این کتابو دوس داشتم
یه مثال پیچیده بود برای آدمایی که از همه چیز کناره گرفتن تا هم خودشون آسیب نبینن هم اطرافیانشون
درحالی که با این همه گوشه گیری بازم افرادی هستن که بخوان بلا سرت بیارن یا از ناراحتیت خوشحال
- بیشتر
asjdkdl
۱۳۹۷/۰۱/۰۷
زیبا بود. بیشتر می خواست تلاش بیهوده ی انسان رو برای آگاهی دادن به دیگران برسونه...
مهدی
۱۳۹۷/۰۱/۲۴
ارزش خوندن داشت و به نظرم جالب بود
neo
۱۳۹۹/۰۵/۳۰
شاید زیباترین و بهترین توصیف از نوشتن و نویسندگی باشه این کتاب.
📚عشق کتاب📚
۱۳۹۹/۰۳/۲۶
کاش داستانش طولانی بود ولی جالب بود
شایان
۱۳۹۸/۱۲/۲۰
به خوبی دنیای انسانها رو وصف کرده، بخصوص دنیای کسانی که به نوشتن علاقه مند هستند و نوشتن راه نجات میدونند.
هنرمند هنردوست
۱۳۹۷/۰۳/۳۱
جالب بود دوست داشتم
ارغوان
۱۴۰۱/۱۰/۱۷
بعضی آدم ها به دلیل ترس ، دیواری بین خودشون و فضای بیرون و ناامن میکشن که معمولا جنس این دیوار از چیزیه که بهش علاقه دارن(نوشتن ، نقاشی و هرچیز دیگه) و سعی میکنن از خودشون و آدم هایی
- بیشتر
Prhaaam
۱۳۹۶/۱۰/۱۹
سر پناهی با نوشته و کاغذ ولی برای دیدن بیرون باید آتشش بزنی و درد بکشی ولی باز در درونت بنویسی
مهدیه
۱۳۹۹/۰۲/۱۳
از تشبیهی که برای انسانها به کار بُرده بود و نمایان کردنِ دنیای نویسندگی، خوشم اومد؛ جالب بود.
باد بهدرون خیمه میخزد. شمعت میلغزد و میافتد و خیمهات را به آتش میکشد. از میان سوراخهای سیاهی که در دیوارههای خیمه بهوجود آمدهاند، چشمان کسانی را که زوزه میکشند میبینی، سرخ و رخشانند در نور آتشِ سرپناهِ کاغذی شعلهورت. اما تو همچنان به نوشتن ادامه میدهی. دیگر چه میشود کرد؟
عاطفه
بخشی از نوشتهها باید در مورد صدای زوزهها باشد، که صبح و شب در میان خرابههای بیرون، تپههای شنی، قطعههای یخی، استخوانها و... ادامه دارد. باید حقیقت زوزهها را بنویسی. اما مشکل است. چرا که از پشت دیوارهای کاغذی خیمه، نمیتوانی آنچه میگذرد را درست ببینی. پس نمیتوانی حقیقت را دقیق بیان کنی. نمیخواهی از خیمه بیرون بروی و خودت از نزدیک نظارهگر باشی.
mhb.glm
چرا فکر میکنی نوشتنت، این جنون خطخطی کردن، درون غاری پوشالی، که کمکم شبیه زندانی بهنظر میرسد، از عقب به جلو و از بالا به پایینِ دیوارها، میتواند کسی را حفظ کند؟ حتی خودت را؟ اینکه دور خود زره یا طلسمی رسم میکنی تا تو را حفظ کند، توهمی بیش نیست. آنها بهتر از تو میدانند که این خیمه چهقدر شکننده است.
زهرا
زوزههای مختلفی میشنوی. انسانهایی که زوزه میکشند. بعضی از غم مرگ یا کشته شدن عزیزانشان و بعضی از سر شادمانی، برای پیروزی در کشتن عزیزان دشمنانشان
ناهید
مینویسی، انگار که زندگیات به نوشتن بستگی دارد.
تحلیلگر بومیم 🌏
زوزهها به تو نزدیک میشوند؛ داخل خیمه خودت در سکوت کز میکنی تا دیده نشوی. میترسی. برای خودت و بهخصوص کسانیکه دوستشان داری. میخواهی از آنها محافظت کنی. میخواهی همه آنها را درون خیمهات جمع کنی تا در امان باشند.
اما خیمهات از کاغذ ساخته شده است و کاغذ نمیتواند از ورود چیزی جلوگیری کند.
مهدیه
از پشت دیوارهای کاغذی خیمه، نمیتوانی آنچه میگذرد را درست ببینی. پس نمیتوانی حقیقت را دقیق بیان کنی.
اقیانوس آرام
از میان سوراخهای سیاهی که در دیوارههای خیمه بهوجود آمدهاند، چشمان کسانی را که زوزه میکشند میبینی، سرخ و رخشانند در نور آتشِ سرپناهِ کاغذی شعلهورت. اما تو همچنان به نوشتن ادامه میدهی. دیگر چه میشود کرد؟
اقیانوس آرام
مینویسی، انگار که زندگیات به نوشتن بستگی دارد.
Shafagh
چرا فکر میکنی نوشتنت، این جنون خطخطی کردن، درون غاری پوشالی، که کمکم شبیه زندانی بهنظر میرسد، از عقب به جلو و از بالا به پایینِ دیوارها، میتواند کسی را حفظ کند؟ حتی خودت را؟ اینکه دور خود زره یا طلسمی رسم میکنی تا تو را حفظ کند، توهمی بیش نیست.
نظرات کاربران
این کتابو دوس داشتم یه مثال پیچیده بود برای آدمایی که از همه چیز کناره گرفتن تا هم خودشون آسیب نبینن هم اطرافیانشون درحالی که با این همه گوشه گیری بازم افرادی هستن که بخوان بلا سرت بیارن یا از ناراحتیت خوشحال
زیبا بود. بیشتر می خواست تلاش بیهوده ی انسان رو برای آگاهی دادن به دیگران برسونه...
ارزش خوندن داشت و به نظرم جالب بود
شاید زیباترین و بهترین توصیف از نوشتن و نویسندگی باشه این کتاب.
کاش داستانش طولانی بود ولی جالب بود
به خوبی دنیای انسانها رو وصف کرده، بخصوص دنیای کسانی که به نوشتن علاقه مند هستند و نوشتن راه نجات میدونند.
جالب بود دوست داشتم
بعضی آدم ها به دلیل ترس ، دیواری بین خودشون و فضای بیرون و ناامن میکشن که معمولا جنس این دیوار از چیزیه که بهش علاقه دارن(نوشتن ، نقاشی و هرچیز دیگه) و سعی میکنن از خودشون و آدم هایی
سر پناهی با نوشته و کاغذ ولی برای دیدن بیرون باید آتشش بزنی و درد بکشی ولی باز در درونت بنویسی
از تشبیهی که برای انسانها به کار بُرده بود و نمایان کردنِ دنیای نویسندگی، خوشم اومد؛ جالب بود.