جملات زیبای کتاب پله‌های یک نردبان | طاقچه
تصویر جلد کتاب پله‌های یک نردبان

بریده‌هایی از کتاب پله‌های یک نردبان

نویسنده:بهمن فرسی
انتشارات:نشر بیدگل
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۰از ۶ رأی
۳٫۰
(۶)
راستی شماها ناهار خورده‌ین؟
آروین
به نمک‌شناسی مردم زیاد مطمئن نباشید، حتی نزدیک‌ترین کساتون!
Nastaran
همه‌مون پله‌های یه نردبون‌ایم. چه بالایی باشی چه پایینی. عاقبت یکی دیگه پا رو سرت می‌ذاره و بالاتر می‌ره.
*sunnǭ
همه‌مون پله‌های یه نردبون‌ایم. چه بالایی باشی چه پایینی. عاقبت یکی دیگه پا رو سرت می‌ذاره و بالاتر می‌ره.
Mostafa F
سرنوشت یعنی چه؟! بشر اسیر کار خودشه.
آروین
قفسی که آدم رو از پرس‌وجو خلاص کنه بهشته. نیست؟
*sunnǭ
وقتی داری غرق می‌شی حق توئه که به خزۀ روی آب هم امید ببندی.
*sunnǭ
امنیۀ‌پیر: یعنی تو به چیزی هم اعتقاد داری؟ باباحیدر: به تفنگ تو و کلۀ ناپلئون دارم! امنیۀ‌پیر: به چی؟ باباحیدر: یعنی به زور و کلک!
sahar
امنیۀ‌پیر: من تا حالا ندیده‌م به آدمیزاد اهلی بشه.
ملکوت
امروزی‌ها همین رو بلد شده‌ن که تو هر کاری شک کنن. ماست سفیده؟ نکنه سیاه باشه. آب قنات آب رونده‌س؟ نکنه آب راکد باشه؟
*sunnǭ
سرنوشت یعنی چه؟! بشر اسیر کار خودشه
*sunnǭ
وقتی می‌گن تو دزد هستی! اگه زبون نداشته باشی که همون آن برگردی و بگی خودتون هستین! پس باید بیفتی جلو و نفست رو هم ببری!
*sunnǭ
اگه مردی سایه رو سر منار سوار کن، کوزه خودش همیشه تو سایه‌س.
sahar
ما با هم زندگی می‌کنیم برای این‌که یه چیزهای دلخواه تو همدیگه سراغ داریم. گذشت‌های مسخره، محبت‌های مضحک. اگه از این قضیه خبر داشتم شاید اصلاً سراغش نمی‌اومدم. یه رشته محبت‌های مصنوعی جور کرده‌یم و مثل دو تا دشمن سیاسی به‌زور تلقین اونا رو اجرا می‌کنیم. که ببریم؟ که ببازیم؟ هیچ معلوم نیس. خانواده تشکیل می‌دن، بچه درست می‌کنن، چرا؟ هیچ‌کس نمی‌دونه. زندگی شده تکرار یه مشت عادت پوچ بی‌معنی. اونوقت یه‌مشت بزمجّه بی‌شعور و خودپرست نشسته‌ن اون بالا‌بالاها و دائم روضۀ امید و محبت می‌خونن. ما همه‌مون همدیگه‌رو دست انداخته‌یم
Nastaran
باباحیدر: (پشت چشم نازک می‌کند.) اولش هیچ بوده‌م و، حالاش هم هیچم. یه‌وقتی هم بوده که با حقوق یه برجم چل‌تا مِثهِ همقطار تو رو می‌خریدم و می‌فروختم. امنیۀ‌پیر: هوم!... این‌که فخر نداره، همه‌مون پله‌های یه نردبون‌ایم. چه بالایی باشی چه پایینی. عاقبت یکی دیگه پا رو سرت می‌ذاره و بالاتر می‌ره.
arian
همه پوستند و همه دباغ، همه هم گوش‌به‌زنگ فرصت و نوبت.
*sunnǭ
استخون سست می‌کنه اما در ضمن دل قرص می‌کنه، آفتاب‌رو می‌گم.
*sunnǭ
دزد چاه نکنده منار دزدیده.
*sunnǭ
اگه مردی سایه رو سر منار سوار کن، کوزه خودش همیشه تو سایه‌س.
*sunnǭ
همچین که دیگه هیچ‌کاری جز فرمانبری از دستمون برنمی‌آد درویش می‌شیم!
*sunnǭ
همه‌مون پله‌های یه نردبون‌ایم. چه بالایی باشی چه پایینی. عاقبت یکی دیگه پا رو سرت می‌ذاره و بالاتر می‌ره.
ولگا
باباحیدر: از قدیم گفته‌ن، هنبونه به موش کار نداره موش به هنبونه کار داره. همه‌چیز ممکنه. آخه مردم همیشه روی دیوار کوتاه سوار می‌شن.
ولگا
در هر صورت ما بیشتر از این به هم معتاد نیستیم. از همین الآن هم می‌تونه راهمون دو شاخه بشه (با خشم و اندوه) و بلکه سه شاخه! که از سومیش هم تو راهت رو بکشی بری و آرامش خودت رو بچسبی.
Nastaran
زندگی شده تکرار یه مشت عادت پوچ بی‌معنی. اونوقت یه‌مشت بزمجّه بی‌شعور و خودپرست نشسته‌ن اون بالا‌بالاها و دائم روضۀ امید و محبت می‌خونن.
Mostafa F
امروزی‌ها همین رو بلد شده‌ن که تو هر کاری شک کنن. ماست سفیده؟ نکنه سیاه باشه. آب قنات آب رونده‌س؟ نکنه آب راکد باشه؟
ولگا
امنیۀ‌پیر: (با خودش) تنهایی کفر می‌آره.
ولگا
باباحیدر: سرنوشت یعنی چه؟! بشر اسیر کار خودشه.
ولگا
(با فریاد) چرا!؟ آدم نمی‌تونه بی‌طرفی خودش‌رو ثابت کنه؟ چرا به یه آدم منفرد وصلۀ سیاسی زودتر می‌چسبه تا به یه وابسته؟ تازه اونی که دُمش به یه جایی بسته‌س، هر وقت هوا پس بود، خوشدل و خندون طهارت می‌گیره و می‌پره تو دستۀ موفق روز... (خشمناک) اصلاً به شما چه که من چرا بیکار شدم!؟...
ولگا

حجم

۵۱٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۸۷ صفحه

حجم

۵۱٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۸۷ صفحه

قیمت:
۵۳,۰۰۰
تومان