با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب گرسنگی اثر رکسانه گی

کتاب گرسنگی

نویسنده:رکسانه گیمترجم:نیوشا صدرانتشارات:انتشارات چترنگسال انتشار:۱۳۹۷تعداد صفحه‌ها:۳۱۶ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۸از ۲۵ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها۳۱۶ صفحه

معرفی کتاب گرسنگی

کتاب گرسنگی نوشتهٔ رکسانه گی و ترجمهٔ نیوشا صدر است و انتشارات چترنگ آن را منتشر کرده است. این کتاب دربارهٔ «سرگذشت بدن من» است و در مجموعه روان‌شناسی اجتماعی قرار می‌گیرد.

درباره کتاب گرسنگی

داستان گرسنگی؛ سرگذشت بدن من داستانی دربارۀ پیروزی نیست. خاطره‌ای از کاهش وزن نیست. این کتابی انگیزه‌بخش نیست. داستان این کتاب صرفاً داستانی واقعی است.

نوشتن این کتاب یک اعتراف است. سرگذشت بدن نویسنده است، زیرا غالباً به داستان بدن‌هایی چاق اعتنایی نمی‌کنند، آن‌ها مردود شمرده یا به استهزا کشیده می‌شوند. مردم بدن‌هایی این‌چنین را می‌بینند و خیال‌های خودشان را می‌بافند. آن‌ها خیال می‌کنند که چرایی بدن این‌چنینی را می‌دانند. نمی‌دانند. این داستانی از پیروزی نیست، اما داستانی است که باید گفته شود و سزاوار شنیده شدن است.

این کتابی است دربارۀ بدن نویسنده، دربارۀ گرسنگی‌کشیدنش و سرانجام کتابی است دربارۀ محوشدن، تباه‌شدن و خواست فراوان، خواست دیده‌شدن، فهمیده‌شدن. این کتابی است دربارۀ آموختنِ هرچند آهستۀ اینکه به خودمان رخصت دیده‌شدن بدهم. رخصت فهمیده‌شدن.

خواندن کتاب گرسنگی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به کسانی که با اندام خود در صلح نیستند پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب گرسنگی

برای بازگو کردن داستان بدنم، وزنم را در سنگین‌ترین زمان زندگی‌ام به شما بگویم؟ آن عدد را که حقیقت شرم‌آورش همیشه گلویم را می‌فشرد به شما بگویم؟ به شما بگویم که می‌دانم نباید حقیقت بدنم را شرم‌آور تلقی کنم؟ یا صرفاً درحالی‌که نفسم را حبس می‌کنم و قضاوتتان را انتظار می‌کشم حقیقت را بر زبان بیاورم؟

من در اوج سنگین‌وزنی‌ام دویست و شصت و دو کیلوگرم بودم با قد صد و نود و دو سانتی‌متر. عددی تکان‌دهنده است، عددی که به دشواری می‌توانم باورش کنم، اما زمانی این عدد حقیقتِ بدن من بود. در کلینیک کلیولند در وستن فلوریدا از آن آگاه شدم. نمی‌دانم چگونه می‌گذارم که مهار اوضاع تا این حد از دستم دربرود، اما می‌گذارم.

پدرم با من به کلینیک کلیولند آمده بود. ماه ژوئیه بود و من در اواخر دهۀ دوم زندگی‌ام بودم. بیرون داغ و مرطوب و سبز و خرم بود؛ اما هوای درون کلینیک، بسیار سرد و آمیخته با بوی مواد ضدعفونی. همه‌چیز صیقلی بود، از چوب و مرمر گران‌قیمت. اندیشیدم، دارم تعطیلات تابستانم را این‌گونه سپری می‌کنم.

