معرفی و دانلود کتاب جان من است او + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب جان من است اوsubscriptionAvailable

کتاب جان من است او

نوع کتاب
۳.۶(از ۱۱۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سحر ممبنی
انتشارات: 
انتشارات شقایق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب جان من است او

کتاب "جان من است او" نوشتهٔ سحر ممبنی در نشر شقایق به چاپ رسیده است. سپیده تلاش می‌کند عشق از دست رفته را اینبار در پیچ و خم زندگی مشترکش پیدا کند اما رد خون روی همه‌ٔ خوشی‌هایی که می‌تواند داشته باشد سایه انداخته است. در حالی می‌خواهد به گذشته‌اش برگردد که هنوز نمی‌داند از آینده و حتی حالِ زندگی‌اش چه می‌خواهد. یک حادثه باعث می‌شود آزادی از دست رفته اش را باز یابد و در آرامشی که پس از بحران‌ها از سر گذرانده یکبار دیگر تمنای قلبش را دریابد.

درباره کتاب جان من است او

ناصر،مازیار و دوست قدیمی‌شان حبیب حلقه‌ٔ ارتباطی صمیمانه‌ای ساخته‌اند که فرزندانشان در آن رشد کرده و روزهای شاد جوانی‌شان را سپری می‌کنند. در این میان مازیار که سالهاست به دنبال هم‌رزم گمشده‌اش می‌گردد بالاخره او را پیدا می‌‌کند و تلاش دارد بی توجه به طرز فکر متفاوت خانواده‌ی مسلم که سنتی هستند آنها را با بقیه پیوند دهد.

قصه‌ٔ سپیده که به محبوبیتش میان خانواده و دوستانش بی اندازه مغرور است و در روزهای بی‌دغدغه‌ٔ جوانی انتظار عشقی را می‌کشد که دلش را گرم کند. هر شب رویای تور سفید و سفره‌ٔ عقد می‌بافد، با ورود خانواده‌ٔ متفاوت مسلم به جمعشان رنگ و روی دیگری می‌گیرد. کشمکش‌هایش با رهام و رعنا فرزندان مسلم که نشان می‌دهند علاقه‌ای به او ندارند متحولش می‌کند.

و درست همان وقت که عشق قلبش را می‌لرزاند حادثه‌ای او را عروس خون‌بس می‌کند.

کتاب جان من است او را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به رمان‌‌های ایرانی و پرهیجان و عاشقانه پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب جان من است او

از ذهنم گذشت کاش پشت چشم‌های داریوش هم به جای آن دنیای مرموز، مهربانی و سادگی نگاه دریا پنهان شده بود، آن‌وقت می‌توانستم جواب همهٔ سوال‌هایی که در موردش داشتم را بی آن‌که خودش بخواهد بگیرم.

نگاهم را از او که هم‌چنان انتظار می‌کشید ما بیرون برویم، گرفتم و گفتم:

ـ نخواستم اصلا...

بیرون رفتیم و هنوز لبخند و سنگینی نگاهش را روی تیرهٔ کمرم حس می‌کردم.

پدر دوباره داشت از خاطرات جنگ می‌گفت! شاید هم جنگ بهانه بود داشت خاطرات مسلم را مرور می‌کرد. مسلم دوستش بود یا مرادش، نمی‌دانم! اما از وقتی چشم باز کرده بودم نام او قصهٔ کودکی‌ام بود. این‌که یه مرد بود یه اسلحه رو دوشش و یه عالمه غبار پشت سرش، خسته بود و داشت جون از تنش می‌رفت. تا رسید ولو شد وسط سنگر و گفت؛ «مازیار آب برسون که مُردم از تشنگی...»

هنوز آب به لبش نرسیده بود که یکی داد زد؛ «هواپیمای عراقیا...» از آنجا به بعد قصه، قصهٔ جنگ نبود، قصهٔ مسلم بود و حسرت بابا که گمش کرده بود، که اگر فرصت پیدا کند باز برمی‌گردد خرمشهر تا پیدایش کند، قهرمان بابا کم‌کم اسطورهٔ زندگی من هم شده بود، عکس‌هایش را دیده بودم؛ کوچک‌تر که بودم اسمش را گذاشته بودم مرد خاکی، صورت مهربانی داشت و در همان چند عکسی که پدر از او به یادگار داشت یک اسلحه روی دوشش بود.

