کتاب تب تند پیراهنت زهرا گوبانی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب تب تند پیراهنت

کتاب تب تند پیراهنت

نویسنده:زهرا گوبانی
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب تب تند پیراهنت

کتاب تب تند پیراهنت نوشته‌ی زهرا گوبانی و توسط انتشارات شقایق منتشر شده است. این اثر داستان زندگی زنی جوان به نام محیا را روایت می‌کند که پس از فقدان همسرش، با دختر کوچکش هستی، درگیر چالش‌های معیشتی و اجتماعی می‌شود. روایت کتاب در بستری شهری و معاصر شکل می‌گیرد و با نگاهی جزئی‌نگر به روابط خانوادگی، دوستی‌ها و تلاش‌های یک مادر تنها برای حفظ امنیت و آرامش فرزندش می‌پردازد. سبک نگارش اثر، روایی و مبتنی بر جزئیات روزمره است و شخصیت‌پردازی‌ها با دقت و ظرافت انجام شده‌اند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب تب تند پیراهنت

کتاب تب تند پیراهنت با محوریت زندگی محیا، زنی جوان و مادر یک دختر پنج‌ساله، به قلم زهرا گوبانی، تصویری ملموس از دشواری‌های زنان سرپرست خانوار در جامعه‌ی امروز ارائه می‌دهد. داستان با فقدان پدر خانواده آغاز می‌شود و به‌تدریج به مشکلات اقتصادی، اجتماعی و عاطفی محیا می‌پردازد؛ از تلاش برای تأمین سرپناه و کار تا مواجهه با نگاه‌های سنگین اطرافیان و دغدغه‌های تربیت فرزند. ساختار کتاب بر پایه‌ی روایت اول‌شخص و با تمرکز بر احساسات و افکار محیا پیش می‌رود. فصل‌ها با جزئیات زندگی روزمره، روابط با دوستان و همکاران، و چالش‌های اجاره‌نشینی و کار در قنادی و آموزشگاه زبان شکل گرفته‌اند. نویسنده با استفاده از دیالوگ‌های طبیعی و توصیف‌های دقیق، فضای داستان را زنده و باورپذیر ساخته است. در کنار روایت اصلی، شخصیت‌های فرعی مانند سیما، مادام، افسون و خاتون، هرکدام با ویژگی‌های خاص خود، به غنای داستان افزوده‌اند و شبکه‌ای از حمایت و همدلی را در برابر مشکلات ترسیم کرده‌اند. کتاب تب تند پیراهنت، با تمرکز بر روابط انسانی، امید، و مقاومت در برابر دشواری‌ها، تصویری از زندگی زنان مستقل و دغدغه‌هایشان را به نمایش می‌گذارد.

خلاصه داستان تب تند پیراهنت

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! داستان تب تند پیراهنت با زندگی محیا، زنی جوان و مادر هستی، آغاز می‌شود که پس از فوت همسرش، بار زندگی را به‌تنهایی به دوش می‌کشد. محیا با مشکلات مالی، اجاره‌نشینی و نگاه‌های قضاوت‌گرانه‌ی اطرافیان روبه‌رو است. او برای تأمین مخارج زندگی، همزمان در قنادی و آموزشگاه زبان کار می‌کند و تلاش دارد برای دخترش محیطی امن و شاد فراهم کند. دغدغه‌ی اصلی محیا، یافتن خانه‌ای مناسب و حفظ آرامش هستی است؛ اما با مشکلاتی مانند صاحب‌خانه‌ای که خانه را پس می‌خواهد، نگاه‌های سنگین جامعه به یک مادر تنها، و دشواری‌های پیدا کردن سرپناه روبه‌رو می‌شود. در این مسیر، دوستانی مانند سیما و مادام و همچنین خانواده‌ی خاتون، به او پناه و دلگرمی می‌دهند. روایت کتاب، فرازونشیب‌های زندگی محیا را از جابه‌جایی‌های مکرر، تلاش برای حفظ شغل، و تربیت دخترش تا مواجهه با خاطرات گذشته و امید به آینده دنبال می‌کند. در کنار این چالش‌ها، روابط انسانی و حمایت‌های کوچک و بزرگ اطرافیان، نقش مهمی در تاب‌آوری و امیدواری محیا دارند. داستان با ورود به خانه‌ای جدید و شکل‌گیری پیوندهای تازه، به سوی روزنه‌هایی از آرامش و امید حرکت می‌کند، بی‌آن‌که پایان قطعی و بسته‌ای ارائه دهد.

