کتاب پاکسازی تز قاتل ضحی کاظمی + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب پاکسازی تز قاتل

کتاب پاکسازی تز قاتل

معرفی کتاب پاکسازی تز قاتل

کتاب پاکسازی تز قاتل نوشته‌ی ضحی کاظمی داستانی علمی‌تخیلی است که در فضایی نزدیک به آینده، شهری زیر سلطه‌ی «سازمان بهداشت روان» و اداره‌ی «محافظت و پاکسازی» را به تصویر کشیده است؛ جایی که هر نشانه‌ای از خشونت، اندوه و خاطره‌ی دردناک باید حذف شود. در این کتاب، تزها، ربات‌ها، شوک‌درمانی و پاکسازی حافظه، بخشی از زندگی روزمره‌ی آدم‌ها شده است. انتشارات چترنگ آن را منتشر کرده است و روایت، چند شخصیت اصلی را در دل پرونده‌ای مرموز دنبال می‌کند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب پاکسازی تز قاتل

کتاب پاکسازی تز قاتل در جهانی می‌گذرد که در آن سازمان بهداشت روان و اداره‌ی محافظت و پاکسازی، کوچک‌ترین نشانه‌های خشونت، ترس و اندوه را از زندگی مردم حذف می‌کنند؛ از سانسور فیلم و کتاب و بازی گرفته تا شوک‌درمانی و پاکسازی حافظه. ضحی کاظمی در این کتاب، شهری را نشان داده است که در آن ربات‌های آدم‌نما، تزهای ثبت‌شده‌ی تجربه، داروهای بنفش، پورت‌های پشت گردن و پروتکل‌های سختگیرانه‌ی روانبانی، نظم ظاهراً آرامی ساخته‌اند که زیر پوستش چیز دیگری جریان دارد. کتاب پاکسازی تز قاتل با چند خط روایی موازی پیش می‌رود: عماد، راننده‌ی سابق تاکسی که شبی عاشقانه را با معشوقش هستی به فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر تبدیل می‌بیند؛ سروان بهرنگ پایور، مأمور سطح سیاه اداره‌ی محاپاک که برخلاف سیستم، حاضر نیست درد و جنایت را فقط با پاکسازی حافظه پنهان کند؛ و کتی، مأمور سطح زرد که مأموریت مخفی‌اش در یک کلوب زیرزمینی بازی و فیلم و کتاب، ناگهان قطع می‌شود و او را وارد پرونده‌ای تازه می‌کند. در ادامه، کارگروهی ویژه شکل می‌گیرد تا پشت دو مرگ مرموز و نشانه‌های تکرارشونده‌ای مثل خون سگ، کفش نقره‌ای و بدن‌های رنگ‌شده را دنبال کند. کتاب پاکسازی تز قاتل در فصل‌های متعدد، هم سازوکار سطوح مختلف اداره‌ی محاپاک (سفید، آبی، سبز، زرد و سیاه) را نشان داده است، هم به جزئیات زندگی روزمره‌ی شخصیت‌ها، کلوب‌های زیرزمینی، بازار سیاه تزها و شکاف میان نظم رسمی و خواسته‌های پنهان مردم پرداخته است.

خلاصه داستان پاکسازی تز قاتل

در کتاب پاکسازی تز قاتل، جهان بر پایه‌ی تزها و پاکسازی روانی بنا شده است؛ تجربه‌ها ضبط می‌شوند، به شکل تراشه فروخته می‌شوند و هر احساس دردناک با شوک‌درمانی از ذهن پاک می‌شود. عماد شبی را که قرار بوده جشن آغاز زندگی مشترکش با هستی باشد، با مصرف گرد بنفش و تزهای خام به کابوسی مرگبار تبدیل می‌بیند و ناچار می‌شود جسد و یادگاری‌های او را پنهان کند. هم‌زمان، سروان بهرنگ پایور در سطح سیاه اداره‌ی محاپاک با جسد دختران جوانی روبه‌رو می‌شود که بدنشان با خون سگ رنگ شده و کنارشان اشیای مشخصی جا گذاشته شده است. کتی، مأمور سطح زرد، از دل مأموریت مخفی در کلوب آرکید به این پرونده کشیده می‌شود. کتاب، در دل این تعقیب و تحقیق، درباره‌ی معنای فراموش‌نکردن، بهای امنیت روانی جمعی و میل انسان به تجربه‌ی ممنوعه سؤال طرح کرده است.

