معرفی و دانلود کتاب آوای لطیف اهریمن + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب آوای لطیف اهریمن

کتاب آوای لطیف اهریمن

نوع کتاب
۴.۲(از ۵ امتیاز)
انتشارات: 
بوتیمار
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آوای لطیف اهریمن

نادین گوردیمر(۲۰۱۲-۱۹۲۳)، نویسنده افریقایی برنده بوکر و نوبل ادبیات است . «آوای لطیف اهریمن» با انتخاب تعدادی از معروف ترین داستان های کوتاه گوردیمر، گردآوری شده است. در داستان های کتاب انسان‌هایی به تصویر کشیده شده‌اند که با شرایطی که در آن قرار گرفته اند، دست و پنجه نرم می‌کنند. برخی در تلاش‌اند از این شرایط فرار کنند و برخی دیگر چاره ای جز رویارویی با آن نمی بینند. تنها تعداد معدودی از این آدم‌ها، تصمیم به تغییر شرایط زندگی‌شان می‌گیرند. در بخشی از «آوای لطیف اهریمن» می‌خوانیم: «مهم نبود که عاشق بودند، چنان عشقی در واقع پیوند میان دو نژاد و رنگ به حساب می آمد و از لحاظ قانونی در آن روزها، جرم شناخته می شد و قطعا درس و تحصیل پسر را در معرض خطر قرار می داد. پدر و مادرش می خواستند که او یک پزشک شود، نه عاشقی پشت میله های زندان... چه ناراحتی عذاب آوری را تحمل می کرد پدر، اگر می‌دانست که بر سر دختر محبوبش، چه بلایی آمده است. تنها جینی می داند که در واقع این اقدام پنهانی و شتاب زده، دلیل ناباروری کنونی اوست. نه هیچ کس دیگر؛ و نه حتی کارل. ماجرا مربوط به آن دوره از زندگی با می شود که هنوز کارل را پیدا نکرده بود. هنوز به طور تصادفی، به این جفت نادر و برگزیده اش در چمنزارهای طبیعت اطراف، برخورد نکرده بود».

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آوای لطیف اهریمن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:آوای لطیف اهریمن
موضوع:داستان خارجی
نویسنده:نادین گوردیمر
مترجم:فاطمه پورجعفری
انتشارات:بوتیمار
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۱/۱۶
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۱۸ مگابایت
شابک:‌‫‭۹۷۸۶۰۰۷۵۵۶۴۶۷‬‬
تعداد صفحه‌ها:۱۰۶ صفحه
قیمت کتاب:۱۳۰۰۰ تومان
برچسب:بهترین‌های ادبیات داستانی، برنده نوبل
نسخۀ صوتی:خرید کتاب صوتی آوای لطیف اهریمن

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

i_ihash
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۰۹

چقدر قلم‌ خانم گوردیمر، توصیفات، تشبیهات، فضاسازی و داستان‌پردازی‌شون زبباست (بود..) (و چقدر عنوان کتاب، جذابه.. و همچنین داستانی که این عنوان رو داشت..) تو این کتاب، با داستان‌هایی روبه‌رو میشید که خانم نویسنده، از دل جامعه کشیده‌شون بیرون، بهشون...بیشتر

۰
zeynab
۱۳۹۵/۱۱/۱۵

بسیار بسیار زیبا و دلنشین است .نادین گوردیمر عالی است.اوواقعا توانست احساس مرا نسبت به این کتاب بیرون بکشد وباعث شود تا کتاب را بیش از دوبار بخوانم.وبرخی از قسمت هایش ملکه ی ذهنم شود💞مرحبا

۱۲
مرتضی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۱۴

یک کتاب عالی با داستان های فوق العاده و ترجمه بسیار عالی از خانم دکتر پورجعفری. پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید.

۰
saeed_vadi
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۸

متن روانی که اصلا نداره.یک جریان از یک داستان که اصلا نداره.حالا شما شاید خوشت بیاد ولی عجله نکن! حالم گرفته شد تو مترو دیدم انقد بده/:

۰

بریده‌هایی از کتاب

i_ihash
۳۸
«چشمانت را ببند و دستت را در جامعه‌ات فرو ببر و تکه‌ای از حقیقت را بیرون بکش».
i_ihash
۳
حقیقت همواره خودِ زیبایی نیست، بلکه تلاش برای یافتن آن است
i_ihash
۱
تغییری در روزمرگی زندگی‌ام و حضور انگیزاننده دیگران تنها چیزهایی بودند که با تمام وجود آن‌ها را طلب می‌کردم.
i_ihash
۱
متوجه چهره کوچک پیرمردگونه و عجیبی شد که با هراسی مسخ شده به او خیره شده بود. آن‌جا، ملخ بسیار بزرگی، میخ‌کوب شده از وحشت در زیر نگاه مرد، کز کرده بود. چه قیافه جالبی دارد این موجود! صورتی کشیده و محزون منتهی به سری طاس مانند و آن دهان عمیق! انگار کوتوله‌ای از کارتون‌های والت دیزنی به بیرون خزیده بود. همان‌طور که با وحشت به مرد نگاه می‌کرد تکانی خورد. بدن عجیبش، در پوششی خشک، مانند زره‌های عهد باستان قرار گرفته بود. او تا به حال به این موضوع فکر نکرده بود که ملخ‌ها می‌توانند چه حشرات خنده‌داری باشند! البته که نه؛ همواره به آن‌ها به‌صورت دسته جمعی نگاه می‌شود، به‌عنوان آفت ـ هیچ‌کس به سراغشان نمی‌رود تا قیافه‌شان را وارسی کند. واقعاً که آن چهره به‌طور عجیبی انسان‌گونه و حتی با احساس می‌نمود، اما با برانداز کردن بدنش، مرد به این نتیجه رسید که این قسمت را دیگر نمی‌توان با جسم انسانی مقایسه کرد. قرابت آن موجود با انسان‌ها به همان چهره ختم می‌شد. بدنش مانند هواپیمای دست‌ساز پسر بچه‌ها از کاغذی خشک کشیده بر چارچوبی ظریف و چوب کبریتی تشکیل شده بود. و آن‌ها را نیز نمی‌توان پا به حساب آورد ـ اره‌مانندهای بزرگ عقبی شبیه برخی اجزای جرثقیل‌های قدیمی بود و جلویی‌ها مانند ـ مانند دو پایه یکی از سنجاق موهای همسرش بود که در هم جفت می‌شدند.
:)
۱
«چشمانت را ببند و دستت را در جامعه‌ات فرو ببر و تکه‌ای از حقیقت را بیرون بکش».
i_ihash
۱
شک، بیدارکننده احتیاط است