چرا باید کتاب تب تند پیراهنت را بخوانیم؟

کتاب تب تند پیراهنت با روایت صادقانه و جزئی‌نگر، تجربه‌های یک مادر تنها را در جامعه‌ای پر از قضاوت و دشواری به تصویر می‌کشد. این اثر با پرداختن به موضوعاتی مانند استقلال زنان، چالش‌های اقتصادی، تربیت فرزند در غیاب پدر و اهمیت شبکه‌های حمایتی، فرصتی برای همدلی و درک عمیق‌تر نسبت به زندگی زنان سرپرست خانوار فراهم می‌کند. شخصیت‌پردازی‌های دقیق و فضاسازی ملموس، خواننده را به دل زندگی روزمره‌ی محیا می‌برد و او را با احساسات، امیدها و ترس‌هایش همراه می‌سازد. کتاب نه‌تنها تصویری از مشکلات، بلکه از تاب‌آوری، دوستی و امید نیز ارائه می‌دهد و می‌تواند برای کسانی که به دنبال داستان‌هایی با محوریت روابط انسانی و واقعیت‌های اجتماعی هستند، تجربه‌ای ارزشمند باشد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد می‌شود که دغدغه‌ی مسائل زنان، خانواده‌های تک‌سرپرست، چالش‌های اجتماعی و اقتصادی، و روابط انسانی را دارند. همچنین به علاقه‌مندان به داستان‌های معاصر شهری و روایت‌های واقع‌گرایانه درباره زندگی روزمره توصیه می‌شود.

بخشی از کتاب تب تند پیراهنت

«ـ ماما... چرا من بابا ندارم؟ لب به دندان گزیدم و سرم را، با مکث، به‌سوی دلبرکم چرخاندم. صورت سفیدش، میان مو‌‌های صاف و طلایی‌رنگش قاب شده و چشمان درشت و به رنگ عسلش منتظر نگاهم می‌کردند. دخترکم پدر می‌خواست و من در برآورده‌کردن خواسته‌اش عمیقا عاجز بودم. لب‌های خشکم را زبان زدم. صدایم گرفته بود وقتی جوابش را دادم: ـ خدا بابای شما رو خیلی دوست داشت عزیز دلم، به‌خاطر همین اون‌و خیلی زود برد پیش خودش. جوابم همیشه به دختر کوچک پنج‌ساله‌ام همین بود. هیچ‌چیز جز این نمی‌توانستم بگویم و او همیشه پس از شنیدن جواب تکراری‌ام لب ورمی‌چید و در کمال تعجب سکوت می‌کرد. می‌دانستم هربار، پس از پرسیدن این سؤال، انتظار داشت جواب متفاوت‌تری از قبل بشنود، اما من همیشه نا‌‌‌امیدش می‌کردم. دیدن صورت در همش قلبم را فشرد. خواستم خم شوم و لب‌های کوچک و سرخ آویزان‌شده‌اش را محکم ببوسم، ولی از آنجایی که به کوچه‌ی نسبتا شلوغ‌مان رسیده بودیم موقتا خواسته‌ی قلبی‌ام را به تعویق انداختم. صدای پرهیاهوی بچه‌ها و توپ‌بازی‌شان کوچه را برداشته بود و هر‌چند‌لحظه با ردشدن کسی اعتراض‌کنان ناچار به توقف بازی می‌شدند. بدون آن‌که به اطراف چشم بچرخانم دست هستی را محکم‌تر گرفتم و با قدم‌هایی تند از کنار خاله‌‌خان‌باجی‌هایی که مقابل خانه‌ی همسایه‌ی بغلی‌ام نشسته بودند و زیرچشمی و پچ‌پچ‌کنان نگاه‌مان می‌کردند گذشتم.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۶۸۷٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۶۳۲ صفحه

حجم

۶۸۷٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۶۳۲ صفحه

قیمت:
۱۵۲,۰۰۰
تومان