معرفی و دانلود کتاب چوب زیر بغل و دو ضرب در دو مساوی بینهایت + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب چوب زیر بغل و  دو ضرب در دو مساوی بینهایت
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب چوب زیر بغل و دو ضرب در دو مساوی بینهایت

نوع کتاب
۴.۴(از ۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
بهمن فرسی
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب چوب زیر بغل و دو ضرب در دو مساوی بینهایت

«چوب زیر بغل» و «دو ضرب در دو مساوی بینهایت» دو نمایشنامه به قلم بهمن فرسی(-۱۳۱۲)، نمایشنامه‌نویس معاصر ایرانی است. در بخشی از نمایشنامه «چوب زیر بغل» می‌خوانیم: یکی از میله‌های درِ نیمدایره در مسیر خود به دریچه‌یی قلب‌مانند رسیده و از سوی دیگر آن ادامه یافته است. پشت دریچه تاقچه‌مانندی وجود دارد. ته صحنه نور لرزانی پیدا می‌شود. نور از شمع، و شمع در دست دختر است. دختر که لچک و پیراهن سفید، جوراب سبز و کفش قرمز دارد، در وضعی که دستش را حباب شعله شمع کرده است، تا پشت دریچه آهنی می‌آید، شمع را در تاقچه آن می‌نشاند. گردن کج می‌کند و نگران و آرزومند به‌ شعله شمع چشم می‌دوزد. در یک گوشه دیگر صحنه، نور موضعی قوی مرد تاریخ را روشن می‌کند. مرد تاریخ چهره‌یی مثالی‌ست. بلندقامت. ردای بلندش به زمین می‌رسد و نقش مغشوشی دارد به رنگ‌های سفید و سیاه و خاکستری. صورت مرد تاریخ سنگی‌ست. این چهره مثالیِ سنگی بعداً تبدیل می‌شود به مرد طومار با چهره خاکی.) مرد تاریخ: (دیکته‌وار، با مکث‌های دراز) راویان روایت کرده‌اند. آفریدگار شیطان را از آتش آفرید. و آدم را از خاک. سپس ندا آمد که تمامی آفریدگان بر آدم سر خم کنند. آتش به خاک سر خم نکرد. سپس آتش رانده شد. به زمین فرود آمد و زمین را به آتش کشید. اما چگونه بود، که آتش گوهرِ هستیِ شیطان در روی زمین در باور و پندارِ آدمیان خاکی بدل شد به نشانه نیاز و آرزو، از این بابت روایتگران خاموش‌اند. روایتی نکرده‌اند. تنها اکنون همگان می‌دانند هرگاه نخی فروزان از گوهره شیطان را آدمی‌زاده‌یی بر فرق تاریکی بنشاند معنایش آن است که آن‌کس نیازی دارد. در طومار حیات شرحی در باب این باور نیامده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب چوب زیر بغل و دو ضرب در دو مساوی بینهایت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:چوب زیر بغل و دو ضرب در دو مساوی بینهایت
موضوع:نمایشنامه
نویسنده:بهمن فرسی
انتشارات:نشر بیدگل
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۴/۱۲/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۰۸ مگابایت
شابک:-۹۷۸-۶۰۰-۷۸۰۶-۰۷-۴‬
تعداد صفحه‌ها:۱۱۱ صفحه
قیمت کتاب:۴۸۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

plato
۱۳۹۷/۰۵/۲۷

بیا گذشته‌ها را اگر دوست داریم در آینده‌ها تکرار کنیم. در آینده‌ها زندگی کنیم. قراول آثار گذشته بودن دلخوشی بی‌ربطی است. بگذار این گذشته، و آثارش، به این معنا و صورت، اصلا وجود نداشته باشد. بهمن فرسی،شب یک شب دو

۵

بریده‌هایی از کتاب

Amin D
۱۰
مردم روی زمین به سن قانونی رسیده‌اند. دیگر كسی وكیل و شاهد و قاضی نمی‌خواهد. همه خودشان قاضی شده‌اند.
*sunnǭ
۲
هر كسی داره به خودش می‌گه: واسه كی داری حرف می‌زنی، اما همه هم دارن می‌زنن.
*sunnǭ
۲
هر جا بلا بیشتر باشه، عزا هم خریدارش بیشتره.
*sunnǭ
۲
وقتی آدم پشت سرش جایی نداره، جلو روش‌هم نه كسی و نه جایی رو می‌شناسه، باید چی‌كار كنه؟ باید بره دیگه.
*sunnǭ
۲
می‌گی زبونم رو بجووم و تف كنم؟ دل و مغز آدمیزاد هم كه لال خدایی‌ان. پس من چطور به این دنیا بفهمونم كه من هم هستم؟
*sunnǭ
۲
تا شما شاه بخشیده‌ها رو شیخ‌علی‌خان ببخشه هفت تا كفن پوسونده‌ین.
njme
۱
زمین اِ وو فقط زمین. زمین خام. زمین بكر و بایر. این دوتا دست رو می‌بینی؟ خیلی كه همت كنی، جخ این دو تا رو می‌تونی با هم همراهی كنی. دیگری بی‌دیگری. دیگرون بی‌دیگرون. آره برادر، این خودش كلی فتح و ظفره كه دسّ راس و چپت رو واداری جفت‌شون به یه كار بچسبن. آره جونم. این خودتی كه باید بسازی. خشت رو باید خودت بزنی. ملات رو باید خودت عمل بیاری. تراز رو خودت بذاری.
*sunnǭ
۱
من به درهای گمنام، سوراخِ كلید باز می‌كنم. و گرداگرد آن را، با نقش هیاهویی سركش آذین می‌بندم. و شما جیب‌هاتان را در جست‌وجوی كلید می‌فرسایید و دست‌هاتان را حرز می‌كنید. و چرا هیچ‌كس به نگریستن از سوراخ بس نمی‌كند؟
*sunnǭ
۱
راویان روایت كرده‌اند. آفریدگار شیطان را از آتش آفرید. و آدم را از خاك. سپس ندا آمد كه تمامی آفریدگان بر آدم سر خم كنند. آتش به خاك سر خم نكرد. سپس آتش رانده شد. به زمین فرود آمد و زمین را به آتش كشید. اما چگونه بود، كه آتش گوهرِ هستیِ شیطان در روی زمین در باور و پندارِ آدمیان خاكی بدل شد به نشانه نیاز و آرزو، از این بابت روایتگران خاموش‌اند. روایتی نكرده‌اند. تنها اكنون همگان می‌دانند هرگاه نخی فروزان از گوهره شیطان را آدمی‌زاده‌یی بر فرق تاریكی بنشاند معنایش آن است كه آن‌كس نیازی دارد. در طومار حیات شرحی در باب این باور نیامده است.
*sunnǭ
۱
ابرو گره نكن داداش من! بی‌خیالش، داریم اختلاط می‌كنیم. رجز شنیده‌ی؟ پس گود و كنار گودم شنیده‌ی. آره داشّم، ما همه‌مون فِل‌واقع رجزخونای كنار گودیم.