با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتیات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.

کتاب اتاق ورونیکا
۴٫۴
(۲۵۹)
خواندن نظراتمعرفی کتاب اتاق ورونیکا
«اتاق ورونیکا» نوشته آیرا لوین (۲۰۰۷-۱۹۲۹)، نمایشنامهنویس آمریکایی ژانر وحشت و جنایی است.
آیرا لوین دانش آموختهی ادبیات انگلیسی و فلسفه از دانشگاه نیویورک کار حرفه ای خود را با نوشتن برای رادیو و تلویزیون شروع کرد و بعدها به عرصه نمایشنامه نویسی و فیلم نامه نویسی وارد شد. رومن پولانسکی بر اساس یکی از نوشتههای او فیلمی ساخت که برندهی جایزه اسکار شد.
در بخشی از این نمایشنامه میخوانیم:
دختر: و ورونیکا مُرده! این چیزییه که به من گفتین! همین امشب! در سال ۱۹۷۳!
زن: (با نعرهای جانگداز) این چهطور میتونه همچین حرفی بزنه...؟
مرد: (دهانش را نزدیک گوش زن میبرد و با لحنی آرامشبخش) اون اینجور فکر میکنه ندرا. به این اعتقاد داره. یه چیزی... مسیر ذهنیش رو تغییر داده. من در مورد این وضعیت چیزهایی شنیدهام،. مال وقتییه که مردم نتونن با واقعیت روبهرو شن.
دختر: (به علامت انکار سر تکان میدهد.) اوه نه، نه. این واقعیت داره. چیزهایی که به من گفتین؛ توی رستوران، توی ماشین، توی همین اتاق. این اتاق همهچیش زیر ملافه بود. ما مجبور شدیم دستی به سر و روی همهجا بکشیم... (زن دستش را پایین میآورد و به دختر نگاه میکند. مرد هم به دختر نگاه میکند.) من سوزان کرنرم...
زن: اوه، همچین آرزویی نکن...! (دست مرد را از روی شانهاش برمیدارد.) آرزو نکن کس دیگهای بودی، هر کس دیگهای، که سالها بعد میرفتی مدرسه، آزاد و رها مثل یه پرنده! (به سمت دختر میآید. دختر عقب میرود.) با یه دوستپسر که میبُردت رستوران! و یه جایی یه خونوادهای که دوستت میداشتن؛ در عوض این یکی، خونوادهی خودت، که آرزو میکنن کاش مُرده بودی. (دختر درحالیکه فاصلهاش را با زن حفظ میکند، از تعقیب او به دور میز بازی عقبنشینی میکند.) فکر میکنی اون واقعیته؟ ماجرای رستوران؟ تو واقعاً اینکار رو واسه اذیتکردن ما نمیکنی؟
دختر: این واقعیت داره. امشب اتفاق افتاد.
زن: سر تکان میدهد.) نباید بذارم به این سادگی قِسر در بری. باید واقعیت واقعی رو بهت نشون بدم. تو هرگز نباید چیزی رو توی ذهن خودت تغییر بدی؛ دستِکم تا موقعی کهمن زندهام!... فکر میکنی واسه چی توی این اتاق نگهت داشتیم؟
دختر: من نمیدونم واسه چی من رو اینجا نگه داشتهاید!
شکار مرگ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آیرا لوین
مأمورهای اعداممارتین مکدونا
غرب غمزدهمارتین مکدونا
جمجمهای در کانهمارامارتین مکدونا
مراسم قطع دست در اسپوکنمارتین مک دونا
نمایش صوتی مرغابی وحشیهنریک ایبسن
اثر پرتوهای گاما بر روی گل های همیشه بهار ساکنان کره ماهپل زیندل
نمایش صوتی مرگ فروشندهآرتور میلر
جمجمهای در کانهمارامارتین مکدونا
پلیساسلاومیر مروژک
یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاهمارتین مک دونا
سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوریمارتین مک دونا
سایکوسیس ۴:۴۸سارا کین
عروسک خانههنریک ایبسن
مستأجررولان توپور
خدای دوزخ (نمایشنامه در سه پرده)سام شپرد
عزادارِ اجیربهرنگ رجبی
مرگ در می زندوودی آلن
گنجینهی آثار ادگار آلن پوادگار آلنپو
حجم
۱۳۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۱۳ صفحه
حجم
۱۳۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۱۳ صفحه
قیمت:
۸۳,۰۰۰
تومان
نظرات کاربران
نمایشنامه فوق العاده ایه ولی به دوستانی که قصد خوندن دارن اکیدا توصیه میکنم نظرات پایین رو نخونن چون چند نفر لو دادن داستان رو
اتاق ورونیکا نمایشنامه ای برپایه نقد یک اصل روانشناختی زیگموند فروید در زمینه مفهوم «ناخودآگاه» به عنوان مدفن موقت امیال و آرزوهای واپس رانده شده است. به بیان دیگر در این اثر، ورونیکا سعی دارد با تصویرسازی عذاب های درونی خویش
(۶-۱۵-[۱۲۵]) داستان قشنگی داره، هم معماگونه ست و هم دلهره آور، چند جاش آدمو حسابی غافلگیر میکنه؛ این سبک کتاب ها رو دوست دارم، ترجمه هم خوبه.
جذاب بود و غیر قابل پیش بینی. موقع خواب نخونید که خواب از سرتون میپره!
داستان انسان هایی که برای پاک کردن گناه خودشون دنبال شخص دیگه ای میگردن که بجای اون ها تاوان بده و به خیال خودشون اینجوری از گناه کرده پاک میشن! نمایشنامه قشنگ و هیجان انگیزی بود. پایان داستان اصلا قابل
بهترین نمایشنامه ای بود که خوندم. ته ته ملودرام بود.خدا نویسندش رو بیامرزه.
به شدت جذاب، فوق العاده و کاملااا غیرقابل پیش بینی. بهترین نمایشنامه ایه که تا به امروز خوندم. تمام طول کتاب اتفاقاتی میفته که هرگز قابل تصور و پیش بینی نیستن. حیرت انگیزه. حرفی از داستانش نمیزنم چون باعث میشه
اول میخواستم یه خلاصه بنویسم و مطمئنم خوب از آب در میومد! ولی لذت نمایشنامه به اینه که کامل بخونی و آرام آرام هم حسی کنی و در پایان نمایش به جایی برسی که باید! آدم ها در درون خودشون میدونن
زنی که مستحق مجازات است و در گناه و خطای چندین ساله خود غرق شده است؛ از خانواده طرد شده و عذاب وجدان او را به جنون کشانده است. جنونی که به او قبولانده اعتراف فرد دیگری به گناهانش، او
خیلییی خیلیییی جالب بود اول فکر کردم فقط یه داستان سر هم کردن که بقیه رو دیوونه کنن ولی وقتی فهمیدم داستانِ خودشون بوده جذابیت و جالبیِ کتاب هزاااار برابر شد