
آروین
۱۶
راستی شماها ناهار خوردهین؟
Nastaran
۸
به نمکشناسی مردم زیاد مطمئن نباشید، حتی نزدیکترین کساتون!
*sunnǭ
۵
همهمون پلههای یه نردبونایم. چه بالایی باشی چه پایینی. عاقبت یکی دیگه پا رو سرت میذاره و بالاتر میره.
Mostafa F
۳
همهمون پلههای یه نردبونایم. چه بالایی باشی چه پایینی. عاقبت یکی دیگه پا رو سرت میذاره و بالاتر میره.
آروین
۳
سرنوشت یعنی چه؟! بشر اسیر کار خودشه.
*sunnǭ
۳
قفسی که آدم رو از پرسوجو خلاص کنه بهشته. نیست؟
*sunnǭ
۳
وقتی داری غرق میشی حق توئه که به خزۀ روی آب هم امید ببندی.
sahar
۲
امنیۀپیر: یعنی تو به چیزی هم اعتقاد داری؟
باباحیدر: به تفنگ تو و کلۀ ناپلئون دارم!
امنیۀپیر: به چی؟
باباحیدر: یعنی به زور و کلک!
ملکوت
۲
امنیۀپیر: من تا حالا ندیدهم به آدمیزاد اهلی بشه.
*sunnǭ
۲
امروزیها همین رو بلد شدهن که تو هر کاری شک کنن. ماست سفیده؟ نکنه سیاه باشه. آب قنات آب روندهس؟ نکنه آب راکد باشه؟
*sunnǭ
۲
سرنوشت یعنی چه؟! بشر اسیر کار خودشه
*sunnǭ
۲
وقتی میگن تو دزد هستی! اگه زبون نداشته باشی که همون آن برگردی و بگی خودتون هستین! پس باید بیفتی جلو و نفست رو هم ببری!
sahar
۱
اگه مردی سایه رو سر منار سوار کن، کوزه خودش همیشه تو سایهس.
Nastaran
۱
ما با هم زندگی میکنیم برای اینکه یه چیزهای دلخواه تو همدیگه سراغ داریم. گذشتهای مسخره، محبتهای مضحک. اگه از این قضیه خبر داشتم شاید اصلاً سراغش نمیاومدم. یه رشته محبتهای مصنوعی جور کردهیم و مثل دو تا دشمن سیاسی بهزور تلقین اونا رو اجرا میکنیم. که ببریم؟ که ببازیم؟ هیچ معلوم نیس. خانواده تشکیل میدن، بچه درست میکنن، چرا؟ هیچکس نمیدونه. زندگی شده تکرار یه مشت عادت پوچ بیمعنی. اونوقت یهمشت بزمجّه بیشعور و خودپرست نشستهن اون بالابالاها و دائم روضۀ امید و محبت میخونن. ما همهمون همدیگهرو دست انداختهیم
arian
۱
باباحیدر: (پشت چشم نازک میکند.) اولش هیچ بودهم و، حالاش هم هیچم. یهوقتی هم بوده که با حقوق یه برجم چلتا مِثهِ همقطار تو رو میخریدم و میفروختم.
امنیۀپیر: هوم!... اینکه فخر نداره، همهمون پلههای یه نردبونایم. چه بالایی باشی چه پایینی. عاقبت یکی دیگه پا رو سرت میذاره و بالاتر میره.
*sunnǭ
۱
همه پوستند و همه دباغ، همه هم گوشبهزنگ فرصت و نوبت.
*sunnǭ
۱
استخون سست میکنه اما در ضمن دل قرص میکنه، آفتابرو میگم.
*sunnǭ
۱
دزد چاه نکنده منار دزدیده.
*sunnǭ
۱
اگه مردی سایه رو سر منار سوار کن، کوزه خودش همیشه تو سایهس.
*sunnǭ
۱
همچین که دیگه هیچکاری جز فرمانبری از دستمون برنمیآد درویش میشیم!
ولگا
۱
همهمون پلههای یه نردبونایم. چه بالایی باشی چه پایینی. عاقبت یکی دیگه پا رو سرت میذاره و بالاتر میره.
ولگا
۱
باباحیدر: از قدیم گفتهن، هنبونه به موش کار نداره موش به هنبونه کار داره. همهچیز ممکنه. آخه مردم همیشه روی دیوار کوتاه سوار میشن.
ولگا
۱
فقط یه توصیه به شما میکنم: به نمکشناسی مردم زیاد مطمئن نباشید، حتی نزدیکترین کساتون!
Nastaran
۰
در هر صورت ما بیشتر از این به هم معتاد نیستیم. از همین الآن هم میتونه راهمون دو شاخه بشه (با خشم و اندوه) و بلکه سه شاخه! که از سومیش هم تو راهت رو بکشی بری و آرامش خودت رو بچسبی.
Mostafa F
۰
زندگی شده تکرار یه مشت عادت پوچ بیمعنی. اونوقت یهمشت بزمجّه بیشعور و خودپرست نشستهن اون بالابالاها و دائم روضۀ امید و محبت میخونن.
ولگا
۰
امروزیها همین رو بلد شدهن که تو هر کاری شک کنن. ماست سفیده؟ نکنه سیاه باشه. آب قنات آب روندهس؟ نکنه آب راکد باشه؟
ولگا
۰
امنیۀپیر: (با خودش) تنهایی کفر میآره.
ولگا
۰
باباحیدر: سرنوشت یعنی چه؟! بشر اسیر کار خودشه.
ولگا
۰
(با فریاد) چرا!؟ آدم نمیتونه بیطرفی خودشرو ثابت کنه؟ چرا به یه آدم منفرد وصلۀ سیاسی زودتر میچسبه تا به یه وابسته؟ تازه اونی که دُمش به یه جایی بستهس، هر وقت هوا پس بود، خوشدل و خندون طهارت میگیره و میپره تو دستۀ موفق روز... (خشمناک) اصلاً به شما چه که من چرا بیکار شدم!؟...
ولگا
۰
باباحیدر: هزارها پسر براشون پیش اومده که وقتی رفتهن سروقت پدرشون اثری از اون ندیدهن. بذار اینم به اونا اضافه بشه، اصلاً اینطور بهتره.