رویای نیمه‌شب
۴٫۴از ۱۱۰۷ نظر

دانلود کتاب رویای نیمه‌شب

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
۴٫۴از ۱۱۰۷ نظر
۴٫۴از ۱۱۰۷ نظر
۴٫۴از ۱۱۰۷ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب رویای نیمه‌شب

مظفر سالاری در کتاب رویای نیمه‌شب، داستان دلدادگی جوانی از اهل سنت به دختری شیعه مذهب را روایت می‌کند. این کتاب را باید اثری عاشقانه با زمینه‎ی مذهبی دانست.


خلاصه کتاب رویای نیمه‌شب

رویای نیمه شب نوشته مظفر سالاری است. سالاری در این کتاب داستانی عاشقانه با زمینه‎ی مذهبی را روایت می‌کند. او در این اثر حکایت دلدادگی جوانی از اهل سنت به دختری شیعه مذهب را روایت می‌کند. راه وصال این دو جوان با موانع و اتفاقاتی تلخ و شیرین مواجه می‌شود. شخصیت محوری داستان پسری به نام هاشم است که پدربزرگ او کفالتش را بر عهده دارد. ابونعیم زرگر، تاجر بزرگ جواهرات است. ابوراجح حمامی دوست پدربزرگ هاشم است که دختری به نام ریحانه دارد. هاشم علشق ریحانه می‌شود و داستان ادامه می‌یابد. هاشم می‌داند با شکافی که مذهب بین او و ریحانه به وجود آورده، هرگز امکان رسیدن به ریحانه برایش وجود ندارد. به همین خاطر نیز جرات ابراز عشق را ندارد. در ادامه داستان، حاکم حله سعی می‌کند با سرکوب شیعیان و ایجاد نفرت میان سنی مذهب‌ها و شیعیان، جایگاه خود را محکم کند. در این زمان اصلی‌ترین اتفاق داستان برای ابوراجح حمامی رخ می‌دهد؛ اتفاقی که باعث دگرگونی اعتقادی در حله می‌شود.

گفتنی است کتاب پیش‌رو محور چهارمین دوره مسابقه «کتاب و زندگی» است.

خواندن کتاب رویای نیمه شب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

مطالعه کتاب رویای نیمه شب را به علاقمندان کتاب‌های داستانی و عاشقانه پیشنهاد می‌کنیم.

جملاتی از کتاب رویای نیمه‌شب

خلوت‌سرای حاکم، زیباترین جای دارالحکومه بود. حاکم روی تختی بزرگ به بالش‌های ابریشمی تکیه داده بود. از این که مجبور شده بود ما را به حضور بپذیرد، ناخشنود بود. کنار تخت، پرده‌ای آویزان بود و شبحی از همسر حاکم در پشت آن دیده می‌شد. نزدیک حوض زیبایی که از سنگ یشم ساخته شده بود، ایستادیم. زیر پایمان بزرگ‌ترین فرش ابریشمی بود که تا آن موقع دیده بودم. رنگ روشنی داشت و نخ‌های طلا و نقره در میان گل‌های ارغوانی‌اش می‌درخشید

قنواء قویی را که در دست داشت، آرام در حوض رها کرد. قوی دیگر را از من گرفت و به طرف حاکم رفت. گوشۀ تخت نشست و گفت: «نگاهش کنید پدر! هیچ پرنده‌ای این‌قدر ملوس و زیبا نیست.

چشم‌های حاکم از خوش‌حالی درخشید، اما بدون آن که خوش‌حالی‌اش را نشان دهد، گفت: «این یکی را هم در حوض رها کن. بعداً به اندازۀ کافی فرصت خواهم داشت تماشایشان کنم.»

برای مطالعه‌ی جمله‌های بیشتری از کتاب رویای نیمه‌شب، بخش نمونه کتاب را رایگان دانلود کنید.

