
کتاب باغ دکتر کوک
معرفی کتاب باغ دکتر کوک
کتاب باغ دکتر کوک نوشتهٔ آیرا لوین و ترجمهٔ شهرام زرگر است. نشر بیدگل این نمایشنامهٔ سهپردهای آمریکایی را منتشر کرده است.
درباره کتاب باغ دکتر کوک
کتاب باغ دکتر کوک (Dr.Cook's Garden) نمایشنامهای است که سه پرده نوشته شده است. «دورا»، «جیم»، «الیاس» و «بنا» نام برخی از شخصیتهای این متن نمایشی هستند. این نمایشنامه در ۲۵ سپتامبر ۱۹۶۷ در تئاتر بلاسکو در برادوی اجرا شد. موضوعی که آیرا لوین در این اثر بر آن تمرکز کرده، تضاد میان ظاهر و واقعیت است. داستان این نمایشنامه در یک شهر کوچک و ساکت در نیوانگلند و حول شخصیت دکتر کوک، یک پزشک محلی محبوب، میچرخد که بهخاطر ملایمت در رفتار و فداکاریهایش شهرت دارد.
نمایشنامه متنی است که برای اجرا بر روی صحنه و یا هر مکان دیگری نوشته میشود. هر چند این قالب ادبی شباهتهایی به فیلمنامه، رمان و داستان دارد، شکل و فرم و رسانهای جداگانه و مستقل محسوب میشود. نخستین نمایشنامههای موجود از دوران باستان و یونان باقی ماندهاند. نمایشنامهها در ساختارها و شکلهای گوناگون نوشته میشوند، اما وجه اشتراک همهٔ آنها ارائهٔ نقشهٔ راهی به کارگردان و بازیگران برای اجرا است. بعضی از نمایشنامهها تنها برای خواندن نوشته میشوند؛ این دسته از متنهای نمایشی را کلوزِت (Closet) نامیدهاند. از مشهورترین نمایشنامهنویسهای غیرایرانی میتوان به «آیسخولوس»، «سوفوکل»، «اوریپید» (یونان باستان)، «شکسپیر»، «هارولد پینتر» (انگلستان)، «مولیر» (فرانسه)، «هنریک ایبسن» (نروژ)، «آگوست استریندبرگ» (سوئد)، «برتولت برشت» (آلمان)، «ساموئل بکت» (ایرلند) و «یوجین اونیل» (آمریکا) اشاره کرد. نام برخی از نمایشنامهنویسهای ایرانی نیز «بهرام بیضائی»، «عباس نعلبندیان»، «اکبر رادی»، «غلامحسین ساعدی»، «بهمن فُرسی»، «محسن یلفانی»، «نغمه ثمینی»، «محمد رضایی راد»، «علیرضا نادری»، «محمد یعقوبی»، «محمد رحمانیان» و «محمد چرمشیر» بوده است.
خواندن کتاب باغ دکتر کوک را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به دوستداران ادبیات نمایشی و علاقهمندان به نمایشنامههای آمریکایی پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب باغ دکتر کوک
«پرده بالا میرود. نیمساعت بعد. جیم کنارِ میزتحریر ایستاده است و در گوشی تلفن میخندد. موهایش تمیز و شانهزدهاند و لباس ورزشی شیکی به تن و دستمالی در دست دارد. دکتر پشت میز نشسته، یک بشقاب خوراک جلویش قرار دارد و او هم در سکوت مشغول خوردن است. بشقابِ دیگر نیمخورده روی بالشتک زیرزانویی یا یک عسلی پایه کوتاه گذاشته شده است که بهعنوان میز سروِ غذا کنارِ صندلی قرار دارد. بیرون از خانه تاریکی مطلق است.
جیم:(در حال خندیدن) نه! به هر سهتا ماشین؟ (با خندهٔ بیشتر) تو دیوونهای، پاک دیوونهای! (با خندهٔ بیشتر) فِرَن در اینمورد چه احساسی داره؟ خوش بهحالش! اونم دیوونهس! نه، نه، امشب نه؛ میخوایمـــبا دکتر دربارهٔ یه چیزهایی صحبت کنیم. ببین، چطوره فردا طرفهای ساعت نُه بیای اینجا. میتونی منم ببری ساوثگرین. میخوام چارلی و کریس رو ببینمـــعالیه. پس میبینمت. خداحافظ دیوونه. (گوشی را میگذارد و میخندد.) شنیدین چطور به رودی خبر داده داره از اونجا میره؟
دکتر:(با خنده تأیید میکند.) آره، شنیدم. همهمون شنیدیم.
جیم:باید مدتها قبل این کار رو میکرد.
دکتر:اصلا هیچوقت نباید اونجا کار میکرد. تواناییش خیلی بالاتر از تعمیر ماشینه.
جیم:باید بهش دستمریزاد گفت. همچین تغییری جرئت میخواد، اونم الآن با زن و بچه و یه بچهٔ دیگه که تو راهه. (لختی مکث، گویی در اینباره فکر میکند.)
دکتر:غذات رو تموم نکردی!
جیم:آها، آره. (دکتر نگاهش میکند، جیم میرود بهسمت راست پایین صحنه و بعد ناگهان میچرخد و رو به او میکند.) دکتر، میشه فردا صبح اینجا باشم و بهتون کمک کنم؟
دکتر:نه.»
حجم
۱۲۳٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۰۰ صفحه
حجم
۱۲۳٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۰۰ صفحه