کتاب پله‌های یک نردبان بهمن فرسی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب پله‌های یک نردبان

کتاب پله‌های یک نردبان

نویسنده:بهمن فرسی
انتشارات:نشر بیدگل
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۰از ۶ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب پله‌های یک نردبان

«پله‌های یک نردبان: بازی در سه پرده» نمایشنامه‌ای از بهمن فرسی(-۱۳۱۲)، نمایشنامه‌نویس معاصر ایرانی است. داستان این نمایشنامه درباره سرقتی است که در انبار یک شرکت ساختمانی به نام اشراق رخ داده است. در بخشی از این نمایشنامه می‌خوانیم: امنیۀ جوان: باز که گرفتی نشستی؟!... امنیۀ پیر: آبلمبوم کرد... من دیگه بنیۀ اینجور مأموریت‌ها رو ندارم. (می‌نالد.) امنیۀ جوان: شوفر شهری معرفتش به از این نمی‌شه (به تصویر ذهنی رانندۀ کامیون) فقط تو اتاقِ بار جا داری؟! به هم می‌رسیم... امنیۀ پیر: (نالان) ای... توفیر نمی‌کنه، برسید و نرسید باز هم توفیر نمی‌کنه. همه پوستند و همه دباغ، همه هم گوش‌به‌زنگ فرصت و نوبت... اهو... اهو... (سرفه می‌کند و کمرش را می‌چسبد.) امنیۀ جوان: چطور می‌شد اگه یکی از اون دهاتی‌هایی‌رو که بغل‌دستش نشونده بود می‌فرستاد بالا، حالا من خودمو نمی‌گم، لااقل تو رو پیش خودش جا می‌داد، چارقدم راه هم که بیشتر نبود. امنیۀ پیر: لابد به وقتش نشونده که حالا نمی‌نشونه... کرایه که بهش نداده‌ی!؟... (لحظه‌ای هر دو خاموش می‌مانند.) امنیۀ جوان: می‌گم... امنیۀ پیر: می‌گی چه؟ امنیۀ جوان: اون حکم رو یه نگاه دیگه بکن ببین یه وقت عوضی نیومده باشیم (به فاصلۀ نزدیکی در مسیر جاده اشاره می‌کند.) آخه یه انبار هم اونجاس. امنیۀ پیر: (بی‌حوصله) دلت خوش‌ئه... برو در‌رو بزن بالاخره یه‌سگی واق می‌کنه معلوم می‌شه دیگه...

نظرات کاربران

haniyeh
۱۳۹۸/۰۷/۲۶

بهمن فرسی نازنین، به مانند بهرام بیضایی و اکبر رادی، خیلی به گردن تئاتر و نمایشنامه‌نویسی ایران حق دارند. این کتاب گر چه به زمان خودِ زندگی بهمن فرسی هست، ولی حوصله سربر و کشش‌دار نیست. مطابق به زمانه و فرهنگ خود، نمایشنامه‌ای

- بیشتر

بریده‌هایی از کتاب

راستی شماها ناهار خورده‌ین؟
آروین
به نمک‌شناسی مردم زیاد مطمئن نباشید، حتی نزدیک‌ترین کساتون!
Nastaran
همه‌مون پله‌های یه نردبون‌ایم. چه بالایی باشی چه پایینی. عاقبت یکی دیگه پا رو سرت می‌ذاره و بالاتر می‌ره.
*sunnǭ
همه‌مون پله‌های یه نردبون‌ایم. چه بالایی باشی چه پایینی. عاقبت یکی دیگه پا رو سرت می‌ذاره و بالاتر می‌ره.
Mostafa F
سرنوشت یعنی چه؟! بشر اسیر کار خودشه.
آروین
قفسی که آدم رو از پرس‌وجو خلاص کنه بهشته. نیست؟
*sunnǭ
وقتی داری غرق می‌شی حق توئه که به خزۀ روی آب هم امید ببندی.
*sunnǭ
امنیۀ‌پیر: یعنی تو به چیزی هم اعتقاد داری؟ باباحیدر: به تفنگ تو و کلۀ ناپلئون دارم! امنیۀ‌پیر: به چی؟ باباحیدر: یعنی به زور و کلک!
sahar
امنیۀ‌پیر: من تا حالا ندیده‌م به آدمیزاد اهلی بشه.
ملکوت
امروزی‌ها همین رو بلد شده‌ن که تو هر کاری شک کنن. ماست سفیده؟ نکنه سیاه باشه. آب قنات آب رونده‌س؟ نکنه آب راکد باشه؟
*sunnǭ

حجم

۵۱٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۸۷ صفحه

حجم

۵۱٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۸۷ صفحه

قیمت:
۵۳,۰۰۰
تومان