«از میان دیوار» نوشته لودمیلا پتروشفسکایا(-۱۹۳۸)، نویسنده زن روسی است. برخی او را بزرگترین نویسندهی زندهی روسیه میدانند.
این کتاب ۵ داستان کوتاه از این نویسنده را در خود دارد. داستانهای این کتاب، روایتهایی رویاگونه با مایهی کمدی تلخاند.
در بخشی از داستان «از میان دیوار» از این کتاب میخوانیم:
«چهقدر صدا واضح از میان دیوار به گوش میرسید! همسایگان سابقاش به احتمال زیاد با یکدیگر نجوا میکردهاند؛ چراکه حتا یک کلمه هم از حرفهای آنها را متوجه نمیشد. دو زن نظافتچی حالا در مورد رفتار بیشرمانهی خدمتکاری در غذاخوری که از سهم غذای خدمهی نظافت برمیداشته و خود را با یک کلاهگیس آرایش میکرده، حرف میزدند. «فکرش رو بکن، تو سن و سال اون!» آنها چند دقیقه همینطور حرفهای بیربط زدند و بعد از آنجا رفتند.
اما السکاندر باید آنجا میماند؛ چراکه قلباش بهتر نشده بود. یکهفتهی بعد با دو بهیار که برای یک مادر و کودک تازه به دنیا آمدهاش پول جمع میکردند، ملاقات کرد؛ بچه به لباس نیاز داشت. آنها افراد بسیار محترمی بودند و به او فهماندند که که خانم مورد نظر همان همسایهی سابقاش بوده. الکساندر تمام پولی را که همراه داشت، به آنها داد؛ یک مبلغ قابلتوجه و نام خود را در لیست اهداکنندگان ثبت کرد و حالاش بهتر شد. جمعشدن پول به این معنا بود که زن همچنان میتوانست کودکاش را داشته باشد و روزهای سخت به پایان رسیده بود. دوباره از سوالکردن امتناع میکرد، اما سلامتاش به صورت محسوسی بازگشته بود.
الکساندر ثروتمند بود: مالک یک تجارت رو به پیشرفت بود و از بیمارستان کارهایش را مدیریت میکرد و از زمانیکه بیمار شده بود همچنان ثروتمندتر میشد.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب از میان دیوار و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
این درست نیست که یه بچه هیچی نداشته باشه و میان لباسهای کهنه پیچیده شده باشه؛ درحالیکه بچهی دیگهیی کلی وسایل داشته باشه
ماراتن
۱
اون به من میگه که خواب زندگی تو یه ستارهی دور رو میبینه. اون میگه که اونجا همه بالهای کوچیکی دارند و بین مزارع پرواز میکنند - اون هم همینطور- و اون گردهی گلهای وحشی میخوره و از شبنم روی اونا مینوشه. اونا یه سرگروه دارند که اونا رو آماده میکنه برای اینکه بعضی از اونا باید از اونجا برن و اونا همیشه با ترس منتظر روزی هستند که بالهاشون ذوب میشه؛ چون بعدش سرگروهشون اونا رو به بالای یک کوه بلند میبره؛ جاییکه یک غاره که اونا باید وارد غار بشن و اونایی که بالهاشون ذوب شده، باید از اون پایین برن و بقیه پایینرفتن اونا رو تماشا میکنن، پایینتر و پایینتر تا اینکه اندازهی یک قطرهی کوچیک بشن.
ماراتن
۱
زنهایی شبیه به این حتا از کتری هم بدترن، چون شما میتونین یه کتری رو خاموش کنین، اما نمیتونین هیچکاری برای زنی که میجوشه انجام بدین.» و تصمیم گرفت که این جفت پردردسر را تنبیه کند.
ماراتن
۱
چرا با ناراحتی؟ چون بهرغم اینکه میتوانست هر کاری انجام دهد، اما زندگی همیشه با بدترین وجهاش با او مواجه میشد. درواقع، زندگییی نداشت که بتوان از آن سخن گفت.
هیچکس عاشقاش نبود، حتا والدیناش که یکبار بعد از یک مشاجرهیی کوتاه آنها را به یک جفش کفش راحتی بدل کرده بود.
کفشهای راحتیاش مدام گم میشد.
جادوگر به هرکسی که بهش عشق نمیورزید، نگاهی کینهتوزانه داشت. واقعاً به تمام انسانهای بیچاره و ضعیف میخندید و درعوض آنها از او میترسیدند و متنفر بودند.
ماراتن
۱
این اتفاق اغلب میافتد: موتور داخلی شخص، شبیه اجزای یک ساعت همانطور که با سرعت میچرخد، ناگهان متوقف میشود.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
حیف وقتی که واسش گذاشتم...
معرکه.داستان اول درباره زن چاقیه که شب ها تبدیل به دو دختر لاغر رقاص می شه و ...
معرکه.داستان اول درباره زن چاقیه که شب ها تبدیل به دو دختر لاغر رقاص می شه و ...