چرا باید کتاب پاکسازی تز قاتل را بخوانیم؟

خواندن پاکسازی تز قاتل فرصتی است برای همراهی با تعقیب یک قاتل در شهری که رسماً جنایت در آن وجود ندارد و هر درد و خاطره‌ای باید پاک شود. این کتاب هم تعلیق و معمای یک پرونده‌ی مرموز را دارد، هم جزئیات دنیایی را نشان داده است که در آن کنترل روان، سانسور تجربه و بازار سیاه لذت، در هم تنیده شده‌اند.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به علاقه‌مندان ادبیات علمی‌تخیلی، دوست‌داران داستان‌های معمایی و جنایی، کسانی که به موضوعاتی مثل کنترل ذهن، حافظه، ربات‌ها و جوامع تحت‌نظارت علاقه دارند و همچنین خوانندگانی که از روایت‌های چندشخصیتی و فضاهای نزدیک به دیستوپیا لذت می‌برند، پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب پاکسازی تز قاتل

«چادرهای سبز ادارهٔ محافظت و پاکسازی بالای پله‌ها، جلوی ورودی مرکز خرید علم شده بودند. سروان بهرنگ پایور ماشین را به سمت رمپ پارکینگ راند اما کسی نبود که گیت را باز کند. چند لحظه منتظر نشست. بی‌فایده بود. احتمالاً دربان‌های مرکز خرید برای گرفتن داروهای روانبانی و تزهای رایگان در چادرهای محاپاک بودند یا به مراکز شوک‌درمانی منتقل شده بودند. ماشین را جلوی گیتِ بسته، خاموش کرد. هنوز در را کامل باز نکرده بود که یک نفر جلوی پیاده شدن او را گرفت. آرم سبزرنگ محاپاک روی پیشانی مرد به چشم می‌خورد. این آرم را ادارهٔ محافظت و پاکسازی روی ربات‌های آدم‌نما می‌زد. شباهت ربات‌ها به شهروندان عادی باعث می‌شد کسی از فاصلهٔ چندقدمی، مأموران محاپاک را تشخیص ندهد و از حضورشان دچار اضطراب نشود و آرم سبز روی پیشانی تفکیک ربات‌ها را از انسان‌ها راحت می‌کرد. بهرنگ با دست به آرم سبزرنگ مشابهی که روی شیشهٔ ماشین چسبیده بود، اشاره کرد. ربات بعد از اسکن آرم، به او اجازه داد پیاده شود. ربات آدم‌نما رو به بهرنگ که با عجله از ماشین دور می‌شد و به سمت مرکز خرید می‌رفت، هشدار داد: «غیر از ربات‌ها کسی اجازهٔ ورود نداره! باید صبر کنین تا پاکسازی انجام بشه.» بهرنگ نگاهی به ربات انداخت. از ربات‌های سطح سبز محاپاک بود که در طول روز، برای پاکسازی ارسال می‌شدند. اما همهٔ ربات‌های آدم‌نما از نظر بهرنگ، به یک اندازه احمق بودند. صرفاً دستورات ساده‌ای را که به آن‌ها داده می‌شد، اجرا می‌کردند. بهرنگ از جیب ژیلهٔ مشکی، تبلت تاشواش را بیرون کشید و اپلیکیشن ادارهٔ محافظت و پاکسازی را روی آن بالا آورد. وارد بخش تعیین دسترسی سطح سیاه شد. سطح سیاه در سلسله‌مراتب دسترسی، بالاتر از باقی سطوح محاپاک بود و می‌توانست در صورت نیاز، ربات‌های سطوح پایین‌تر مثل سطح سبز، زرد و آبی را در اختیار بگیرد. آرم ربات را اسکن و دکمهٔ غیرفعال را انتخاب کرد. زیر لب گفت: «من خودم اجازه‌ها رو صادر می‌کنم.» و با عجله به سمت پله‌ها راه افتاد.»

نظرات کاربران

حم جلیلی
۱۴۰۴/۰۹/۱۵

داستانی که در رو‌به‌روی شما قرار گرفته در آینده‌ای دور ولی در ایران، تهران، روایت می‌شه. در زمانی که تمام افراد یه پورت به پشت گردنشون وصله و کشور رو یک اداره به نام محاپاک اداره می‌کنه. به نظر میاد

- بیشتر
کاترینا پترووا
۱۴۰۵/۰۲/۲۹

داستانش قشنگ بود ایده‌ی داستان خیلی جالب بود ولی من یکم با پایانش کنار نیومدم انتظار می رفت پایان جالب تری داشته باشه

mohsen
۱۴۰۴/۰۲/۰۱

فکر نمی‌کردم نویسندگان ایرانی اینقدر توانمند و خلاق باشند

Mahda
۱۴۰۵/۰۳/۰۲

برای یکبار خواندن کاملا سرگرم کننده بود. در حین خواندنش کاملا لذت بردم البته آخر کتاب به دلم ننشست.