معرفی و دانلود کتاب آشور + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب آشور

کتاب آشور

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۲۴۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
نیلوفر قائمی‌فر
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آشور

کتاب آشور نوشته نیلوفر قائمی‌فر است. این کتاب را انتشارات کتاب آترینا منتشر کرده است. این کتاب عاشقانه‌ای سرشار مبارزه است. 

درباره کتاب آشور

آشور مردی فوق العاده منحصر به فرد و متفاوت است. او یاد گرفته روی پاهای خودش بایستاد و خیلی از رسومات و عقاید خانواده‌اش را زیر پا بگذارد اما یک چیز برای او همان رسم قدیم است و آن هم ازدواج با دختر عموش سمر است. آشور مردی نیست که بگذارد دیگران برایش تصمیم بگیرند. مردی نیست که زیر بار رسومات سر خم کند و قبول کردن این ازدواج فقط و فقط به‌خاطر این است که از ته دل سمر را دوست دارد و به گفته‌ خودش حتی اگر اسمش روی اسم سمر نبود باز هم با او ازدواج می‌کرد.

آشور دیوانه سمر است و همچون مجنون او را می‌پرستد. همین موضوع سمر را نگران کرده است و باعث می‌شود این دونفر برای شناخت همدیگر به‌هم نزدیک شوند. نزدیک شدنی که همه‌چیز را عمیق‌تر می‌کند.

خواندن کتاب آشور را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی عاشقانه پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب آشور

وارد اتاق شد، توی اتاق عمه فریبا و مارال، دخترش، همراه زهرا، دخترِ عموخسرو، بودند، اما نگاهش به من بود. اون‌طوری که همیشه نگاهم می‌کرد! صاف ایستاد و سینه ستبر کرد و سرش رو بالا گرفت، جوری که چونه‌اش موازی زمین قرار گرفت و می‌تونستم سیب گلوش رو ببینم. نگاهش رو صاف توی چشم‌هام دوخت. انگار نگاهش خرده شیشه‌های سرتیز داره، هر تیزی یه جای بدنم فرومی‌رفت. وحشت این‌که بو ببره جریان یه تصادف ساده نبوده مثل خوره فکرم‌و می‌خورد.

زهرا همیشه می‌گفت آشور جن داره! تنم از این حرفش می‌لرزید. می‌گفت اون بهش همه چی رو می‌گه، وگرنه چطوری از همه چی بو می‌بره و سر درمی‌آره؟ مگه ندیدی اخلاقش چطوریه!

الان حتی بابام نمی‌دونه من بیمارستانم، ولی آشور فهمیده! آشور، آشوب، آشوب!

عمه فریبا هول‌زده از جاش بلند شد.

ـ آشور؟ آشور جان؟

آشور جلوتر اومد. روسریم‌و جلو کشیدم و آهسته خودم‌و با آرنج دست سالمم، که به تخت جک زده بودم، بالا کشیدم.

ـ سـ ..... سلام.

مارال خودش‌و آروم به کنار دیوار کشوند تا پشت سر آشور بایسته. از پشت آشور علامت داد و دستش‌و روی هوا تکون داد و دو دستی توی سرش زد؛ یعنی بدبخت شدیم! آشور هم‌چنان به من نگاه می‌کرد. آروم گفت:

ـ شماره تلفن من چنده؟

به عمه فریبا نگاه کردم. عمه سریع گفت:

ـ آشور جان چیزی نیست، فقط دستش در رفته.

آشور نیم‌نگاهی به عمه کرد و دوباره به من نگاهشو برگردوند و گفت:

ـ شمارهٔ من چنده؟

ـ بی...

به عمه نگاه کردم. زهرا و مارال پشت سر آشور علامت دادند نگو. آشور کمی به پشت متمایل شد؛ زهرا و مارال صاف ایستادن.

ـ بیهوش شده بودم.

ـ پس عمه‌اینا چطور مطلع شدن؟

مارال بلند گفت:

ـ من!