خاله طوبی که سفره به دست وارد شد، خاطرهٔ بابا هم به پایان رسیده بود. به تبعیت از دریا بلند شدم و سفره را از دست خاله گرفتم، یک سر را به دست دریا دادم و سر دیگر را خودم گرفتم و هم‌زمان سفرهٔ سفید صدفی را وسط سالن نه چندان بزرگ خانهٔ عمو حبیب انداختیم. مامان ظرف‌ها را به دست داریوش که تازه از اتاقش بیرون آمده بود داد، همه به جنب و جوش افتادند جز پدر و حبیب آقا، انگار همان‌طور که ما را نگاه می‌کردند داشتند دنبال راهی برای پیدا کردن مسلم می‌گشتند. مطمئن بودم این هفته هم پدر سری به آسایشگاه هم‌رزمانش می‌زند تا شاید آشنایی را پیدا کند و خبری از مسلم بگیرد. 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب جان من است او و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:جان من است او
موضوع:رمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسنده:سحر ممبنی
انتشارات:انتشارات شقایق
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۰۲/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۶.۵۴ مگابایت
شابک:۹۷۸-۹۶۴-۲۱۶-۱۷۶-۸
تعداد صفحه‌ها:۵۶۰ صفحه
قیمت کتاب:۱۴۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۱۶۱۵۵۷۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۰۹

همه پیشنهاد میکنم به خوندنش اموزنده بود و تو جامعه ما همچین چیزای خیلی هست،درسته دختره بعضی جاها ادمو عصبی میکرد ولی از یه دید دیگه نگاه کنیم سنی نداشت و دیگران واقعا درکش نمیکردنش و واقعا تنها گذاشته بودنش...بیشتر

۱
مهدیس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۸

کتاب خوب و جذابی بود.بعضی جاها از دست دختر داستان خیلی حرص میخوردم اصلا درک نمی‌کردم رفتارهاشو.ولی وقتی به سنش فکر میکردم می‌دیدم خیلی هم غیر طبیعی نیست.در کل کتاب روان و جذابی بود ، داستان پردازی قوی داشت و...بیشتر

۱
neda.solrani
۱۴۰۱/۰۱/۱۸

خوب بود ارزش یکبار خوندن رو داشت قلم نویسنده روان و گیرا بود.

۰
nafis.s.m
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۸

خیلی خوب بود ...متن و نثر دلنشین فقط انطور که گفته میشد زن داستان متهم نبود و اشتباه دو طرفه بود

۰
سما
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۱۵

بسیار کتاب جذاب و جالبی هست قطعا از خواندنش سیر نمیشید.

۰
Mahmad
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۱۶

رمان جذاب و آموزنده.قلم نویسنده مانا

۰
ماریا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۱۷

خیلی خیلی دلچسب و قشنگ بود

۰
کاربر 3409556
۱۴۰۰/۱۱/۱۲

رمان خوب و جذابی بود سنت خون بس رو از زاویه متفاوتی نشون داده بود و خانواده ای که اونقدر خوب بودن و با محبت که سپیده دختر داستان رو از دیدن روی دیگر زندگی و نگاه جدی به اطرافش...بیشتر

۰
13700
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۲۷

اصلا معلوم نشد چی شد دختره و پسره عاشق شدن دختره حتی عقلش قد یه بچه دبستانیم نبود! جمله بندی غلط. مثلا: سپیده در اتاق هست= سپیده توی اتاق هست.... خلاصه کتاب الکی طولانی...بعید میدونم تا اخر بخونمش!

۰
mahla moosavi
۱۴۰۳/۰۲/۱۲

بهش از ۱۰ ،۴میدم خیلی بچگانه اس همش کشمکش بیخود که از حوصله خارجه بازور به نصف رسوندم ببینم چی میشه ولی ولش کردم دیگه بچه بازیاش تموم نمیشد که

۰
کاربر ۴۲۵۸۸۱۹
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۲

سوژه جالب بود و متن روان اما به تاریخ حوادث و لوکیشن داستان خوب پرداخته نشده بود انگار قصه هنوز خام بود و به نظرم خیلی جای کار داشت و البته شاید با شناختی که از قلم خانم ممبنی داشتم...بیشتر