داخل اتاق کنفرانس در نشستِ آشنایی با جراحی بای‌پس معده هفت نفر دیگر هم بودند؛ دو مرد چاق، زنی با اندکی اضافه‌وزن و همسر لاغرش، دو نفر با روپوش آزمایشگاه و زنی دیگر با جثه‌ای بزرگ. حین بررسی اطرافم، همان کاری را کردم که آدم‌های چاق زمانی که کنار آدم‌های چاق دیگر قرار می‌گیرند به انجام آن متمایل‌اند: اندازۀ خودم را نسبت به آنان تخمین زدم. جثه‌ای بزرگ‌تر از پنج نفر آن‌ها و کوچک‌تر از دو نفر دیگر داشتم. دست‌کم این چیزی بود که با خودم گفتم. با پرداخت دویست و هفتاد دلار بخش قابل‌توجهی از روزم را برای شنیدن سخنانی دربارۀ مزایای تغییر اساسی اندامم برای کاهش وزن صرف کردم. پزشکان آن را «تنها درمان مؤثر برای چاقی مفرط» می‌خواندند. پزشک بودند و لابد می‌دانستند چه چیزی برای من بهتر است. می‌خواستم حرفشان را باور کنم.


نظرات کاربران

شهرزاد
۱۴۰۱/۰۲/۲۰

همانطور که در مقدمه کتاب هم آمده، این کتابی در رابطه با چگونگی موفقیت برای کاهش وزن نیست و در فصل آخر کتاب هم با اندام بسیار باریک نویسنده و کاهش وزن بالای او مواجه نمیشوید . در این کتاب

- بیشتر
Shabnam Moo TB
۱۴۰۱/۰۲/۲۶

این کتاب به نوعی اتوبیوگرافی نویسنده است که در آن توضیح می‌دهد چطور از بدنش متنفر شده و چطور این تنفر منجر به چاقی مفرط می‌شود. همچنین با موشکافی بسیار، به ما نشان می‌دهد که چطور «بدن چاق» تبدیل به

- بیشتر
کاربر ۹۷۶۹۷۲
۱۴۰۱/۰۴/۱۱

اگر در زندگی حتی در دوره ای درگیر اضافه وزن و رژیم و سپس شکست در اون بودید، اگه با تصویر بدنیتون مشکل داشته یا دارید و یا اگر به نوعی از اختلالات تغذیه مبتلا هستید تک تک سطرهای این