زهرا که کنار مارال ایستاده بود، از بلندی صداش شونه‌اش پرید. مارال دستپاچه ادامه داد:

ـ من زنگ زدم...به گوشیش... اون راننده گفت... بیمارستان آوردتش.

آشور به مارال نگاه کرد و گفت:

ـ راننده الان کجاست؟

نگاهم به زهرا افتاد که تندتند پیام می‌فرستاد.

عمه گفت:

ـ آشور جان اتفاقی نیفتاده.

آشور بدون این‌که لحنش‌و تغییر بده، با زاویهٔ دیدش که متمایل به عقب بود، از گوشهٔ چشم به عمه نگاه کرد:

ـ راننده کجاست؟

زهرا گفت:

ـ فرار...

زهرا به عمه نگاه کرد و با نگاه عمه تأییدیه حرفش‌و گرفت و مصمم‌تر ادامه داد:

ـ فرار کرده.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آشور و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابآشور
موضوعرمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسندهنیلوفر قائمی‌فر
انتشاراتانتشارات کتاب آترینا
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۰۲/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۷.۴۸ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۷۲۱۵۱۴۴
تعداد صفحه‌ها۶۲۴ صفحه
قیمت کتاب۱۴۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

behinababaee
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۰۷

من تمام آثار خانم قائمی فر رو مطالعه کردم و بنظرم این کتاب نسبت به بقیه در سطح بالاتری قرار داره و موضوعاتی که توی این کتاب مطرح شده بسیار آموزنده هستن. خانم قائمی فر برخلاف خیلی از نویسنده ها قلمشون...بیشتر

۲
f.d
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۰۵

به شدت مسخره حیف مغز جوونای ما که با اینا پر بشه کاملا خالی از مفهوم

۱
پریسا همانی
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۰۲

داستان خاصی نداره فقط رعب و وحشت یک دختر از ازدواج اجباری و برخورد با یک شخص دوقطبی همین

۰
آیدا ربیعی
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۳۱

این چه مزحرفی بود من خوندم😐 فقط نمونه رمانو مطالعه کردم ولی اینقدر غیر واقعی و ضعیف نوشته شده بود که حالم بهم خورد. اسمشم گذاشته نویسنده😐 برای مایکروسافت سایت طراحی کرده ولی ب ایران چسبیده :/ دختر داستانم خیلی لاله توی...بیشتر

۳
Moji Asgari
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۳/۲۴

به نظرم خیلی بی جهت همش دعوا داشتن تکرار بود همش

۰
رها غلامی
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۰۱

به نظر من اصلا ارزش خوندن نداره. واقعا داستان ضعیف و ناپخته است. به شدت بی احترامی به بزرگتر در سراسر داستان وجود داره. و اینکه خیلی زیاد غیر واقعیه. کدوم پدری تا این حد به دخترش بی اهمیته. پدر...بیشتر

۱
کاربر 1487947
۱۴۰۱/۰۴/۰۱

در یه کلام مزخرف

۰
rokhsare dadfar
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۰۶

خیلی لوس و بی معنی بود ، اصلا توصیه نمیکنم .

۰
شهرزاد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۰۸

کتاب به نسبت خوبه و ارزش خواندن رو از این لحاظ که به مواخذه‌ ی سنت های غلط پرداخته و سختی های ممکن توی زندگی و ارزش صبر رو به نمایش گذاشته داره اما خب نقاط ضعف‌ هم ممکنه داشته...بیشتر

۰
Tara
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۷

با کمال احترام به نویسنده.چرت و پرت محض بود.