۰
Mersana
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۴/۰۴

داستان نسبتا تکراری و قابل پیش بینی داشت اما قلم نویسنده خوب بود و تونسته بود جذابیت داستان رو حفظ کنه. به نظر من نکته مثبتش این بود که شخصیت پردازی خوبی داشت و سیر تکامل و رشد شخصیتی و...بیشتر

۰
م نصیری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۰۶

اوایل داستان کلیشه ای بود...ولی اینکه نویسنده بتونه یه قالب کلیشه ای رو با پیچ و خم های مناسب در بیاره و خواننده کتاب رو تا آخر داستان همراه خودش بکنه خیلی مهارت میخواد.‌..در کل از نثر روان و قلم...بیشتر

۰
داتیس
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۲۰

کشدار ولوس،نمیدونم چرا این اآثارو چاپ می کنن،خیلی بد بود.

۰
کاربر 3303713
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۰۴

به نظرم رمان خوبی بود شاید از نظر کل تکرار باشه ولی در تک تک جملاتش حرف هست و بسیار آموزنده من که راضی بودم

۰

بریده‌هایی از کتاب

Mersana
۱۵
آدم باید خودش دلیل آبادانی خودش باشد وگرنه شمار ویران کننده‌هایش به بی‌نهایت می‌رسد، باید پناه بردن از انسانی به انسان دیگر را کنار می‌گذاشتم! این بدترین نوع وابستگی بود که می‌دیدم به آن مبتلا هستم.
Mersana
۱۰
«آدمیزاد فقط با آب و نان و هوا نیست که زنده است، این را دانستم و می‌دانم که آدم به آدم است که زنده است، آدم به عشق است که زنده است».
حامد اخوان زاده
۹
ـ یه کاری ازت بخوام؟ ـ چی؟ ـ آدم باش.
نگار(:🍃
۷
برات قابل تصور نیست که چقدر دوستت دارم، گریه نکن من مقابل گریهٔ تو ضعیف‌ترین آدم دنیام...
میس سین
۶
شاید این ازدواج نبود که آدم را کامل می‌کرد صرفا قرار گرفتن در کنار یک مرد یا یک زن نمی‌توانست آدم را آن‌طورکه باید شکل بدهد، چیزی که همهٔ آنها را به رشد فکری رسانده بود و از آنها زن‌هایی ساخته بود که مرا به یاد مادر می‌انداخت فقط ازدواج نبود، باید با کمی دقت آن را پیدا می‌کردم، با ریز شدن در حرف‌هایشان، آنها چطور با زندگی‌شان یکی شده بودند، چطور آنقدر هماهنگ!
نگار(:🍃
۶
. قرار نبود بلای جانش باشم، می‌خواستم جانش شوم، می‌خواستم جانم شود
fevr
۵
شناخت آدم‌ها ربط مستقیم به دیدن چشم‌هایشان دارد
حامد اخوان زاده
۴
ـ سپیده تو این موقعیت وقت این کارا نیست عزیزم. می‌دونم بد کاری کردم، بی‌اعتمادی کردم، سیلی زدم، بد حرف زدم، اما... تنهام نذار من بدون تو هیچی نیستم. نبین این‌طور ایستادم بعد بابا زیر فشار زندگی خرد شدم. خسته‌ام به امید تو رو پا موندم، با تو دارم می‌سازم، تو بری هیچی ندارم. می‌دونم عزیزم می‌دونم خیلی وقته منتظر چنین روزی هستی این تابلو رو آوردی زدی جلوی چشم من نفهم که بفهمم این‌جا زندانته من زندانبانتم، موهای قشنگت رو چیدی که به من ثابت کنی ازم بیزاری اما من نمی‌فهمم، از دست دادن تو رو نمی‌فهمم سپیدم!
حامد اخوان زاده
۳
ـ تو رو بیشتر از خودم دوست دارم، هیچ وقت فکر آزارت به ذهنم نرسید. اون مدت از روی دلخوری حرفش رو می‌زدم اما واقعیت اینه که با آزار تو خودم بیشتر می‌سوزم. سپیده زندگی من پر از توئه این هیچ ربطی به حضورت نداره، خب آره وقتی باشی شادی هم هست اما نباشی هم، چیزی عوض نمی‌شه پس زندگیمو خالی از شادی و امید نکن
نگار(:🍃
۳
زندگی من باش قول می‌دم جون بدم واسه خوشبخت کردنت.