگو که اول به ذهنت می‌رسد. این‌طوری کسی تو را دست‌کم نخواهد گرفت.»
سارا
مانند دختران هم‌سنش، نگاهی شیرین به عشق داشت؛ نگاهی که برگرفته از داستان‌های قدیمی بود. دیگر برایش عجیب نبود که ممکن است او هم مانند آن‌یونگ در قصهٔ آن‌یونگ گرفتار عشق ممنوعه شود.
سارا
در دنیای آشپزخانه فقط مردها بودند و همین باعث می‌شد فضای آشپزخانه از واقعیت زندگی دور باشد. هیچ‌چیزی نمی‌توانست فضای آن را آشفته کند. دردسرهای خانوادگی، ناراحتی‌های گذشته و نگرانی‌های آینده، حتی آیندهٔ بسیار دور، در آن جایی نداشتند.
سارا
«حالا که روزهای زندگی ما در پادگان تمام شده است می‌فهمم چه روزهای خوبی داشتیم.»
سارا
شورش امیلیانو زاپاتا، قهرمان انقلاب مکزیک، نتیجهٔ همین استثمار مزرعه‌دارها بود. مزرعه‌دارها کشاورزان را با قراردادهای‌شان به بردگی می‌گرفتند و تا آخر عمر از آن‌ها بیگاری می‌کشیدند.
سارا
نوجوانان خیلی راحت جذب مردان بزرگ‌تر از خودشان می‌شوند. آن‌ها که توانایی کنترل احساسات‌شان را ندارند به طور کامل محو قدرت، آزادی و تحکم مردان بزرگ‌تر شده، با میل و رغبت در برابرشان تسلیم می‌شوند.
سارا
او حرفی زد که بعدها نقل محافل انقلابی‌های مکزیک شد. او گفت «مادِرو سر در دهان شیر کرده است. می‌خواهم ببینم چه‌طور این شیر را مهار می‌کند. او پس از رنج بسیار خواهد فهمید که برای ادارهٔ این کشور روشی جز روش دیاس وجود ندارد.
سارا
. در مکزیک مناطق مسکونی را که هیئت‌های دیپلماتیک در آن بودند بمباران کرد و بیش از پنج‌هزار غیرنظامی را کشت. دو شلیک دقیق یکی به درِ قلعهٔ سیودادِلا، محل اختفای نیروهای شورشی، و دیگری به دروازهٔ اصلی قصر ریاست‌جمهوری اصابت کرد. پایتخت به جهنمی مجسم تبدیل شده بود.
سارا
مکزیک همانند چین قدیم در جنگ‌های ایالتی گرفتار شده بود. صنعت و تجارت مانند ماشینی ترمزبریده در سراشیبی سقوط قرار گرفته بود
سارا
. سپس تا می‌توانست کشیش‌ها را با خود همراه کرد. علت این کار علاقه‌اش به کشیش‌ها نبود. می‌خواست کشیش‌ها را از کلیساهای مجلل‌شان بیرون بکشد و مجبورشان کند شاهد مصیبت‌های مردم باشند. اُبرگان، قبل از حرکت، کشیش‌ها را از نظر سلامت بدنی معاینه می‌کرد. از ۱۸۰ کشیش ۴۹ نفر، یعنی ۲۷ درصدشان، از بیماری‌های مقاربتی رنج می‌بردند.
سارا