۰
ناتور دشت
۱۴۰۱/۰۷/۱۵

حیف از وقت ..... فاز این خانواده چی بود من نفهمیدم!!!!!!!! روی یه سری مسائل بیخودی و بی ارزش تعصب داشتن ولی مسئلی که واقعا مهم هستش واسشون اهمیت نداشت ما نفهمیدیم طرز لباس پوشیدن و افکار و طرز فکر و شغل این...بیشتر

۰
Nafiseh R
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۶

نمونه رو دانلود کردم و چند سطر خوندم و از ادبیات و نگارش فهمیدم کتاب سطح پایینی هست ، خییییلی سطح پایین من معنی این محاوره نوشتن رو نمیفهمم،چرا باید انقدر ادبیات رو سخیف کنیم

۰
safoora
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۲/۱۲

نویسنده داستان را به شدت کش داده بود و شخصیت پردازی ها خیلی بیخود وبی منطق بود ،غیر از قهرمان داستان بقیه افراد قصه از بزرگ تا کوچیک آدمهای بسیار بی منطق و زبون نفهم بودن بطور غیر قابل باوری،فقط...بیشتر

۰
یگانه
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۱۶

خلاصه داستان از این قراره:کاراکتر دختر،بسیار دهن بین و بی عرضه،شخصیت پسر داستان،بسیار بی ادب و شکاک و خودبرتر بین.دوستانی که عقاید فمنیستی دارن از خوندن اجتناب کنن چون باعث میشه یقه هااااا بِدَرید :)

۰
sara booriaey
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۲۳

وای😂😂😂😂 فاز ناشر از چاپ کردنش چی بوده😂😂😂😂 چجوری انقد تخیلیییی

۰

بریده‌هایی از کتاب

ل.صفوی
۳۴
ـ آدما وقتی خیلی شبیه همدیگه باشن کنار هم ساییده می‌شن. مثل دوتا سنگ مکعبی که کنار هم قرار بگیرن و چفت هم نمی‌شن، ولی ساییده می‌شن. ولی وقتی دوتا آدم با تفاوت‌هاشون مقابل هم باشن مثل تیکهٔ پازل درهم چفت و مچ می‌شن.
tazi
۱۰
شنیدم می‌گن آتیش جهنم از جنس پشیمونیه، من داشتم توی اون حسرت و آتیش پشیمونی از انجام ندادن کار درست می‌سوختم و کسی نمی‌تونست کمکم کنه!
کاربر ۷۰۴۱۲۷۵
۷
یه جایی قحطی می‌آد همهٔ مردم عزا می‌گیرن، یه یارو بوده که یه غلام داشته و این غلام ککشم نمی‌گزیده و بی‌خیال و خوشحال بوده. ارباب می‌گه تو چرا ان‌قدر خوشحالی! نمی‌بینی قحطی و بدبختیه؟ غلام می‌گه برای چی ناراحت باشم؟ من اربابی دارم که سر موقع تحت هر شرایطی حقوقم‌و می‌ده، سقف بالاسرمم تأمین می‌کنه. ارباب همون موقع به خودش می‌گه وای بر من که این غلام به منه ارباب دل خوشه، ولی من به خدای خودم دل خوش ندارم که اون روزی‌ده و چرخ‌گردونه.
AvaZoghi
۶
یه وقتایی آدم فقط خدا رو می‌خواد که بیاد و بگه؛ نگران نباش من هوات‌و دارم!
AvaZoghi
۵
ما هیچ‌کسی رو نمی‌شناسیم، فقط فکر می‌کنیم آدمایی که باهاشون زندگی می‌کنیم‌و می‌شناسیم، همهٔ آدما اونی رو نشون می‌دن که می‌خوان دیگران ازشون بدونند.
tazi
۵
شنیدم می‌گن آتیش جهنم از جنس پشیمونیه، من داشتم توی اون حسرت و آتیش پشیمونی از انجام ندادن کار درست می‌سوختم و کسی نمی‌تونست کمکم کنه!
AvaZoghi
۴
خشم بدترین دشمن انسانه، چون هم ایجاد فاصله می‌کنه و هم ایجاد بی‌عقلی!
AvaZoghi
۲
وقتی آدم در خودش از درد فریاد می‌کشه هزاران برابر سهمگین‌تر و تلخ‌تر و دردآورتره!
malihe
۱
وقتی فرمولش‌و بلد نباشی نمی‌تونی حلش کنی و فقط بدتر به هم می‌ریزیش. این درست همون چیزیه که من در مقابل آشور دارم. من از آشور خلاص نمی‌شم، باید حلش کنم!