کاربر ۲۱۷۷۱۱۷
۱۳۹۹/۰۷/۳۰

عالی و جذاب .توصیه میکنم بخونید جالبه

بانو ریحانه
۱۳۹۹/۰۷/۳۰

بسیار بسیار عالی دست گل نویسنده واقعا درد نکنه ترکیب مذهبی و عشق فوق العاده است

faezeh
۱۳۹۹/۰۷/۲۹

عالی بود چقدر خوب است که مسائل اعتقادی را در قالب داستان به این زیبایی بیان میکنند

m.pasha
۱۳۹۹/۰۷/۲۵

قلمی قوی و داستانی واقعی از معجزه حضرت ولی عصر عج. عاشقانه ای زیبا از عشق یک پسر سنی به دختری شیعی. اوایل داستان آرام و بدون هیجان پیش می‌ره ولی یهو اوج میگیره و دیگه نمیشه کتاب رو زمین

- بیشتر
آزاده۵۸
۱۳۹۹/۰۷/۲۴

سلام اگر کسی دوست داره کتاب مذهبی بخونه براش خوبه بنظرم ولی من شخصا دوست نداشتم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۸۴)
گاهی فرار یا سکوت، دست کمی‌ از خیانت یا جنایت ندارد.
😊Fatemeh
انگار به روزی که باید جواب‌گوی اعمال‌تان باشید ایمان ندارید. این قدرت و مقام زودگذر و فانی، شما را فریفته.
Gisoo
«بگذار کارهایم فقط برای رضای تو باشد. تو هم مرا به آنچه رضای توست، راضی و خوش‌حال کن!»
بانو
آرامشی در خودم احساس کردم. در دل به خدا گفتم: «بگذار کارهایم فقط برای رضای تو باشد. تو هم مرا به آنچه رضای توست، راضی و خوش‌حال کن!»
میثاق
در آن شرایط، برگشتن به طرف ریحانه، جز اندوه و خجالت، چیزی عایدم نمی‌کرد. نمی‌دانم چه شد که به یاد ‌ «او» افتادم. همان که اسماعیل‌ هرقلی را شفا داده بود و ابوراجح و شیعیان به او عشق می‌ورزیدند. خطاب به او گفتم: «اگر آن‌طور که شیعیان اعتقاد دارند، تو زنده‌ای و صدایم را می‌شنوی، از خدا بخواه کمکم کند!»
m.shehneh Sh
آهسته به من گفت: «چرا برگشتی؟ واقعاً ابلهی!» با لبخند گفتم: «یا همه می‌میریم یا همه نجات پیدا می‌کنیم. گاهی فرار یا سکوت، دست کمی‌ از خیانت یا جنایت ندارد.»
m.shehneh Sh
کسی نمی‌تواند تو را سرزنش کند که چرا از زیبایی ظاهری، سهمی نداشته‌ای؛ به همین شکل به دنیا آمده‌ای، ولی زیبایی باطنی، در اختیار خودت است. اگر به فکر آن نباشی، قابل سرزنش خواهی بود.
Arshavir
یک‌مرتبه احساس کردم آن‌ حضرت کنارم ایستاده‌اند. چشم باز کردم و با شادی فراوان، ایشان را دیدم. آن امام مهربان، دست گرم و مسیحایی خود را به صورت و بدنم کشیدند و فرمودند: «از خانه خارج شو و برای همسر و فرزندت کار کن، چون خداوند به تو عافیت عنایت کرده.»
m.shehneh Sh
صبر، داروی تلخی است که بسیاری از مصیبت‌ها و رنج‌ها را مداوا می‌کند.
hicha
- در آن لحظه‌ها که به هوش آمدم، حرف‌های تو را شنیدم. پس از آن، حالم طوری بد شد که مرگ را به چشم خود دیدم. زبانم از کار افتاده بود. در دل با پروردگارم مناجات کردم و مولایم صاحب‌الزمان را در درگاه الاهی واسطه قرار دادم و از او کمک خواستم. در یک قدمیِ ‌مرگ که نفس کشیدن برایم دشوار شده بود، جز به خدای مهربان، به هیچ‌ کس دیگری امید نداشتم. یک‌مرتبه احساس کردم آن‌ حضرت کنارم ایستاده‌اند. چشم باز کردم و با شادی فراوان، ایشان را دیدم. آن امام مهربان، دست گرم و مسیحایی خود را به صورت و بدنم کشیدند و فرمودند: «از خانه خارج شو و برای همسر و فرزندت کار کن، چون خداوند به تو عافیت عنایت کرده.» با همان حرکت دست، تمام دردها و ناراحتی‌هایم تمام شد و مثل الآن، احساس سبک‌بالی و سلامتی کردم.
Reyhoone.v

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۷۹ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۵/۲۰
شابک‭‬ ۹۷۸-۶۰۰-۹۵۴۵۰-۱-۸
تعداد صفحات۲۷۹صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۵/۲۰
شابک‭‬ ۹۷۸-۶۰۰-۹۵۴۵۰-۱-۸