- بیشتر
reyhaneh amouie
۱۴۰۱/۰۳/۱۶

ترجمه ضعیف بود ولی این ضعف خللی در فهم کلی ایجاد نمیکرد.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱۶)
مطالعۀ پزشکی روی شرکت‌کنندگان یک فصل با هدایت کوین هُل، کارشناس متابولیسم، حتی از این هم جهنمی‌تر بود. پژوهش نشان می‌داد که سوخت‌وساز بدن سیزده نفر از چهارده شرکت‌کننده، حتی پس از کاهش وزن قابل‌توجهشان همچنان به کند شدن ادامه می‌دهد. این سوخت‌وساز کندشده موجب می‌شد اگر تمام وزنی که حین برنامه کم کرده‌اند و حتی بیش از آن بازنگردد، دست‌کم بخش اعظمی از آن با گذر زمان بازگردد.
شهرزاد
چربی، همانند رنگ پوست، چیزی است که نمی‌شود پنهان کرد. اهمیتی ندارد لباسی که به تن می‌کنید چقدر تیره باشد یا با چه پشتکاری از پوشیدن لباس‌هایی با راه‌راه‌های افقی اجتناب کنید. ممکن است در ایفای نقش دختر گوشه‌گیر مهارت پیدا کنید. ممکن است بیاموزید که چگونه گل سرسبد مهمانی‌ها باشید و مردم به خندیدن به شما، یا با شما آن‌قدر مشغول شوند که از توجه به آنچه عیان است بازبمانند. ممکن است هر کاری که لازم است انجام دهید تا از جهانی که شکیبایی یا شفقت اندکی برای بدن‌هایی مانند بدن شما دارد جان به در ببرید.
شهرزاد
در تبلیغی دیگر اپرا محزون می‌گوید: «هر زن چاقی می‌داند که درونش زن دیگری است که می‌تواند به آن بدل شود.» این تصوری متداول است که چربی پیرامون ما زنی باریک‌اندام را در میان گرفته است. هروقت این آگهی تلویزیونی بخصوص را می‌بینم، فکر می‌کنم که من آن زن باریک‌اندام را بلعیده‌ام و خوشمزه بود اما کافی نبود. و بعد فکر می‌کنم که چه افتضاحی است ترویج این اندیشه که خود راستینمان زن باریکی است که مانند طراری غاصب و نامشروع میان بدن فربه‌مان پنهان شده است.
شهرزاد
گم کردن خودم در دنیای مجازی آسان‌تر از این بود که تلاش کنم و زندگی‌ام را دوباره جمع‌وجور کنم یا با افرادی رو در رو شوم که خیال می‌کردند مرا می‌شناسند. هنوز ویران بودم و دوست داشتم به سادگی بپذیرم همه‌چیز اشتباه است و نمی‌تواند هم درست شود. حس دلپذیری بود که تلاش نکنی، که تظاهر نکنی.
reyhaneh amouie
در آن لحظات آرامی که در خیابان واتر روی سنگ‌ریزه و خاک می‌نشستم و در اطرافم ته‌سیگارهای رهاشده و قوطی‌های آبجو، و کسی چه می‌داند چه چیزهای دیگری، پراکنده بود؛ حس می‌کردم شورشی‌ام. عاشق این حس بودم که به اندازۀ کافی جذاب هستم که قوانین را بشکنم، که قوانین بر من کارگر نیستند.
reyhaneh amouie
زنان از آنجا که هدف این تبلیغات غذایی رژیمی تخدیرکننده و تأییدیه‌های کاهش وزن افراد مشهورند، وقتی غذای مناسبی بخورند و رژیم مناسبی را رعایت کنند و هزینۀ مناسبی را بپردازند، می‌توانند همزمان همه‌چیز داشته باشند. اینکه اشتیاق به کاهش وزن به عنوان مشخصۀ پیش‌فرض زنانگی در نظر گرفته شده است بیانگر چه چیزی در فرهنگ ماست؟
شهرزاد
دانستم که تجاوز به من گناه من نبوده است و اگرچه هرچه آموختم باور نکردم، آگاهی از وجودِ این اندیشه‌ها، این حقایق اهمیت داشت.
reyhaneh amouie
به مدرسه برگشتم و هم‌کلاسی‌هایم بدن تازه‌ام را تحسین کردند، به من خوشامد گفتند و دوست داشتند با من وقت بگذرانند. این نخستین بار بود که فهمیدم کاهش وزن، در حقیقت لاغری، وجهۀ اجتماعی است. در میان این توجه‌ها نامرئی بودن نویافته‌ام را از دست دادم و این هراسانم کرد.
reyhaneh amouie
نمی‌دانستم چگونه نه بگویم. هرگز از ذهنم نگذشت که «نه» بگویم. به خودم می‌گفتم این هزینه‌ای است که باید بپردازم تا او به من عشق بورزد یا دست‌کم اگر با خودم صادق بودم، تحملم کند. دختری مانند من حرف‌شنو و محافظت‌شده و بی‌لیاقت، که تشنۀ توجه اوست، امیدی به چیزی فراتر نداشت. می‌دانستم.
reyhaneh amouie
یاد گرفتم چگونه والدینم را، برادرانم را، مردم خیابان را نادیده بگیرم. یاد گرفتم که چگونه در سَرَم زندگی کنم، جایی که می‌توانستم جهانی را که از پذیرفتن من سر باز می‌زد نادیده بگیرم، جایی که می‌توانستم راه بازگشت خاطرات پسرانی را مسدود کنم که بی‌توجه به اینکه چقدر زمان و فاصله بین من و آن‌هاست، قادر به فراموش کردنشان نبودم.
شهرزاد