معرفی و دانلود کتاب رامش + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب رامش

کتاب رامش

نوع کتاب
۳.۴(از ۳۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
زهرا قاسم زاده (گیسو)
انتشارات: 
انتشارات شقایق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب رامش

کتاب رامش نوشتهٔ زهرا قاسم زاده (گیسو) است. انتشارات شقایق این رمان معاصر ایرانی را منتشر کرده است.

درباره کتاب رامش

کتاب رامش حاوی یک رمان معاصر و ایرانی است که در آن با زنی آشنا می‌شوید که شب عروسی، با مرد دیگری فرار می‌کند. از این اتفاق، تنها «مهگل» خبردار می‌شود؛ زنی که خودش زخم‌ خورده و شکسته است. او باید چه کند؟ این رمان درمورد زندگی دختر و پسری است که خیلی با هم رفیق و همراهند، اما بنا به‌دلایلی دختر در شب عروسیشان با یکی از نزدیکان پسر فرار می‌کند. پس از مدتی دختر به ترکیه می‌رود؛ برای کارِ طراحی لباس و پیشرفت در صنعت مد. او آنجا نامزد سابقش را می‌بیند. چه رخ خواهد داد؟ بخوانید تا بدانید. این رمان ۲۷ فصل دارد. 

خواندن کتاب رامش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب رامش

«یا برگرد... یا آن دل را برگردان

یا بنشین... یا این آتش را بنشان!

آه ای جان

آخر تا کی سرگردان؟

صدای خنده‌اش بی‌اختیار بالا رفت.

ـ نه دیگه تا این حد! اتفاقا به نظر من علی‌آقا خیلی‌ام مهربونه! فقط باید راه بده؛ منتها به همه راه نمی‌ده!

کامیار ابرویی بالا انداخت و سوتی زد و گفت:

ـ باریکلا... باریکلا حرفای جدید می‌شنوم! رو شمام اثر گذاشته انگار!

پری شانه بالا انداخت.

ـ شاید! من فکر می‌کنم خواه‌ناخواه روی همه تاثیر داره. یعنی نوع شخصیتش اینو ایجاب می‌کنه. شاید به‌خاطر همون راه ندادنشه!

کامیار سری تکان داد و لبخندزنان دست در جیب شلوارش کرد.

ـ خوشحالم شمارو نگه داشتیم مدل خودمون بمونین!

ـ مهگل‌و که پر دادین رفت!

کامیار چشمک زد.

ـ اون‌جاش درسته. بدون خواست علی، من کاری نمی‌کنم. وقتی‌ام خودش بخواد حتما یه دلیلی داره!

پری لبخند تلخی زد و گفت:

ـ می‌دونم! اما نمی‌فهمم حضور مهگل تو شرکت شاهین چه دلیل منطقی‌ای می‌تونه داشته باشه؟ انقدر که مهگل شب تا صبح تا دم مرگ زجر بکشه از کابوسش! یکی از بدترین آدمای زندگی مهگل شاهینه و علی‌آقا دقیقا مهگل‌و گذاشت جایی که نباید...

همان‌وقت کامیار از پشت سر پری نگاه کسی را تیز و برنده حس کرد. در حال جواب دادن به پری نامحسوس حضور کیا را حس کرد و گفت:

ـ هیچ‌کس مثل علی مراقب مهگل نیست. نگران اون نباشین. مهگل بالاخره با دیدن شاهین این حال رو پیدا می‌کرد. چون کلا با شاهین مشکل داشته. اما حضورش تو شرکت شاهین لازم بود! شاهین باید یه‌جوری گیر بیفته، هیچ‌کس بهتر از مهگل نمی‌تونه این کمک‌و به علی بکنه!

ـ شاهین چی‌کار کرده مگه؟

ـ هرکاری بگی! هر چی به ذهنت بیاد که کثیف باشه. یکیش روندن زن و زندگی علی‌و به گند کشیدن به شب عروسیش! مهگل‌و هم که شما شاهد بودین!»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب رامش و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:رامش
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:زهرا قاسم زاده (گیسو)
انتشارات:انتشارات شقایق
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۳/۰۲/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۵.۴۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۲۱۶۱۶۴۵
تعداد صفحه‌ها:۸۳۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۵۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 9486313
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۱۹

قلم خانوم قاسم زاده بی نظیره توصیه میکنم حتما این رمان زیبا رو بخونید .. مطمئن باشید پشیمون نخواهید شد .

۰
کاربر 6366898
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۰۱

کتاب خوبی بود ازخوندنش لذت بردم به بقیه هم توصیه میکنم

۰
کاربر ۴۴۶۹۳۴۱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۰۸

قشنگ بود به نظرم

۰
Taraneh Rezaei
۱۴۰۴/۱۰/۳۰

بعد از مدتها یک کتاب قشنگ با عاشقانه های به دلنشین خوندم ،این کتاب رو از بقیه اثر های این نویسنده بیشتر دوست داشتم واقعا دوست داشتنی بود برای من

۰
Farzan
۱۴۰۳/۰۴/۱۰

خیلی ضعیف و کشدار و آبکی بود. کل کتاب از ۳ جمله تشکیل شده بود:بوی عطر مردانه اش-چشمهای عسلی-اخم جذاب صورتش خسته کننده بود

۰
روژین
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۳

خیلی طولانیه حوصله بر هست

۰
13700
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۰

خیلی تخیلی بود و الکی طولانی....

۰
کاربر ۱۶۲۷۶۵۵
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۷

kheili keshdar bod

۰

بریده‌هایی از کتاب

zgolshan
۱۰
و اما نقطهٔ امن جهان! شیبِ کم شانهٔ توست...
marzie
۴
و چه حق گفت او که گفت «مگر چندبار در این دنیا به دنیا آمده‌ایم که این‌همه جان می‌دهیم؟»
marzie
۳
گاهی قلب داری، اما از جا می‌کننش! گاهی دلش را هم داری؛ اما از بالای ارتفاعی پرتش می‌کنند!
zgolshan
۲
شده دلتنگ شوی و چاره نیابی جز اشک؟ من به این چارهٔ بیچاره دچارم هرشب!
کاربر ۳۹۱۱۰۸۶
۱
می‌دانی؟ اصلا مرگ گاهی از درد ِدوری بهتر است بی‌قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است توی قرآن خوانده‌ام... گوش کن! یعقوب یادم داده است! دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است!